جمعه 21 اسفند 1388 - الجمعة 28 ربيع الاوّل 1431 - Fri 12 March 2010 عربي | فارسي
 
 
 
 
جستجو در كتابخانه جستجو در مقالات
 
امروز در بسيارى از نوشته ها و سخنرانى ها از تغييرات بنيادى و غير بنيادى تاريخ، سخن به ميان مى آيد. برخى از تغييرات را سطحى و قشرى  و برخى ديگر را، تغييرات جوهرى و بنيادى مى نامند. اكنون خواننده گرامى را در جريان دو نوع حركت و گردش در تاريخ مى گذاريم.1. گاهى تحوّلات و گردش تاريخ در يك سطح قرار مى گيرند يعنى ماهيت جامعه تغيير نمى كند ولى روى يك نوار مرزى تاريخ، فراز و نشيب هايى پديد مى آيد مثلاً در جامعه سرمايه دارى انحطاط ها، ترقى ها، جنگ ها،
زمينه سازان تحوّلزمينه هاى تحول و تكامل  را بايد از عوامل سازنده تحول جدا كرد، در فلسفه تاريخ اين دو به هم آميخته شده اند. ما در اين فصل از دو عامل زمينه ساز تحول نام مى بريم، و مطالب ديگرى را نيز در اين زمينه مطرح مى كنيم:1آيا همه نيروهاى محرك تاريخ شناخته شده اند؟اين سؤالى است كه پاسخ  آن با در نظر گرفتن  اين كه محور تاريخ و به اصطلاح دانشمندان «ماده خام تاريخ» يعنى «انسان» ناشناخته مى باشد، روشن است.زيرا  همان طور كه
1نقش غرايز در گردش چرخ هاى تاريخسخن  درباره نيروى محرك تاريخ در اين نيست كه آيا همه حوادث، علل مادى دارند يا برخى از آنها از علل مادى سرچشمه مى گيرند، و برخى ديگر از علل غير مادى.و به عبارت روشن تر: سخن درباره مادى و يا مجرد بودن علل حوادث نيست، بلكه سخن درباره منحصر ساختن علل پديد آوردنده تاريخ، به يك علت مادى و آن همان مبارزه طبقاتى و تكامل دستگاه هاى توليد، و روابط اقتصادى است.به طور مسلم، هرگز نمى توان تأثير علل مادى و از ميان آنها، نقش
عامل سازنده تاريخ از ديدگاه قرآن بررسى  نظر قرآن درباره «فلسفه تاريخ و نيروى محرك آن» نياز به بحث گسترده اى دارد كه بدون گردآورى مجموع آيات مربوط به موضوع، شرح و بسط آن امكان پذير نيست، در حالى كه  كتاب ما ، گنجايش اين نوع بررسى را ندارد، ولى براى اين كه نظر قرآن را به صورت كلى آورده باشيم، به گونه اى بس فشرده به نظر قرآن پيرامون قوانين حاكم بر جامعه، اشاره مى كنيم.1. هر امتى، دوره و روزگارى دارد(وَلِكُلِّ أُمَّة
پيش گفتاردانشمندان  مدت ها مكتب «ماركس» را فقط به عنوان يك سيستم «اقتصادى» و شكل خاصى از «سوسياليسم» مى شناختند و در بحث هاى اقتصادى، از افكار فلسفى ماركس سخن به ميان نمى آمد ولى پس از انتشار آثار فلسفى ماركس، اين انديشه دگرگون گرديد و معلوم شد كه ماركسيسم بيش از آن كه يك سيستم اقتصادى باشد،  بر خلاف ساير سيستم هاى اقتصادى، در مرحله نخست، يك سيستم فلسفى است  و اقتصاد آن، تنها يك مورد كاربرد اين فلسفه مى باشد و گروهى