دوشنبه 15 شهريور 1389 - الاثنين 26 رمضان 1431 - Mon 06 September 2010
 
  • صفحه اصلي سايت
  • نسخه آر اس اس
  • ارتباط با ما
  • سايت عربي
 
 
 
پاسخ:انسان شناسى از نظر اسلام غالباً به خاطر يكى از دو صورت انجام مى گيرد.1. شناخت انسان، راهى است به شناخت خدا، و در حقيقت راه خداشناسى از انسان شناسى عبور مى كند و در اين مورد به برخى از نصوص اسلامى اشاره مى كنيم.قرآن مجيد پيوند انسان را با مقام ربوبى آنچنان محكم و استوار مى انديشد كه غفلت از خدا را مايه غفلت از خود انسان مى داند و براى نخستين بار قرآن از اين مطلب پرده برداشته ومى فرمايد:(وَلا تَكُونُوا كَالَّذِينَ نَسُوا اللّهَ
پاسخ: نخستين  چيزى كه درباره ى انسان مطرح مى شود، مسأله شناخت خلقت انسان است و اين كه او از چه و چگونه به وجود آمده است؟ قرآن كه صحيح ترين منبع براى بينش اسلامى است، هر دو موضوع را به طور مفصل بيان كرده است كه از مجموع  آيات وارده استفاده مى شود كه آفرينش انسان، در سه مرحله انجام شده است:مرحله ى نخست: خاك متحوّل1.خاك 2. گل 3. گل چسبنده 4. گل تيره رنگ قالب ريزى شده 5ـ چكيده ى  گل،6ـ از گل خشكيده كه به هنگام برخورد با چيزى،صدا مى كند مانند:سبو
پاسخ: قرآن در باره ى آفرينش همسر آدم، فقط يك بار به اين نحو سخن گفته است: (ياأَيُّهَا النَّاسُ اتَّقُوا رَبَّكُمُ الَّذِى خَلَقَكُمْ مِنْ نَفْس وَاحِدَة وَ خَلَقَ مِنْهَا زَوجَهَا وَ بَثَّ مِنْهُمَا رِجالاً كَثِيراً و نِساءً...).([1]) «اى مردم از مخالفت با پروردگارتان بپرهيزيد; خدايى كه شمار را از يك فرد آفريد و همسر او را نيز از جنس او آفريد و از آن دو، مردان و زنان فراوانى را (در روى زمين) پخش كرد».در اين آيه لفظ «من» در جمله ى
پاسخ: در اين مورد در روايات و سخنان دانشمندان پاسخهايى  به آن داده شده كه در اينجا ـ بدون گزينش ـ مطرح مى كنيم:1. ازدواج آنها با خودشان انجام گرفته و مجوز آن، ضرورت آغاز آفرينش و نبودن همسرى ديگر بوده است.2. خداوند براى هر يك از پسران و دختران، زوجى از فرشتگان آفريد، و اولاد آنها با يكديگر به صورت پسر عمو و دختر عمو درآمدند و تكثير نسل صورت گرفت.3. آنها با نسل هاى باقى مانده از انسانهاى پيشين ازدواج كرده اند. درست است كه شجره انسان كنونى به آدم
پاسخ:قرآن پس از بيان آفرينش انسان نخست، بقاى نسل او را از راه لقاح وآميزش انسان نر وماده مى داند. در اين مورد آيات فراوانى، در سوره هاى مختلف وارد شده است كه ما به صورت فشرده، به برخى از آنها اشاره مى كنيم:(...وَبدَأَ خَلْقَ الإنْسانِ مِنْ طين * ثُمَّ جَعَلَ نَسْلَهُ مِنْ سُلالَة مِنْ ماء مَهين).([1])«آفرينش انسان را از گل آغاز كرد، آنگاه آفرينش نسل وبقاى انسان را در آب بى ارزش قرار داد.»قرآن گاهى از مايه ى بقاى نسل، به لفظ «ماء» وگاهى
پاسخ:خواسته هاى درونى انسان را، امور «فطرى» و «غريزى» مى نامند، آيا ريشه اين دو لفظ كه همان «فطرت» و «غريزه» است معادل يكديگر و به يك معنى مى باشند، و يا به دو معنى و از نظر مفاد با هم اختلاف دارند.پاسخ:«فطرت» در لغت عرب همان پى ريزيهاى نخستين آفرينش است كه ديگر آفرينش، و يا ديگر تكامل ها بر اساس آن استوار مى گردد و به عبارت روشن تر: آن صفات از انسان است كه كاملاً طبيعى باشد، نه اكتسابى و در قرآن نيز به همين معنى به
شكوفايى شايستگى هاى درونى انسان، از مسايل مهم «انسان شناسى» است، زيرا هر انسانى با يك رشته استعدادها و لياقتها، ديده به جهان مى گشايد و برترى هاى او در آنجا نهفته است و هرچه از عمر اوبگذرد، اين نيروها تحت شرايطى به فعليت درآمده، وحالت «باز» به خود مى گيرند.اكنون ببينيم چه بايد كرد، كه اين سرمايه هاى طبيعى طى شرايطى شكوفا شوند، و در نتيجه انسان به كمال وجودى و رشد واقعى خود برسد.اكنون قرآن اين راهها را به گونه اى روشن مى نمايد.1.
پاسخ: در پاسخ به اين سؤال ابتدا لازم است آياتى را كه به اين مسأله(سعادت و شقاوت) اشاره نموده طرح و مورد بررسى قرار دهيم، تا بدين ترتيب پاسخ اين پرسش براى جوينده روشن و شفاف تر گردد. اينك بيان آيات:1. قرآن افراد را در روز رستاخيز به دو بخش تقسيم مى كند و مى فرمايد:(يَوْمَ يَأْتِ لا تَكَلَّمُ نَفْسٌ إِلاّبِإِذْنِهِ فَمِنْهُمْ شَقِىٌّ وَسَعِيدٌ).([1])«روزى فرار مى رسد كه در آن روز كسى سخنى نمى گويد مگر به اذن خداوند برخى از آنان نيك بخت و برخى
پاسخ: هدايت و ضلالت از نظر قرآن يك بحث گسترده و دامنه دارى است كه بحث كامل، نياز دارد كه مجموع آيات مربوط به آن، يك جا وارد بحث شود آنگاه از  بررسى مجموع آنها نظريه قرآن استخراج گردد و به خاطر گستردگى بحث ما از آن صرف نظر كرده تنها به توضيح اين نوع آيات كه مى گويد: هر كسى را بخواهيم هدايت مى كنيم، مى پردازيم استدلال با اين نوع آيات بر جبرى گرى، غفلت از هدف آنها است  و علت آن خلط ميـان دو نوع هدايت الهى است كه يكى همگانى اسـت و ديگرى خصوصى و
پاسخ: در نهاد انسان سائقه هاى مختلفى وجود دارد و اگر در آفرينش او نهاد «حق طلبى»و«حقيقت دوستى»، «عدالت خواهى»و«نيك جويى» هست، در مقابل آن كشش هايى مانند «خودخواهى»،«سودجويى»، «مقام طلبى»، «ثروت اندوزى» و «شهرت خواهى» نيز وجود دارد و هرگز نمى توان، به اين دو نوع سائقه به يك نظر نگريست، به طور مسلم يك نوع از اين كشش ها از روح ملكوتى او سرچشمه مى گيرد ديگرى از وجهه ى مادى وخاكى او.از اين جهت مى
پاسخ: تمدن ماشينى غرب،و قدرت فزاينده «تكنيك» چشم ها را خيره و عقل هاى ظاهربين را، مبهوت ساخت، ونسل معاصر را بر آن داشت كه به زندگى نياكان خود با ديده تمسخر بنگرد و آنان را بيچارگانى بينديشد كه چشم وگوش بسته در جهان زيستند و رفتند.قدرت «ماشين» تحول عظيمى در مسأله «توليد» و «مصرف» پديد آورد، و «زراندوزى» و «ثروت يابى» را بطور كامل آسان ساخت و در نتيجه تمايلات درونى انسان هارا تحريك نمود و در اين مجال حس طمع و
پاسخ:شكى نيست كه انسان كنونى به شكل اجتماعى زندگى مى كند و از طريق تقسيم كار ونياز وتقسيم بهره و سود به صورت عادلانه يا ظالمانه، به حيات خود ادامه مى دهد ولى سخن اين جا است كه:آيا زندگى اجتماعى، مقتضاى فطرت او است و طرحى است كه در خلقت و آفرينش او ريخته شده است و زندگى به غير اين شكل يك نوع شنا بر خلاف موازين آفرينش او مى باشد.يا مقتضاى جبر زندگى و اضطرار است كه او را به چنين زندگى وادار ساخته است و هرگز چنين ميلى در نهاد او وجود ندارد، و اگر به