فارسی العربیة
صفحه اصلی مقالات دروس خارج مجله کلام اسلامی تصاویر استفتائات اخبار قاموس المعارف ریحانة الأدب
مقالات برگزیده
دسترسی سریع به مقاله
ارتداد و آزادی
ارتداد و آزادی اندیشه
ارتداد و آزادی اندیشه


ارتداد و آزادى انديشه

طرح  اشكال:

1. حكم ارتداد و نحوه ى برخورد عمل دستگاه ادراكى انسان

يكى از  اشكالاتى كه در مسأله ى  ارتداد مطرح شده است، تنافى حكم مرتد با كيفيت و نحوه ى عمل دستگاه ادراكى انسان است. در توضيح اين اشكال مى توان گفت: دستگاه ادراكى انسان بى شباهت با دستگاه هاضمه او نيست. انسان به لحاظ بُعد نباتى خود، مواد غذايى را جمع آورى مى كند، طبخ و آماده مى نمايد، مى خورد و مى آشامد و در اختيار دستگاه هاضمه قرار مى دهد.

در بُعد عقلانى نيز، انسان به تهيه و جمع آورى معلومات علمى مى پردازد، آنها را به ترتيبى منطقى صورت مى دهد و به دستگاه هاضمه عقلى مى سپرد و در نهايت نتيجه اى بدست مى آيد كه محصول تلاش عقلانى اوست.

همچنان كه پس از بلعيدن و فرو بردن غذا و سپردن آن به دستگاه هاضمه، عمل هضم و جذب و توزيع موادّ غذايى به سراسر بدن در اختيار آدمى نيست; دستگاه ادراكى نيز حكمى مشابه با دستگاه هاضمه دارد و پس از مطالعه و تحقيق و جمع آورى اطلاعات و چينش آنها، محصول علمى و نتيجه اى كه به بار مى آيد در اختيار آدمى نيست. چه بسا دستگاه  تفكر ما به نتيجه اى برسد كه دينداران را خوش نيايد و با آموزه هاى دينى سازگار نيفتد. آيا بايد چنين فردى را به خاطر تلاش علمى اش سرزنش نمود و او را از اعتقاد به دسترنج علمى اش برحذر داشت؟ آنچه مى توان بدان سفارش نمود، مطالعه و تحقيق است، امّا حاصل آن غير قابل پيش بينى و غير قابل تكليف است، لذا نمى توان كسى را به داشتن ايمان تكليف نمود و از كافر شدن برحذر داشت. پس ايمان و كفر از دايره تكليف خارج است، چرا كه ايمان و كفر حاصل عمل غير اختيارى تفكر است و عمل غيراختيارى را تكليف كردن شايسته و سزا نيست. از اين رو، داشتن هر عقيده اى را بايد «حق» هر كس دانست و براى هر صاحب عقيده اى حق حيات قايل شد. سلب حيات كردن از كسى كه به تحقيقى علمى دست يازيده است و به عقيده اى غير از عقيده دينداران معتقد شده است، با روح تحقيق و تلاش علمى و نيز با مقتضاى دستگاه تفكر انسان در تعارض است.

2. عدم اكراه در دين

علاوه  بر اين كه  چنين حكمى براى مرتد، با روح تعاليم دينى اسلام نيز ناسازگار است. همگان شنيده ايم كه اسلام پذيرش اصول خود را فقط از راه تحقيق و مطالعه معتبر مى شمارد و از پذيرش اصول دين از طريق تقليد و تكيه بر انديشه هاى ديگران سخت ابا دارد.

آياتى از قرآن نيز مددرسان همين اشكال است، از جمله آيه

(لا إِكْراهَ فِى الدِّين قَدْ تَبَيَّنَ الرُّشْدُ مِنَ الغَيّ).([1])

«در قبول دين اكراهى نيست.همانا راه درست از راه انحرافى، روشن شده است».

بر اساس اين آيه شريفه پذيرش دين از روى اكراه و اجبار مورد پسند خالق جهان نيست. نيز مى توان اجبار و اكراه در ادامه ى ديندارى و استمرار اعتقاد دينى را مشمول همين آيه دانست. به همين دليل به نظر مى رسد بستن راه خروج از دين و وا داشتن  مسلمانان به باقى ماندن در حوزه اسلام مخالف اين آيه شريفه است.

قرآن كريم در آيه ديگرى رسالت پيامبر اسلامصلَّى اللّه عليه و آله و سلَّم را صرفاً توصيه ى زبانى مى داند و تسلّط او را بر ايمان مردم نفى مى كند:

(فَذَكِّر إِنَّما أَنْت مُذَكِّر *لَسْتَ عَلَيْهِمْ بِمُصَيْطِر).([2])

«پس تذكر ده كه تو فقط تذكر دهنده اى. تو سلطه گر بر آنان نيستى كه ]بر ايمان [مجبورشان كنى».

گذشته از منابع  دينى افكار عمومى جهانيان و سازمانهاى بين المللى نيز انسان ها را در داشتن هر عقيده اى آزاد مى دانند. منشور جهانى حقوق بشر در ماده ى نوزدهم خود آورده است:

«هر كس حق آزادى عقيده و بيان دارد و حق مزبور شامل آن است كه از داشتن عقايد خود بيم و اضطرابى نداشته باشد».

مجموعه ى مطالبى از اين دست عده اى را بر آن داشته است كه به طرح اشكال و سؤال در زمينه ى حكم مرتد در فقه اسلامى بپردازند. جملات  زير نمونه هايى از بازتاب اين اشكال ها است:

به راستى اگر بشر در انتخاب دين آزاد  است و هيچ اكراه و فشارى قابل قبول نيست، چگونه مى توان در استمرار آن كسى را مجبور كرد. زيرا ملاك در هر دو يك حقيقت است و آن عدم قابليت اجبار در عقيده است. اگر اين اصل را بپذيريم تفاوتى در شروع واستمرار آن نخواهد بود. پس انسان در گزينش هر آيينى آزاد و رها مى باشد».([3])

بررسى اشكال

در بررسى نكات مذكور در اين اشكال ابتدا بايد نكات مورد اتفاق را از نكات مورد اختلاف باز شناسيم تا دچار خلط مبحث نشويم.

ترديدى نيست كه اسلام به تحقيق و مطالعه و انتخاب آگاهانه و از روى بصيرت ارج فراوان مى نهد. بر همين اساس اصول دين اسلام تحقيقى است نه تقليدى.

نيز پذيرفتنى است كه نتيجه ى تحقيق از پيش قابل تعيين نيست و نمى توان كسى را قبل از مطالعه و تحقيق به دستاوردى معين تكليف نمود.

همچنين پذيرفته است كه آنچه شايسته ى تكليف و الزام است، «عمل اختيارى» است. عمل غير اختيارى چون زمام آن  از دست انسان خارج است، صلاحيت مورد تكليف واقع شدن  را ندارد. امّا سؤال مهم و شايان توجه اين است كه:

1.  آيا راه تحقيق و پژوهش، قانونمند و روش مند است و براى پيمودن آن رعايت نكات ويژه اى لازم است يا خير، پيمودن اين راه بر خلاف راههاى زمينى داراى قواعدى خاص نيست و هر پژوهنده اى به هر نحو كه بخواهد و براند، مى تواند به مقصد رسد؟

2.  آيا در راه تحقيق و پژوهش، تمام گامهايى كه در اين مسير برداشته مى شود، از سر اضطرار و غير اختيارى است يا خير، تمام گامهاى خُرد و كلان در اين مسير اختيارى است، يا شكل سومى در كار است كه برخى گام ها اختيارى و برخى ديگر اضطرارى و غيراختيارى است؟

3. آيا دو راهى ايمان وا رتداد در پايان هر تحقيق دينى و در مسير هر دين پژوهى قرار گرفته است، يا نه، اين دو راهى در شاهراه اصول اساسى اسلام كه همان توحيد و نبوت و معاد است قرار دارد؟

4. آيا اگر كسى در پايان تحقيق خود به سمت ارتداد غلطيد و از ايمان دينى جدا شد، بدون آن كه حاصل انديشه ى خود را بيان كند و به نشر و تبليغ آن بپردازد، چنين فردى مرتد است و عقوبت سلب حيات در انتظار اوست، يا حكم ارتداد فقط مربوط كسانى است كه به ابراز عقيده ى خود بپردازند و به نحوى به نشر و تبليغ افكار الحادى خود در جامعه ى دينداران مشغول شوند؟

آيا اگر كسى در فضاى انديشه ى خود دست از عقيده ى الهى برداشت و عقيده ى الحادى را پذيرفت و سپس به تبليغ و بيان انديشه هاى الحادى خود پرداخت، چنين فردى بى درنگ مرتد خوانده مى شود و بر هر مسلمانى واجب است در اوّلين فرصت جان او را بستاند، يا نه; صرف داشتن انديشه ى الحادى و بيان آن، براى مرتد خواندن كسى كافى نيست و شرايط ديگرى براى مرتد خواندن چنين فردى و اجراى حكم ارتداد در مورد او وجود دارد؟

سؤالاتى از اين دست اساسى ترين نقاط كور و قابل بحث در مبحث ارتداد است.

در پاسخ به سؤالات فوق، پيش از آن كه به پاسخ تفصيلى هر يك پرداخته شود، به طور اجمال و مختصر يادآورى مى شود كه پيمودن راه هاى علمى و عقلانى، مانند هر راه ديگرى و بلكه مهم تر و اساسى تر از آنها، داراى شرايط خاص و نكات ويژه اى است كه غفلت از آنها رهنورد را از مقصد خود دور مى دارد. و نيز گرچه در برهه هايى از مسير تحقيق زمام اختيار از كف مى رود و پيچ و خم جاده به سير ما جهت مى دهد، امّا چنين نيست كه ما يكسره خود را بى اختيار بشماريم و از قبل عذر هر گونه خطا و انحرافى را بپذيريم.

صفحاتى پيش بيان شد كه دو راهى ارتداد و ايمان در هر مسئله ى دينى وجود ندارد و چنين نيست كه در هر مسئله ى دينى، اعتقاد يافتن به چيزى خلاف عقايد ديگر دينداران، موجب ارتداد شود. بلكه مسئله ارتداد، تنها در حوزه ى اصول عقايد دينى كه شيرازه ى دين  اسلام به آنها وابسته است مطرح مى باشد، و انكار ضروريات دين از آنجا كه به انكار اصول و اساس دين منتهى مى شود، موجب ارتداد مى گردد ـ به ياد داشتن اين نكته ى مهم تا پايان بحث لازم است ـ و نيز صرف دست شستن از اصول دين، بدون  آن كه به ابراز و اظهار برسد ، موجب ارتداد نيست.

بالاتر آن كه ، حتّى در صورت ابراز واظهار عقيده ى الحادى، چنين نيست كه اظهار كننده بى درنگ مرتد خوانده شود و ريختن خون او بر همگان مباح گردد. حكم به ارتداد كردن، محتاج محكمه اى صالح است كه پس از طى مراحل خاصى و احراز شرايط ويژه اى صورت مى پذيرد.

از مجموعه مباحث فوق، بخشى كه مربوط به آزادى تحقيق، مطالعه و انديشه است(سؤال اوّل و دوم) در اين فصل به طور اختصار مورد بررسى قرار خواهد گرفت، و بخش ديگرى كه مربوط به ابراز عقيده و انديشه و شرايط حكم ارتداد و اجراى آن  است(سؤال چهارم)، در فصل آينده مورد بحث  قرار مى گيرد.پاسخ به سؤال سوم نيز در فصل گذشته بيان شد.

سير تحقيق

در پاسخ  به پرسش نخست در مورد روشمندى تحقيق و ضابطه مند بودن آن مى توان گفت، پژوهنده اى كه در راه كشف حقيقت است، مراحل سه گانه ذيل را پشت سر مى گذارد:

1. جستجوى حقيقت.

2. فهم حقيقت.

3. پذيرش حقيقت.

1. جستجوى حقيقت

در اين مرحله پژوهنده در راه تحقيق و مطالعه گام نهاده است و تمام سعى خود را مصروف مى دارد تا به شهد حقيقت دست يابد و آن را چونان  شربتى گوارا سر كشد. در  اين مرحله، پژوهنده بايد از سويى، از سرمايه و اندوخته ى علمى كافى بهره مند باشد و يا در پى افزودن بر سرمايه علمى خويش قدم بردارد، و از سوى ديگر از شرّ راهزنانى كه در مسير علمى او قرار گرفته اند ايمن باشد و با بصيرت كامل و قوت علمى كافى، آنها را بشناسد و از مسير خود به دور افكند. امّا سرمايه ى پژوهنده چيست و رهزنان او كدامند؟

سرمايه ى پژوهنده در درجه ى نخست بديهياتى هستند كه بدون هيچ تلاش عقلانى و سعى فكرى در دسترس او است. قضايايى از قبيل:«هر معلولى نيازمند علت است» و «كلّ بزرگتر از جزء است»، قضاياى بديهى ناميده مى شوند.

در درجه ى بعد، پژوهنده با استفاده از همين سرمايه هاى ابتدايى، سعى در افزودن حجم اطلاعات خود دارد و به حلّ «قضاياى نظرى» اقدام مى كند.

در اين قضايا، علاوه بر تصور موضوع و محمول و در نظر گرفتن رابطه ى   بين اين دو بايد تلاش عقلاني صورت پذيرد تا با استفاده از معلومات قبلى، به معلومات جديدى دست يابيم. به چنين عملى كه با استفاده از معلومات قبلى، به معلومات جديدى دست مى يابيم، «استدلال» گفته مى شود.

تمام سخن در اين مرحله آن است، كه پژوهنده در جمع آورى و تدوين معلومات خود  دو نكته را مدّ نظر داشته باشد: يكى آن كه  فقط و فقط بر «معلومات» و دانسته هاى قطعى خود تكيه كند و از اعتماد به گمان ها و حدس ها و احتمال ها جدّاً بپرهيزد. علم قطعى در رتبه اى است كه به هيچ روى نمى توان حتّى احتمال مخالف با آن را پذيرفت و به طور صد در صد قابل قبول است.

قرآن  كريم در سفارشى متين  و بسيار پر اهميت ما را به پيروى از «علم» دعوت كرده است و از بها دادن به گمان ها و حدس ها كه پايه و مايه ى  علمى ندارند، سخت بر حذر داشته و ريشه ى بسيارى از انديشه هاى جاهلى را در جايگزينى گمان به جاى علم مى داند:

(وَلا تَقْفُ ما لَيْسَ لَكَ بِهِ عِلْم إِنَّ السَّمع وَالبَصَر وَالفُؤاد كُلُّ أُولئِكَ كانَ عَنْهُ مَسْؤولاً).([4])

«از آنچه  بر آن آگاهى ندارى، پيروى مكن; چرا كه گوش و چشم و دل، همه مسئولند».

(إِنْ تُطِعْ أَكْثَرَ مَنْ فِي الأَرض يُضِلُّوكَ عَنْ سَبيلِ اللّه إِنْ يَتَّبِعُونَ إِلاّ الظَنَّ وَإِنْ هُمْ إِلاّ يخرصُون).([5])

«اگر از اكثر كسانى كه روى زمين هستند اطاعت كنى، تو را از راه خدا گمراه مى كنند، آنها تنها از گمان، تخمين و حدس پيروى مى كنند».

نكته ى دوم كه رعايت آن در استدلال علمى لازم است، صورت بندى صحيح و چينش درست معلومات در كنار يكديگر است تا نتيجه اى صحيح و محصولى درست به بار آيد.

در ضمن تمثيلى مى توان گفت كه سامان دادن به انديشه همانند ساختن ساختمان است. در ساختمان سازى از سويى بايد مصالح محكم و با دوام و بى عيب و نقص داشت، و از سوى ديگر در تركيب و چينش آنها قواعد و محاسبات هندسى را رعايت كرد. در سامان دادن به انديشه نيز، بايد هم مصالح محكم و استوار داشت كه نام آن «علم» است، و هم معلومات را به درستى كنار هم چيد، كه نام آن صورت صحيح و «شكل منطقى» است.

بطور خلاصه در هر استدلالى، «ماده سالم و شكل صحيح» استدلال، تار و پود استدلال را تشكيل مى دهند كه تفصيل هر يك در علم منطق بيان شده است.

رهزنان  مسير حقيقت

اكنون به اختصار به رهزنانى كه در مسير انسان  حقيقت ياب وجود دارد اشاره مى شود:

1. تكيه بر گمان; حدس و احتمال به جاى استفاده از علم قطعى.

2. مغالطه يا چينش نادرست معلومات در كنار يكديگر. در كتب منطقى به انواع متعددى از مغالطات اشاره شده است.

3. تقليد از بزرگان، انديشمندان و گذشتگان و تحت تأثير آداب و رسوم و جوّ اجتماعى واقع شدن.

گاه در مسير تحقيق، ذهن ما تحت تأثير صداهاى بلند و گوش پركن قرار مى گيرد، و يا مرتبت علمى و آوازه ى انديشمندى چشم ما را خيره مى كند و ناخودآگاه كلام و سخن او بى چون و چرا پذيرفته مى شود.

قرآن كريم مشكل بسيارى از مشركان را در همين نكته مى داند:

(وَإِذا قيلَ لَهُمْ تَعالَوا إِلى ما أنزل اللّه وإِلى الرسُول قالُوا حَسبُنا ما وَجَدْنا  عَليه آبائنا أَوَ لَوْ كانَ آبائهُم لا يَعْلَمُون شَيئاً وَلا يَهْتَدُون).([6])

«و هنگامى كه  به آنها گفته مى شود: به سوى آنچه خدا نازل كرده، و به سوى پيامبر بياييد، مى گويند: آنچه از پدران خود يافته ايم، ما را بس است. آيا اگر پدران آنها چيزى نمى دانستند، و هدايت نيافته بودند ]باز از آنهاپيروى مى كردند[؟!

4. سرعت  در قضاوت: سرعت بيش از حد در راه تحقيق، عجله و كم حوصلگى در اين مسير، انسان را به پرتگاه مى افكند. بايد با صرف وقت كافى، حوصله ى  لازم و دقّت كارآمد اطلاعات لازم را گردآورى كرد، به ترتيب منطقى چيد و پس از كامل شدن پرونده ى علمى بحث، به انشاء حكم و قضاوت علمى پرداخت.

5. پيروى از اميال و گرايش ها.

بسيارى از  اوقات، عقل و خرد انسان در انتخاب حق از ناحق و سره از ناسره آزاد نيست و با مزاحمى به نام «ميل و گرايش» روبروست. به سان قطب نمايى كه اگر در كنار آن تكه  آهنى قرار گيرد، جهت را درست نشان  نمى دهد و به سمت همان تكه آهن متمايل مى شود.

گاه «دل» انسان مايل نيست كه «عقل» رهبرى وجود آدمى را بدست گيرد و منافع خود را در مخالفت با آراء عقل مى بيند. اميالى مانند شهوت، غرور و تكبّر، طمع، انگيزه چيرگى و تسلط بر ديگران، خوى تعدّى و ظلم و ... گاه فضا را چنان بر عقل تيره و تار مى كنند كه «دل بخواه» به جاى «ديده عقل» مى نشيند و خواهشهاى خود را به عنوان  ره آورد خرد و انديشه جا مى زند. اينجا است كه عاقلان و خردمندان  بايد سخت متفطن و باريك انديش باشند تا چنين مغالطه اى براى آنان رخ ندهد.

قرآن كريم، ريشه ى برخى كج انديشى ها را در همين نكته جستجو مى كند:

(إِنْ هِي إِلاّ أَسماء سَمّيتُمُوها أَنْتُمْ وَآبائكُمْ ما أَنْزل اللّه بِها مِنْ سُلْطان إِنْ يَتَّبِعُونَ إِلاّ الظنّ وَما تَهوي الأنْفُس).([7])

«اينها  فقط نامهايى است كه شما و پدرانتان بر آنها گذاشته ايد]نامهايى بى محتوا و اسمهايى بى مسما[، و هرگز خداوند دليل و حجّتى بر آن نازل نكرده، آنان فقط از گمانهاى بى اساس و هواى نفس پيروى مى كنند».

قرآن از كسانى ياد مى كند كه به دليل «تكبّر در مقابل حق» ديده ى حق بين خود را از دست مى دهند و ديگر هيچ معجزه و بيّنه ى روشنى براى آنان كارساز نيست:

(سَأَصْرِفُ عَنْ آياتي الَّذينَ يَتكبّرون فِي الأرْض بِغَير الحَقّ وان يَروا كلّ آية لا يُؤْمِنُوا بِها وَإِن يَروا سَبيل الرُّشد لا يتّخذوه سَبيلاً وإِن يروا سَبيل الغيّ يَتّخذوه سَبيلاً ذلك بانّهم كَذّبُوا بِآياتنا وَكانُوا عَنْها غافِلين).([8])

«به زودى كسانى را كه در روى زمين به ناحق تكبّر مىورزند، از ]ايمان به [آيات خود، منصرف مى سازم. آنها چنانند كه اگر هر آيه و نشانه اى را ببينند، به آن ايمان نمى آورند; اگر راه هدايت را ببينند، آن را  راه خود انتخاب نمى كنند; و اگر طريق گمراهى را ببينند، آن را راه خود انتخاب مى كنند.(همه اينها) به خاطر آن است كه آيات ما را تكذيب كردند، و از آن غافل بودند».

خلاصه ى سخن در مرحله ى نخست تحقيق كه نام آن را «جستجوى حقيقت» نهاديم اين كه :

1. دستمايه تحقيق، يا قضاياى بديهى و روشن است، و يا قضاياى نظرى كه به طور روشمندانه و منطقى بدست آمده اند.

2. مقدمات استدلال، بايد از جهت «مادّه» يقينى باشند و از جهت «صورت» در يكى از اشكال چهارگانه منطقى، ترتيب يافته باشند.

3. برخى از رهزنهاى فهم صحيح عبارتند از: جانشينى گمان، حدس و احتمال به جاى علم و يقين; گرفتارى در دام مغالطات; تأثير پذيرى روانى و غير منطقى از انديشمندان، جوّ اجتماعى و گذشتگان; سرعت در قضاوت و پيروى از اميال و گرايشات.

عمل تحقيق و پديده ى اختيار

اكنون  در پاسخ به سؤال دوم در مورد اختيارى يا اضطرارى بودن سير تحقيق بايد گفت: قبل از چينش مقدمات استدلال و طرح ريزى آن، انسان مى تواند در انتخاب قضاياى بديهى و يقينى دقت كند و قضاياى ناصالحى را كه يقينى نيستند به كنار افكند. و نيز هنگام چينش مقدمات قضايا، در اين كه مطابق صورت هاى صحيح منطقى باشند، دقت لازم را به كار برد، و سعى خود را به كار گيرد تا از گمان و حدس، مغالطه، مرعوب شدن، عجله در نتيجه گيرى و جذب اميال و خواهشها شدن بپرهيزد. پيداست كه تمامى اين دقّت ها و مراقبت ها امكان پذير است و در حيطه ى اختيار و اراده آدمى است و بر همين اساس مى توان پژوهنده ى كم تلاش و بى حوصله را مؤاخذه كرد و بر كم همتى او خرده گرفت. امّا اگر كسى در نكات فوق دقت كافى را به كار نبرد و گرفتار رهزنهاى علمى شود و در انتخاب مقدمات استدلال يا چينش آنها تقصير يا قصورى مرتكب گرديد، البته كه بدست آمدن نتيجه اى معيوب و سقيم و غير واقعى حتمى و ضرورى خواهد بود و انتظار  حاصل آمدن نتيجه اى صحيح و واقعى از مقدمات ناصحيح و غير واقعى، انتظارى غير عاقلانه و غيرمنطقى است . مقدمات استدلال، علت نتيجه اند و چون علّت عليل گردد، بناچار معلول آن هم معلول خواهد بود. حيطه ى اختيار انسان، در انتخاب مقدّمات و صورت بندى آنها است، امّا نتيجه گيرى از آن مقدمات، از  كف اختيار انسان خارج است و به نحو قهرى و ضرورى و حتمى، نتيجه حاصل خواهد شد.

در مقام تمثيل، خوردن يا نخوردن و چه چيزى را خوردن ، در اختيار انسان است امّا وقتى كسى طعامى را خوش آمد و بر آن دست يازيد و از حنجره ى خود فرو برد، اثر بخشى آن در اختيار انسان نيست و طعام مفيد يا مضرّ اثر مثبت يا منفى خود را خواهد گذاشت.

از همين جا پاسخ اشكال اوّل كه حكم ارتداد را منافى با نحوه عمل دستگاه ادراكى انسان مى دانست روشن مى شود. درست است كه دستگاه فهم و درك انسان همانند دستگاه هاضمه او پس از دريافت مواد علمى به عمل تجزيه و تحليل دست مى زند و خواه ناخواه نتيجه اى صحيح يا سقيم به دست مى دهد، امّا چنان نيست كه پديده ادراك  از ابتدا تا انتها، خارج از اراده و اختيار انسان باشد و همانند دستگاه مكانيكى بى اختيارى، عمل درك را انجام دهد. مراحلى از قبيل: تصور درست مفاهيم نظرى، چينش منطقى مفاهيم به دست آمده در قالب شكل هاى چهارگانه قياسى، دورى جستن از حدس ها، گمان ها و احتمال ها و ننشاندن آنها به جاى علم قطعى، پرهيز از تقليد كوركورانه و سرعت در قضاوت و پيروى از اميال و گرايش ها و... امورى اختيارى هستند كه انسان مى تواند با انجام دقّت و حوصله علمى، به سير تحقيق خود جهتى علمى ببخشد و از نتايج مبارك تلاش خود بهره مند شود. درست از همين نظر و در حيطه اعمال اختيارى ادراك است كه انسان مكلّف به درست انديشى و پرهيز از كج انديشى است. هر جا كه پاى اختيار آدمى باز شود، پاى تكليف و بازخواست نيز گشوده خواهد شد.

البته پس از جمع آورى تصورات و سامان دهى آنها در قالب مقدمات استدلال، حيطه اختيار آدمى پايان مى پذيرد و از آن پس دستگاه ادراكى به نتيجه گيرى از مقدمات به دست آمده مى پردازد. اينجا است كه اگر مقدمات استدلال، به درستى سامان يافته باشد، نتيجه اى نيكو به بار مى آيد و اگر مقدمات استدلال، به هر دليل دچار سهو و خطايى گردد، به ناچار و ضرورةً، نتايج ناصحيح و ناصوابى به دست خواهد آمد. آرى، در اين مرحله اختيار آدمى از كف رفته است و نتايج مقدمات، در اختيار انسان نيست. از اين نظر، پديده استنتاج در اين مرحله به صورت جبرى رخ مى دهد و به همين لحاظ متعلق امر و نهى و تكليف نيز قرار نمى گيرد.

بنابراين در هضم علمى مطالب، بايد بين مرحله جمع آورى مواد اوليه و طبخ و آماده سازى آن، كه اعمالى  اختيارى هستند; با مرحله نتيجه گيرى و استنتاج نتيجه از مقدمات كه پديده اى جبرى و غيراختيارى است، تمايز قايل شد.

از اين رو توصيه ى اكيد به همه ى حقيقت جويان آن است كه «روشمندانه و منطقى» به فحص و بحث بپردازند كه «نتيجه» تلاش آنان  در گرو «متد و روش» علمى آنان است . بايد مواظب بود كه «راه علم و تحقيق» را از «راه مغالطه و خواهش و تقليد» جدا كرد، كه در اين صورت نتيجه پذيرفتنى و پسنديدنى است.

2. فهم حقيقت

اكنون معمّاى  بزرگ آن است كه آيا هر رهنوردى به مقصد مى رسد و آيا هر جوينده اى يابنده است؟ آيا هر حقيقت خواهى حقيقت ياب است؟

چه بسا پژوهنده تمام توان و تلاش خود را بكار ببندد، امّا به منزل مقصود نرسد و در بيابان ترديد و شك باقى بماند; و يا نه، به گمان خود به منزل رسيده است و حقيقت را دريافته است، امّا در واقع گمان باطلى كرده و سراب را آب ديده است. حال سؤال اين است كه با اين گروه چه معامله اى كنيم؟ آيا چنين فرد شاك و مردّدى هم مرتد است؟ و آيا چنين جاهل مركّبى كه ناديده را ديده انگاشته و ندانسته را دانسته پنداشته، مرتد و سزاوار قتل است؟

در مورد فرد شاك و مردّد بايد گفت، چنين فردى قطعاً مرتد نيست. در فصل پيشين آنجا كه در مورد ماهيت ارتداد سخن گفته شد،  به تفصيل بيان شد كه ارتداد از نوع «عدم اعتقاد» نيست، بلكه از نوع «اعتقاد به عدم» يا انكار است و چون فرد شاك منكر نيست، مرتد شمرده نمى شود.

امّا در مورد جاهل مركّب كه نهايت تلاش علمى خود را بكار برده و روشمندانه و عالمانه طىّ طريق كرده امّا از رسيدن به هدف «قاصر» بوده است، چنين فردى گرچه در فضاى انديشه خود «مرتد» شده و به لحاظ كلامى (علم كلام) مرتد محسوب مى شود، امّا عقوبت و مجازات مرتد شامل او نخواهد شد، نه عقوبت دنيوى كه مجازات اعدام است و نه عقوبت اخروى كه عذاب دوزخ است.

امّا عقوبت دنيوى نه; چون او به ابراز و اظهار عقيده ى خود نپرداخته است و فقط در فضاى انديشه خود مرتد شده است. چنين فردى به لحاظ فقهى مرتد شمرده  نمى شود. چرا كه قبلاً اظهار اسلام كرده و هنوز هم در ظاهر، اظهار انكار اسلام ننموده است. لذا اين فرد در جامعه ى مسلمين هنوز مسلمان خوانده مى شود گرچه در واقع ديگر مسلمان نيست.

امّا عقوبت اخروى شامل حال او نيست، چون تكليف ما آدميان سعى و تلاش علمى و عملى در حدّ امكان است و خداوند جهان تكليفى بيش از تحمل علمى و عملى، بر كسى روا نمى دارد.(لا يكلّف اللّه نفساً إلاّ وسعها).

جاهل قاصر و مقصّر

بر همين اساس است كه در فقه اسلامى، بين جاهل قاصر و مقصّر فرق گذاشته شده است. جاهل قاصر و مقصّر ، هر دو در اين نقطه مشترك اند كه «بايد بدانند و نمى دانند»، امّا يكى در حدّ امكان و طاقت خود تلاش كرده و ندانسته است، و ديگرى بى زحمت و بدون تلاش نمى داند. آن كه تلاش كرده و ندانسته و نرسيده است، قاصر است ولى مقصّر نيست، و چون مقصر نيست شايسته عقوبت نيست. امّا آن كه تلاش نكرده ندانسته و نرسيده، مقصّر و مجرم است و مستحق عقوبت به جرم كوتاهى و سستى است.

علما يك اصطلاحى دارند كه اين اصطلاح ريشه قرآنى دارد. جاهل را مَقْسم قرار مى دهند و مى گويند: جاهل بر دو قسم است; يا قاصر است يا مقصّر...«قاصر» يعنى كوتاه و «مقصّر» يعنى كوتاهى كننده. اگر كسى چيزى را نمى دانست و يا جرمى را مرتكب شد، يك وقت علّت اين كار قصور، يعنى دست نارسى و كوتاهى است; يعنى او تقصير ندارد و مقصر نيست و راهى غير از اين نداشته است; و يك وقت او مقصّر است و آن وقتى است كه انسان يك چيزى را دانسته و فهميده، امّا به خاطر هواپرستى و نفس پرستى، على رغم آنچه خودش مى داند و مى فهمد، عمل مى كند.

قرآن خودش اصطلاحى در اين زمينه ها دارد ولى نه به نام قاصر و مقصّر، تعبير قرآن  تعبير ديگرى است از قبييل «مستضعفين». يعنى ضعيف شمرده شدگان، دست نارسان. در بعضى جاهاى ديگر تعبير دارد«مرجون لأمر اللّه»، يعنى درباره يك طبقه شما اساساً قضاوت نكنيد كه عاقبت اينها چيست بگوييد به خدا واگذار است، خدا خودش مى داند كه بعداً با آنها چه بكند. كه البته اين خودش يك نويد رحمت است.([9])

از خداى عادل و حكيم فرسنگ ها به دور است كه ناتوانان و مستضعفان و كوتاه خردان غير مقصّر را به چوب عذاب برگيرد :

(يا معشر الجنّ والانس ألم يأتكم رسلٌ منكم يقصّون عليكم آياتي وينذرونكم لقاء يومكم هذا قالوا شهدنا على أنفسنا وغرتهم الحياة الدنيا وشهدوا على أنفسهم انّهم كانوا كافرين *ذلك أن لم يكن ربّك مهلك القرى بظلم وأهلها غافلون).([10])

«اى گروه جنّ وانس! آيا رسولانى از شما  به سوى شما نيامدند كه آيات مرا برايتان بازگو مى كردند و شما را از ملاقات چنين روزى بيم مى دادند؟! آنها مى گويند: «بر ضد خودمان گواهى مى دهيم»، و زندگى (پر زرق و برق) دنيا آنها را فريب داد، و به زيان خود گواهى مى دهند كه كافر بودند. اين به خاطر آن است كه پروردگارت هيچ گاه (مردم) شهرها  و آباديها را به خاطر ستمهايشان در حال غفلت و بى خبرى هلاك نمى كند.(بلكه قبلاً رسولانى براى آنها مى فرستد)».

پژوهشگر مباحث عقيدتى و كلامى كه به نتيجه اى خلاف واقع و ناصواب ميرسد، نظير فقيهى است كه در مباحث فقهى و فروعات دينى پس از تحقيق و فحص كافى به فتوايى خلاف واقع و اشتباه نايل مى گردد. آيا چنين فقيهى مستحق عقوبت الهى است؟ هرگز! نه تنها فقيهى كه با تمام توان خود تلاش كرده و به واقع نرسيده است مستحق مجازات نيست، بلكه حتّى شايسته دريافت اجر و پاداش الهى نيز هست.

اين قاعده  در فقه شيعه معروف است كه : «للمصيب أجران وللمخطئ أجرٌ واحد»([11]): يعنى پژوهنده اى كه به صواب و واقعيت برسد دو اجر دريافت مى كند(اجر رسيدن به واقعيت و پاداش الهى) و پژوهنده اى كه خطا كند، تنها يك اجر دريافت مى كند. (فقط پاداش الهى). از ياد نبريم كه اين پاداش، مخصوص خطاكارانى است كه تمام تلاش خود را روشمندانه بكار بسته اند، امّا به دلايلى كه خارج از اختيار آنها بوده است به واقعيت و حقيقت نرسيده اند.

بر همين منوال مى توان گفت كه پژوهنده ى كوشايى كه در مباحث كلامى و عقيدتى تلاشى روشمندانه مصروف داشته امّا از درك حقيقت قاصر بوده است، نه تنها عقوبتى در انتظار او نيست، بلكه حتّى پاداش الهى را دريافت خواهد نمود. از ياد نبريم كه پژوهنده ى مورد نظر ما، روشمندانه پيرامون سه اصل اساسى توحيد و نبوت و معاد به پژوهش پرداخته است و اين اصول چندان مبرهن و مستدلّ اند كه  هر عالم تلاشگر و منصفى به وجود اين اصول پى خواهد بود و به دليل صداقت و انصاف او قطعاً توفيق الهى رفيق او خواهد گشت و به حقيقت خواهد رسيد، چرا كه: (والّذين جاهدوا فينا لنهدينّهم سبلنا وانّ اللّه لمع المحسنين).([12])

«و آنها كه در راه ما (با خلوص نيّت) جهاد كنند، قطعاً به راههاى خود، هدايتشان خواهيم كرد. و خداوند با نيكوكاران است».

بسيار بعيد و دور از ذهن است كه محققى با صداقت و با تلاشى متوسط نتواند به حقيقتى در اين سه اصل اساسى كه شيرازه ى تمام اديان آسمانى است، دست يابد. امّا  بنا به فرض بعيد، مرتدى با خصايص مذكور، داراى حكم ياد شده است.

در مورد كسى كه با شرايط فوق مرتد شده است و علاوه بر ارتداد كلامى، به ارتداد فقهى مبتلا شده و به ابراز عقايد الحادى خود مى پردازد، در فصل آينده كه به بحث «آزادى بيان» مربوط است پرداخته مى شود.

3. پذيرش حقيقت

امام عليعليه السَّلام رهبر جمله مسلمانان و مؤمنان  در جمله اى كوتاه اسلام را، تسليم در مقابل حقيقت معرّفى مى كند: الإسلام هو التسليم.([13])

شهيد مطهرى در مورد معناى حقيقى اسلام و كفر معتقد است:

الآن نقاطى در جهان وجود دارد... كه بسا هست مردم نام اسلام را نشنيده اند... اينها هم به يك معنا كافرند، يعنى مسلمان نيستند، امّا كسى اينها را كافر معاند و كافر جاحد نمى گويد. كافر معاند، يعنى آن فردى كه اسلام بر او عرضه شده و او درك كرده و فهميده ولى به خاطر اينكه منفعت و جاه طلبى و تعصبش اقتضا نمى كرده، وقتى خودش را مواجه با حق ديده است در مقابل حق و حقيقت قيام كرده و ايستاده است ، اصل معنى كفر اين است... قرآن هر جا «الذين كفروا» مى گويد ناظر به آن طبقه نيست، بلكه ناظر به طبقه اى است كه حقيقت بر آنها عرضه شده است و آنها در مقابل حقيقت عناد مىورزند. كفر يعنى پرده كشى. آنها مى خواهند روى حقيقت ، ساتر و پرده بيندازند، يعنى مقصر هستند....

حقيقت اسلام تسليم است، نه دانستن و ندانستن. دانستن و كشف حقيقت كردن، براى اينكه يك نفر مسلمان باشد كافى نيست. وقتى حقيقت براى انسان كشف شد، بايد عكس العملش در مقابل حقيقت اين باشد كه «آمنّا وسلّمنا وصدّقنا».([14])

امام على عليه السَّلام هدف از بعثت پيامبران را،   شوراندن گنجينه انديشه ها مى داند:

ويثيروا لهم دفائن العقول.([15])

«تا گنجهاى  پنهانى عقلها را آشكار سازند».

بر اساس  اين جمله ى پر مايه، پيامبران به سان مهندسان زمينى، مهندسىِ معدن انديشه ها را برعهده دارند و با تعليم و تربيت پيامبرانه ى خود چنان مى كنند كه انسان هاى ناآگاه از گنجينه هاى نهفته ى خويش، به خود آيند و محصولات بديع عقل و انديشه ى خود را به تماشا نشينند. در واقع هدف از بعثت، شوراندن انديشه ها است تا انسان ها از هر آنچه فتواى غير انديشه است سربتابند، و فقط به حكم عقل و انديشه سر فرود آورند.

قرآن كريم از گروهى مغرور حكايت دارد كه عليرغم فهم حق و حقيقت، از روى گردن كشى و غرور، حقيقت را انكار مى كنند تا چند روزى منافع مادى خود را حفظ كنند:

(وَجَحَدُوا بِها وَاسْتَيْقَنَتْها أَنفسهُمْ ظُلْماً وَعُلُوّاً).([16])

«و آن را از روى ظلم و سركشى انكار كردند، در حالى كه در دل به آن يقين داشتند».

و نيز از گروهى حكايت دارد كه به خاطر تن دادن به هوسها و ميل ها، عالمانه و آگاهانه گمراه مى شوند و هوس خود را خداى خود مى كنند:

(أَفَرَأَيْت مَنِ اتَّخَذَ اِلهَهُ هَواهُ وَأَضلّهُ اللّه عَلى عِلْم).([17])

«آيا ديدى كسى را كه معبود خود را هواى نفس قرار داده و خداوند او را با آگاهى ]بر اين كه شايسته هدايت نيست[ گمراه ساخته».

در حوزه ى سلامت تن وجسم، كم نيستدكسانى كه با علم به زيان هاى دخانيات، به سيگار و مواد مخدّر معتاد شده اند و يا با علم به منافع نرمش و ورزش از تن دادن به زحمت آن خوددارى كرده اند.

در حوزه ى بهداشت روح و روان نيز داستان از همين قرار است. عده اى با علم به وجود مبدأ و معاد، از سر خود خواهى  و رها شدگى، تن به ايمان نمى دهند و به انكار و سركشى رو مى آورند.

(الّذين يكذّبون بيوم الدين وما يُكذّب به إِلاّ كُلّ معتد أَثيم).([18])

«همانها كه روز جزا را انكار مى كنند. و تنها كسى آن را انكار مى كند كه متجاوز و گنهكار است».

(بَلْ يُريد الإِنسان ليفجُر أَمامه* يَسئلُ أَيّان يَوم القِيامة)؟([19])

«بلكه او مى خواهد ]آزاد باشد و بدون ترس[ در تمام عمر گناه كند، از اين رو مى پرسد: قيامت كى خواهد بود؟!».

تكليف  به ايمان و برحذر بودن از كفر درست در همين نقطه معنا مى يابد. كسى كه به وجود مبدأ و معاد پى برد، بايد خود را ملزم به پذيرش آثار و تبعات فهم خود نمايد و پيش از آن كه چنين فردى را خدا و رسول مكلّف نمايند، اين انديشه و خرد اوست كه چنين الزامى را بر او روا مى دارد.

آيه ى شريفه(لا إِكراه فِى الدِّين قَدْ تَبَيَّنَ الرشْدُ مِنَ الْغَى) خبر از همين نكته مى دهد. در جايى كه رشد از غىّ، راه از بيراهه، حق از باطل، سره از ناسره به خوبى باز شناخته شده اند و تفاوت اين دو «روشن» شده است، ديگر چه تكليفى روشن تر از پيمودن راه راست و پيروى از حق و رسيدن به رشد وجود دارد. قرآن كريم در اين آيه و آيات بسيار ديگرى، از كلمه ى «تبيّن و بيّنه» به معنى روشن و آفتابى بودن استفاده كرده است تا بيان  كند وقتى با چراغ عقل درونى و تابشهاى عقل بيرونى(= انبياء و كتب آسمانى) حق «روشن و واضح» شد، بايد حق را پذيرفت و به لوازم اين پذيرش تن داد.

حاصل آن كه اين آيه شريفه خبر از اين واقعيت تكوينى مى دهد كه امورى درونى و قلبى از قبيل پذيرش، باور و قبول و تسليم; اجباربردار نيستند و اين خود فرد است كه با روشن شدن حقيقت مى تواند آن را بپذيرد يا بر خلاف فتواى عقل و انديشه ى خود، آن را به كنارى افكند.

استاد مطهرى در مورد اكراه پذير نبودن اصول دين مى نويسد:

يكى از چيزهايى كه خودش طبعاً زور بردار نيست وچون زوربردار نيست موضوع اجبار درآمده منتفى است، ايمان است ، آنچه كه اسلام از مردم مى خواهد ايمان است نه تمكين مطلق.([20])

اصول عقايد مذهبى «اجباراً» بايد «آزادنه» مورد تحقيق واقع شود وگرنه با روح مذهب كه هدايت و راهنمايى است منافات است اين كه اصول دين بايد تحقيقى باشد نه تقليدى و يا تحميلى، تزى  است كه اسلام طرفدار آن است. بر خلاف مسيحيت كه اصول دين را براى عقل منطقه ممنوعه اعلام كرده است.([21])

كار عقل درونى (انديشه) وعقل بيرونى (انبياء) آن است كه دست به دست هم دهند تا راه و چاه را به انسان نشان دهند و در اين ميان  هر دو گونه عقل، كارى جز توصيه و تأكيد و يادآورى ندارند و اين خود انسان است كه بايد تصميم  بگيرد آيا از آراء اين دو پيروى كند يا نه. همچنان  كه انسان مى تواند در مقابل رأى عقل خود و نصايح او بايستد و بر خلاف آن عمل كند، مى تواند در مقابل نصايح و اوامر عقل بيرونى (انبياء) نيز مقاومت كند و بر خلاف آن عمل نمايد. آيه شريفه:

(إِنّما أَنْتَ مُذَكِّر لَسْتَ عَلَيْهِمْ بِمُصَيْطِر).([22])

كه در ابتداى بحث و در ضمن اشكال به آن اشاره شد،از همين واقعيت خبر مى دهد. در واقع عقل وانبياء، هر دو «تصميم سازند»، و اين خود انسان ات كه «تصميم گير» است. اين دو زمينه ساز تصميم اند، امّا تصميم انسان كه همان ايمان و كفر است، جز از خود انسان برنمى آيد. اراده ى الهى نيز بر آن است كه انسان ها «آزادنه» به تصميم گيرى بپردازند، و گرنه خود خداوند مى توانست همه را يكجا به ايمان وادارد:

(لَوْ شاءَ اللّه لآمن مَنْ فِى الأرض كلّهم جَميعاً أَفأَنْت تُكره الناس حتّى يَكُونُوا مُؤْمِنين).([23])

«و اگر خدا مى خواست تمام كسانى كه روى زمين هستند، همگى ]به اجبار [ايمان مى آوردند; آيا تو مى خواهى مردم را مجبور سازى كه ايمان بياورند».

آزادى انديشه يا آزادى عقيده؟

امّا در مورد اعلاميه جهانى حقوق بشر و درج آزادى عقيده در آن، بايد گفت كه بجا است عبارت «آزادى انديشه» جايگزين «آزادى عقيده» شود.

توضيح آن كه كلمه «عقيده» از لغت «عقد» به معناى گره خوردن، مشتق شده است و عقيده به باورى گفته مى شود كه با جان و روح انسان گره خورده و به آن بسته شده است. گاه عقيده از مسيرى صحيح و به طور روشمندانه و عالمانه بدست مى آيد و گاه به طرزى غير روشمندانه و غير عالمانه. عقايدى كه از راه تفكر  و تحقيق، روشمندانه به دست آمده اند و از رهزنهاى فهم درست خلاصى يافته اند، به شرحى كه گذشت البته كه قيمتى و ارج نهادنى است. امّا عقايدى كه از راه  تقليد كوركورانه، پيروى از هوس ها، خواسته ها، گمان ها، حدس ها و خرافه ها بدست آمده اند فاقد هر گونه ارج و ارزشى هستند. 

اى بسا عقيده هايى كه هيچ مبناى فكرى ندارد. صرفاً مبنايش تقليد است، تبعيت است، عادت است، حتى مزاحم آزادى بشر است. آنچه كه از نظر آزادى بحث مى كنيم كه بايد بشر در آن آزاد باشد، فكر كردن است. امّا اعتقادهايى كه كوچك ترين ريشه فكرى ندارد... عين اسارت است و جنگيدن براى از بين بردن اين عقيده ها جنگ در راه آزادى بشر است، نه جنگ عليه آزادى بشر... آنچه كه ما طرفدار آنيم به حكم آيه (لا إكْراهَ فِى الدِّين)، آزادى فكر است نه آزادى عقيده.([24])

به همين  دليل است كه انبياء الهى و مصلحان اجتماعى با عقايد خرافى و جاهلى كه فاقد هر گونه پشتوانه عقلى و انديشه اى بودند به مبارزه برمى خاستند و از حريفان خود «برهان» مطالبه مى كردند. بت شكنى حضرت ابراهيم و آويختن تبر بر دوش بت بزرگ و به انديشه وا داشتن بت پرستان، و بت شكنى عليعليه السَّلام به دستور پيامبر به هنگام فتح مكه بر همين اساس صورت گرفت:

(أَ إِلهٌ مع اللّه قُلْ هاتُوا بُرهانكُمْ إِنْ  كُنْتُمْ صادِقين).([25])

«آيا معبودى با خداست؟! بگو: دليلتان را بياوريد اگر راست مى گوييد».

(فَرَجعُوا إِلى أَنْفُسِهِمْ فَقالُوا انّكُمْ أَنْتُمُ الظالِمُون).([26])

«آنها  به وجدان خويش  باز گشتند و (به خود) گفتند: حقا كه شما ستمگريد!».

بنابراين چون كه گاهى پشتوانه عقايد، عقل و انديشه نيست، نمى توان  حكم به آزادى هر عقيده اى داد. بسيارى از عقايد، غل و زنجيرهايى بر دست و ديده ى عقلند. بايد از «آزادى فكر و انديشه»اى سخن گفت كه به طور روشمندانه و صادقانه در پى كشف حقيقت است، ولو آن كه گاه «قاصرانه» از كشف آن ناتوان مى ماند.

اعلاميه حقوق بشر و آزادى عقيده

اعلاميه ى حقوق بشر، گرچه در ماده نوزدهم خود آزادى عقيده را براى هر انسانى  محترم شمرده است، امّا  آنجا كه از تعليم و آموزش سخن مى گويد، آموزش همگانى را در حد تعليمات ابتدايى «اجبارى» مى داند و به طور غير مستقيم آزادى عقيده ى فرد بى سوادى كه معتقد به ضرورى نبودن سواد آموزى است محدود مى كند و به عقيده ى او ارجى نمى گذارد. به همين دليل اعلاميه جهانى حقوق بشر در متن خود،  عملاً  آزادى هرگونه عقيده اى را نپذيرفته و تلويحاً آزادى عقيده اى را كه منافى با سعادت و كمال انسانى است محدود كرده است.

خارج از متن اعلاميه و در متن جوامع ليبرالى كه مهد صدور اين اعلاميه به شمار مى رود نيز، آزادى عقيده به معناى واقعى آن وجود ندارد و بلندگوهاى تبليغاتى اين جوامع كه در اختيار صاحبان قدرت و ثروت است، عملاً قدرت آزادى فكر را از شهروندان خود سلب نموده و بى آن كه شهروندان و مخاطبان خود را از طريق خشونت و اجبار فيزيكى وادار به پذيرش عقيده و انديشه مورد پسند خود كنند، از طريق حربه هاى تبليغاتى و با تكيه بر فنون روان شناختى، انديشه مطلوب خود را  در نهاد شهروندان خود تزريق مى كنند. آقاى دكتر سروش كه نقد ايشان در مورد حكم ارتداد در ابتداى اين فصل بيان شد، در بيانى منصفانه وجود آزادى انديشه و بيان را در جوامع ليبرالى غربى، زير سؤال برده است.

«مقدمه بيان آزاد، فكر آزاد است، ولى آيا واقعاً در آن قبيل كشورها ]جوامع ليبرالى غربى[فكر آزاد است؟كسانى كه بيست و چهار ساعته پاى راديو و تلويزيون نشسته اند و از روزنامه ها تغذيه مى كنند، چگونه مى توانند فكر آزاد داشته باشند؟... مطابق اين استدلال در كشورهايى كه دم از آزادى بيان مى زنند و منبع و مولّد اين انديشه بوده اند، حقيقتاً فكرى آزاد نيست تا بيانى آزاد باشد، فكر هم اگر آزاد باشد بيانش آزاد نيست. براى اين كه شخص اگر بخواهد بر خلاف جريان آب شنا كند و سخنى بگويد كه بر وفق مراد حاكمان و گردانندگان آشكار و نهان جامعه نيست، بايد هزار تاوان دهد. مجموع اين ادله است كه عده اى را واداشته تا بگويند آزادى بيان امر معقول و شريفى نيست و اين همه كه از آن حرف زده مى شود و سخن مى رود، صرفاً يك شايعه يا يك مُد است،  مدى كه بها و ارزش چندانى ندارد. شايعه اى كه حقيقتى ندارد. سخن دروغى كه عده اى زده اند و ديگران هم از سر ساده لوحى آن را باور كرده اند.([27])([28])

--------------------------------------------------------------------------------

[1] . بقره/256.

[2] . غاشيه/22و21.

[3] . مجله كيان، شماره 46، صفحه14، مقاله فقه در ترازو، عبدالكريم سروش.

[4] . اسراء/36.

[5] . انعام/116.

[6] . مائده/104، و نيز آياتى مانند: اعراف/28، بقره/170، شعراء/74.

[7] . نجم/23.

[8] . اعراف/146.

[9] . آشنايى با قرآن،  مرتضى مطهرى، ج4، ص 144.

[10] . انعام/130 و 131.

[11] . سنن ترمذى، محمد بن عيسى ترمذى، ج2، ص 393،كنز العمّال، متقى هندى، ج5، ص 620; فرائد الاصول (رسائل)شيخ انصارى، مرتضى، ج1، ص 41.

[12] . عنكبوت/69.

[13] . نهج البلاغه، حكمت 125 ، ص 491.

[14] .  آشنايى با قرآن، مرتضى مطهرى، ج4، ص 6ـ 145.

[15] . نهج البلاغه، خطبه اوّل.

[16] . نمل/14.

[17] . جاثيه/33.

[18] . مطففين/12.

[19] . قيامت/5و6.

[20] . پيرامون جمهورى اسلامى، مرتضى مطهرى، ص 119.

[21] . علل گرايش به ماديگرى، مرتضى مطهرى، ص 67.

[22] . قيامت/5.

[23] . غاشيه/21.

[24] . جهاد، مرتضى مطهرى، ص 55.

[25] . يونس/99.

[26] . نمل/64.

[27] . نشريه بازتاب انديشه در مطبوعات روز ايران، شماره 37، ص 11ـ12، مقاله آزادى بيياين، عبدالكريم سروش

[28] مسائل جدید کلامی، آیت الله سبحانی، ص 323.