پاسخ:كمتر مسأله اى از نظر بداهت و روشنى به پايه ى مسأله «خاتميت» مى رسد و اين كه پيامبر گرامى اسلام(صلى الله عليه وآله وسلم)، خاتم پيامبران و آيين او خاتم شرايع وآيين ها و كتاب او آخرين كتاب سماوى است و اين كه با درگذشت او، باب وحى وتشريع به روى امّت بسته شد وپس از او نه پيامبرى خواهد آمد و نه تشريعى انجام خواهد گرفت ونه بر كسى وحى فرود خواهد آمد.
اين حقيقت در قرآن مجيد، در احاديث متواتر اسلامى و خطب وسخنان بزرگان و سروده ى شعرا وارد شده تا آنجا كه يكى از القاب آن حضرت «خاتم النبيين» مى باشد و در آن جز يك حزب سياسى به نام بهائيت ـ كه به رنگ دين فعاليت تفرقه افكنى خود را آغاز كرده ـ كسى شك نكرد و پس از فاصله اندكى در هند (موزه ى مذاهب) حزب سياسى ديگرى (قاديانى ها) كه وابستگى آنها به دولت استعمارى انگليس كاملاً معلوم است تخم شك وترديد را در اذهان مردم ساده لوح آن قاره افشاند وبه تأويل وتفسير بس نارواى آيات پرداخت.
هدف در اين بحث، پاسخ گويى به شبهات و يا پرسشهاى خاتميت نيست، بلكه مقصود، از ارايه ى نظر قرآن در اين باره است ودر اين مورد فقط بعضى از آيات را كه وضوح بيشترى دارند وارد بحث مى كنيم.([1])
خاتميت پيامبر در قرآن
درباره ى خاتميت پيامبر اكرم(صلى الله عليه وآله وسلم) آيات فراوانى در قر قرآن كريم وارد شده است، براى نمونه به چند مورد اشاره مى كنيم:
1. (مَا كانَ مُحَمَّدٌ أَبا أَحَد مِنْ رِجَالِكُمْ وَ لكِنْ رَسُولَ اللّهِوَ خاتَمَ النَّبِيّينَ وَ كَانَ اللّهُ بِكُلِّ شَيْء عَلِيماً).([2])
«محمّد پدر هيچ يك از مردان شما نيست، بلكه پيامبر خدا و ختم كننده ى پيامبران است وخدا به همه چيز دانا است».
توضيح: از رسم ها وسنّته هاى غلط زمان جاهليت اين بود كه پسر خوانده ى خود را به منزله ى فرزند حقيقى خود مى دانستند وبا او بسان فرزندان واقعى خود رفتار مى كردند، مثلاً اگر پسر خوانده اى همسر خود را طلاق مى داد به خود اجازه نمى دادند كه با همسر او ازدواج كنند. اسلام براى كوبيدن اين نوع سنتهاى غلط، پيامبر را مأمور كرد كه با زينب، همسر زيد (كه پسر خوانده ى آن حضرت بود وهمسر خود را طلاق داده بود) ازدواج كند.
پيامبر گرامى (صلى الله عليه وآله وسلم) با زينب ازدواج كرد. اين ازدواج در ميان مردمى كه به خدا ورسول او ايمان راستين نداشتند وبه اين عادات ورسوم خود به شدّت گرفتار بودند جنجالى برپا كرد، به طورى كه مى گفتند كه چرا پيامبر با همسر سابق پسر خوانده ى خود ازدواج كرد؟
خداوند براى كوبيدن اين افكار، در آيه ى مذكور چنين مى فرمايد:
«محمّد پدر هيچ يك از مردان شما كه از نسل او نيستند، نيست وزيد هم يكى از آنان است از اين لحاظ ازدواج با همسر سابق زيد براى او اشكالى ندارد، آرى او پيامبر وفرستاده ى خدا است وپيوسته از اوامر خدا پيروى مى كند واين ازدواج هم به فرمان خدا بوده است; آرى او پدر شما نيست، بلكه خاتم پيامبران وآخرين پيامبر الهى است كه باب نبوت وپيامبرى به وسيله ى او ختم شده وپس از او پيامبر ديگر و شريعت ديگرى نخواهد آمد و شريعت وپيامبرى او تا روز قيامت باقى خواهد ماند».
2. (تَبارَك الَّذي نَزَّلَ الْفُرقانَ عَلى عَبْدِهِ لِيَكُونَ لِلْعالَمينَ نَذِيراً).([3])
«بزرگ است خدايى كه "فرقان" (قرآن) را بر بنده ى خويش نازل كرد، تا بيم رسان جهانيان باشد».
اين آيه آشكارا مى رساند كه هدف از نازل شدن قرآن بر پيامبر (صلى الله عليه وآله وسلم) اين است كه قرآن يا خود پيامبر ، نذير وبيم رسان همه ى مردم از روز نزول قرآن تا روز قيامت باشد.
امام صادق (عليه السلام) فرموده است كه منظور از «عالمين» انسانها هستند وخداوند هرانسانى را عالمى جدا به حساب آورده است و نيز آن حضرت فرموده است:عالم دو عالم است، عالم بزرگ كه منظور جهان خلقت است وعالم كوچك كه منظور انسان است زيرا نقشه ى خلقت انسان با نقشه ى خلقت جهان شباهت دارد.([4])
3. (إِنَّ الّذينَ كَفَرُوا بِالذِّكْرِ لَمّا جاءَهُمْ وَ إِنَّهُ لَكِتابٌ عَزيرٌ* لايَأْتيهِ الْباطِلُ مِنْ بَيْنِ يَدَيْهِ و َلا مِنْ خَلْفِهِ تَنْزيلٌ مِنْ حَكيم حَميد).([5])
«كسانى را كه موقع نزول قرآن به انكار آن برخاستند، مجازات خواهيم كرد، به راستى قرآن كتابى ارجمند وعزيز است، باطل هرگز به آن راه ندارد نه از پيش و نه از پشت سرش، واين كتاب از جانب خداى حكيم و ستوده نازل شده است».
در اين آيه شريفه مقصود از «ذكر» قرآن است به دليل آياتى كه ذيلاً نقل مى شود:
(إِنّا نَحْنُ نَزَّلْنَا الذِّكْرَ وَ إِنّا لَهُ لَحافِظُونَ).([6])
«ما قرآن را نازل ساختيم و ما حافظ ونگهدار آن هستيم».
(وَ قالُوا يا أَيُّهَا الَّذي نُزِّلَ عَلَيْهِ الذِّكْرُ إِنَّكَ لَمَجْنُونٌ) .([7])
«به پيامبر اكرم (صلى الله عليه وآله وسلم) گفتند: اى كسى كه قرآن به او نازل شده است تو مجنون هستى».
(وَ أَنْزَلْنا إِلَيْكَ الذِّكْرَ لِتُبَيِّنَ لِلنّاسِ ما نُزِّلَ إِلَيْهِمْ وَلَعَلَّهُمْ يَتَفَكَّروُنَ).([8])
«ما قرآن را به تو نازل ساختيم تا براى مردم آنچه را كه براى ايشان نازل شده است بيان كنى شايد انديشه كنند».
در تمام اين آيات مقصود از «ذِكْر» قرآن مجيد است وضمير «لا يأتيه» به «ذِكر» بر مى گردد. وبنابر اين معناى آيه اين مى شود: قرآن كتابى است كه به هيچ وجه، باطل به آن راه ندارد.
نفوذ باطل به قرآن به چند صورت متصوّر است:
1. تحريف آيات قرآن.
2. احكام آن به وسيله ى كتاب ديگر نسخ وباطل شود.
3.جريان هايى كه قرآن خبر داده است مطابق با واقع نباشد وبطلان آن براى مردم روشن شود.
از آيه به طور روشن استفاده مى شود كه هيچ كدام از اينها به قرآن مجيد راه ندارد و اين كتاب بر اثر حقانيت پيوسته تا روز رستاخيز حجّت مى باشد.
و نيز همين معنا از آيه (إِنّا نَحْنُ نَزَّلْنَا الذِّكْرَ وَ إِنّا لَهُ لَحافِظُونَ)([9]) استفاده مى شود.
طبق مفاد اين دو آيه، قرآن كتاب حق و استوارى است كه باطل به آن راه ندارد و تا روز قيامت از نفوذ باطل به آن مصون و محفوظ مى باشد ونتيجه اين مى شود كه حجيّت قرآن ابدى باشد و ابدى بودن حجّيت قرآن مساوى است با ابدى بودن رسالت پيامبر گرامى (صلى الله عليه وآله وسلم)و شريعت اسلام و اين كه پس از او پيامبر و شريعت ديگرى نخواهد آمد.
به بيان ديگر: هنگامى كه حقانيّت هميشگى قرآن و شريعت اسلام تا روز رستاخيز ثابت شد اگر كتاب وشريعت ديگرى بيايد يا عين شريعت اسلام خواهد بود ويا غير آن، اگر عين آن باشد، نياز و احتياجى به دوّمى نيست واگر مخالف شريعت اسلام باشد يعنى قسمتى از احكام آن مخالف و نقيض احكام اسلامى باشد يا بايد هر دو حق يا يكى حق و ديگرى باطل.
اگر بگوييم هر دو حق است نتيجه اين مى شود كه دو حكم متناقض هر دو حق باشد و اين محال است.
پس بايد يكى حق باشد و ديگرى باطل و از آنجا كه قرآن به صراحت كامل حقانيت ابدى شريعت اسلام وقرآن مجيد را تصديق نموده است، نتيجه اين مى شود كه كتاب و شريعت بعدى باطل باشد يعنى كتاب وشريعت آسمانى نبوده و آورنده ى آن به دروغ چنين نسبتى را به خداى متعال داده است.
4. (وَ أُوحِيَ إِلَيَّ هذَا الْقُرانُ لأُنْذِرَكُمْ بِهِ و َمَنْ بَلَغَ).([10])
«بگو اين قرآن به من وحى شده است تا شما و هر كه را قرآن به او مى رسد به وسيله ى اين قرآن بيم دهم و انذار كنم».
مرحوم شيخ طبرسى در تفسير اين آيه مى نويسد:
«يعنى اين قرآن به من وحى شده است تا به وسيله ى آن شما و تمام كسانى را كه تا روز قيامت قرآن به آنها مى رسد از عذاب الهى بترسانم و از اين رو پيامبر گرامى فرمود: هركس از دعوت من به توحيد و خداپرستى با خبر شود قرآن به او رسيده است يعنى بر او اتمام حجّت شده است حتى بعضى از دانشمندان گفته اند:هركس قرآن به او برسد مانند آن است كه پيامبر (صلى الله عليه وآله وسلم) را ديده و از شخص آن حضرت معارف و حقايق اسلام را شنيده باشد و اصولاً خود قرآن هر كجا باشد مردم را به خداپرستى دعوت مى كند و از عذاب الهى مى ترساند».([11])
بنابراين از اين آيه هم به خوبى استفاده مى شود كه رسالت پيامبر گرامى(صلى الله عليه وآله وسلم) تا قيامت ادامه دارد، البته اين معنا كه براى آيه ذكر شد در صورتى است كه (مَنْ بَلَغَ) را عطف بر ضمير (لأُنْذِرَكُمْ)بگيريم.
گاهى تصوّر مى شود كه جمله ى (وَ مَنْ بَلَغَ)عطف بر ضمير فاعل در (لأُنذِرَكُمْ)است و مفاد آيه در اين صورت چنين مى شود: من و هر كس كه قرآن به او برسد بايد مردم را از عذاب خدا بترسانيم.بنابر اين احتمال، آن كس كه قرآن به او مى رسد تبليغ كننده ى قرآن مى شود نه تبليغ شونده.ولى اين احتمال از نظر قواعد عربى غير صحيح است، زيرا هيچ گاه عطف بر ضمير مرفوع متصل بدون فاصله قرار گرفتن يك ضمير منفصل انجام نمى گيرد چنانكه مى گويند:«نَصَرْتَ أَنْتَ وَ زَيْدٌ : تو و زيد كمك كرديد» در اين مثال زيد عطف بر ضمير متصل«نصرتَ» است امّا چنانكه ملاحظه مى فرماييد لفظ «أنت» بين معطوف و معطوف عليه فاصله شده است.
5. (وَ ما أَرْسَلْناكَ إِلاّ كافّةً لِلنّاسِ بَشيراً وَ نَذِيراًوَ لكِنَّ أَكْثَرَ النّاسِ لا يَعْلَمُونَ).([12])
«وما تو را به عنوان بشارت دهنده و بيم رسان براى همه ى مردم فرستاديم ولى بيشتر مردم نادانند».
آنچه پس از دقّت و تأمّل در اين آيه معلوم مى شود اين است كه كافّة به معناى عامه، حال از براى «الناس» مى باشد و تقدير آيه اين است «وما أرسلناك إلاّ للنّاس كافّة: يعنى ما تو را مبعوث نساختيم ونفرستاديم مگر براى همه ى مردم» و اين جمله مساوى است با اين جمله كه گفته شود:«رسالت تو عمومى و جهانى و ابدى است» زيرا در غير اين صورت پيامبر همه ى مردم نخواهد بود.
امّا احتمال اينكه «كافة» به معناى «بازدارنده مردم از گناه» وحال از «ك» (أَرْسَلْناكَ) باشد بسيار ضعيف است به دو دليل:
1.با بودن كلمه ى (نذيراً) در ذيل آيه نيازى به كلمه ى «كافّة» به آن معنا نيست زيرا اگر «كافّة» به معناى بازدارنده است منظور اين است كه پيامبر گرامى (صلى الله عليه وآله وسلم) با تذكر و يادآورى عذابهاى الهى كه براى گناهان و كارهاى زشت مقرّر شده است مردم را از گناه باز دارد مثلاً بگويد: شراب نخوريد زيرا شرابخوار به عذابهاى دردناك الهى گرفتار خواهد شد و روشن است كه معناى «انذار» هم همين است زيرا انذار به معناى ترساندن مردم است از عذاب الهى.
2. در قرآن مجيد همه جا كلمه ى كافّه به معناى عامّه استعمال شده است مانند:
(يا أَيُّهَا الّذينَ آمَنُوا ادْخُلُوا فِي السِّلْمِ كافَّةً).([13])
(وَ قاتِلُوا الْمُشْرِكينَ كافَّةً كَما يُقاتِلُونَكُمْ كافَّةً).([14])
(وَ ما كانَ الْمُؤْمِنُونَ لِيَنْفِرُوا كافَّةً).([15])
در تمام اين آيات «كافة» به معناى «عامه» آمده است و نيز در روايتى كه ذيلاً نقل مى شود همين معنا را تأييد مى كند:
1. ابوهريره مى گويد: رسول اكرم (صلى الله عليه وآله وسلم) فرمود:
«أُرْسِلتُ إِلَى النّاسِ كافَّةً وَبِيَ خُتِمَ النَّبِيُّونَ». ([16])
من به سوى همه ى مردم مبعوث شده ام وپيامبران الهى با من ختم شدند و پس از من پيامبر ديگرى نخواهد آمد.
2.خالد بن معدان مى گويد: رسول اكرم (صلى الله عليه وآله وسلم) فرمود:
«بُعِثْتُ إلَى النّاسِ كافَّةً».([17])
«من به سوى همه ى مردم مبعوث شده ام».
توجّه داريد كه در اين دو روايت كافّه به معناى عامّه وحال براى «النّاس» مى باشد و اين خود دليل روشنى است بر اين كه كافه در آيه ى مورد بحث هم، به معناى عامه و حال از «النّاس» مى باشد و در حقيقت بايد گفت پيامبر گرامى (صلى الله عليه وآله وسلم) در اين دو روايت مضمون همين آيه را بازگو كرده اند.
در پايان اين بحث بايد اين نكته را گوشزد كنيم كه:آياتى كه به آنها براى خاتميت پيامبر اكرم (صلى الله عليه وآله وسلم)استدلال شده است از نظر دلالت بر دو نوع مى باشد.
1ـ آيه ى (وَلكِنْ رَسُولَ اللّهِ و َ خاتَمَ النَّبِيينَ) كه با صراحت كامل مى رساند كه باب نبوت به طور مطلق بسته شده، خواه دارنده آن داراى كتاب وشريعت باشد ويا تنها مروّج شريعت پيامبر پيشين شمرده شود.
2ـ چهار آيه ديگر، فقط اين اندازه دلالت دارد كه پس از رسول اكرم (صلى الله عليه وآله وسلم)وشريعت اسلام شريعت، و كتاب آسمانى ديگر كه ناسخ قرآن وشريعت اسلام باشد نمى آيد وبيش از اين دلالت ندارند و منظور ما هم از استدلال به اين چهار آيه همين بوده است يعنى خواسته ايم ادعاى كسانى را كه پس از رسول اكرم (صلى الله عليه وآله وسلم) ادعاى نبوت وآوردن كتاب و شريعت جديدى كرده اند، باطل سازيم([18]).([19])
--------------------------------------------------------------------------------
[1] . مفردات راغب، ص 345 ـ گفتار امام صادق (عليه السلام) كه فرمودند: مقصود از «عالمين» «انسانها» است آياتى از قرآن آن را تأييد مى كند مانند:
(أَوَ لَمْ نَنْهَكَ عَنِ الْعالَمينَ)(حجر/70) مردم به لوط گفتند: آيا ما تو را از حمايت كردن «انسانها» نهى نكرديم؟
(أَتَأْتُونَ الذُّكْرانَ مِنَ الْعالَمينَ) (شعراء/165): «حضرت لوط به مردم مى گويد آيا از انسانها به مردها رو مى كنيد و از سنّت طبيعى و شرعى كه ازدواج با زنها است رو مى گردانيد؟» در اين دو آيه مقصود از «عالمين» همان «انسانها» است .
[2] . احزاب/40.
[3] . فرقان/1.
[4] . مجمع البيان، ج4، ص 282.
[5] . فصلت/41 و 42.
[6] . حجر/9.
[7] . حجر/6.
[8] . نحل/44.
[9] . ما قرآن را نازل ساختيم و آن را تا روز قيامت از باطل شدن و آن را ـ در مقابل راه پيدا كردن هر باطلى به آن ـ نگهدارى و حفظ خواهيم كرد.
[10] . انعام/19.
[11] . مجمع البيان، ج4، ص 282.
[12] . سباء/28.
[13] . بقره/208.
[14] . توبه/36.
[15] . توبه/122.
[16] . الطبقات الكبرى، ج1، ص 128.
[17] . همان.
[18] . لازم است تذكر دهيم كه در قرآن مجيد غير از اين 5 آيه آيات ديگرى هم در اين زمينه وارد است كه براى رعايت اختصار از ذكر آنها صرف نظر مى نماييم.
[19] . منشور جاويد، ج7، ص 317 ـ 336.