فارسی العربیة
صفحه اصلی مقالات دروس خارج مجله کلام اسلامی تصاویر استفتائات اخبار قاموس المعارف ریحانة الأدب
مقالات برگزیده
دسترسی سریع به مقاله
گوناگون
حكومت دولت
آيا حكومت و دولت پديده اجتناب ناپذير است؟

پاسخ:بر خلاف انديشه گروهى كه تصور مى كنند حريت و آزادى با سلطه گرايى و حكومت دو امر متناقض اند و هرگز جمع نمى شوند و حفظ آزادى فردى ايجاب مى كند كه قانون و حكومت از قاموس زندگى حذف شود، يا تصور مى كنند كه دولت ها پيوسته از اقويا و زورمندان طرفدارى مى كنند و مصالح توده ها را در نظر نمى گيرند، يا مى انديشند كه انسان ذاتاً خير و نيكوكار عاقل و انديشمند آفريده شده است، ديگر چه لزومى دارد كه دولت تشكيل شود.

برخلاف اين انديشه هاى سست و بى پايه كه حاكى از يك نوع هرج و مرج طلبى و سفسطه گرايى و ساده دلى است، ضرورت وجود دولت در زندگى اجتماعى بشر آن چنان روشن است كه نيازى به دليل و برهان ندارد دولتى كه آزادى هاى فردى را در چهارچوب مصالح اجتماعى حفظ كند و در پرورش استعدادها بكوشد و مردم را به وظايف خود آشنا و قوانين الهى و يا مردمى را اجرا كند، از اين جهت انديشمندان بزرگ جهان; مانند افلاطون([1])، ارسطو([2])، ابن خلدون([3]) وبرخى ديگر وجود دولت را يك پديده ى اجتناب ناپذير تلقى كرده اند.

در اين ميان، ماركس وجود دولت را تا آن جا كه اختلاف طبقاتى در ميان است ضرورى مى داند، ولى معتقد است كه پس از گسترش «كمونيسم» در سرتاسر جهان، دولت بايد از بين برود. وى تصور مى كند كه مايه ى نزاع و اختلاف تنها اختلاف طبقاتى است و پس از محو آن، مايه ى نزاعى در كار نخواهد بود كه وجود دولت را ايجاب كند.

ولى «ماركس» به جامعه انسانى تنها از يك زاويه نگريسته است و آن زاويه، اختلاف طبقاتى است، در حالى كه جامعه انسانى زواياى ديگرى نيز دارد كه اگر وى جامعه را از آن زاويه ها نيز مطالعه مى كرد، حكم به انحلال دولت ها حتى پس از به اصطلاح «گسترش كمونيسم» نمى داد، زيرا مايه ى نزاع و جدال تنها و تنها اختلاف طبقاتى نيست كه پس از محو آن، همه جهان بهشت برين گردد، بلكه غرايز ديگر بشر; مانند جاه طلبى ها و خودخواهى هاى رهبرى نشده، كانون نزاع و سرچشمه ى جدال است. از اين جهت جامعه، دولتى را لازم دارد كه افراد را به وظايف قانونى خود آشنا كند و متخلفان را مجازات نمايد و حق را به حق دار بسپارد و نظم و انضباط جامعه را كه زيربناى بقاى تمدن و مايه ى پيشرفت انسان در جهات مادى و معنوى است صيانت نمايد.

اصولاً هيچ جامعه اى حتى در عصر گسترش كمونيسم ازمسكن وبهداشت، پست و تلگراف و تلفن، برق و آب، اقتصاد و كشاورزى و مانند اين ها بى نياز نخواهد بود. و مسأله ى تقسيم مسئوليت ها مسئله اى نيست كه مربوط به عصر و زمان خاصى باشد. قهراً جمعيتى كه اين مسئوليت ها را تقسيم مى كنند و گروه هايى آن ها را انجام مى دهند، نامى جز دولت نمى توانند داشته باشند.

از اين بيان نتيجه مى گيريم كه جامعه ى انسانى در هيچ عصر و دوره اى از تشكيل دولت هر چند فاتح قله «مدينه فاضله» افلاطونى باشد، بى نياز نخواهد بود.

خلاصه براى حفظ نظام اجتماعى و تمدن انسانى و براى آشنا كردن افراد به حقوق و وظايف و رفع هر نوع اختلاف و نزاع در مجتمع، مرجع قوى و نيرومندى لازم است كه به اين فريضه ى انسانى قيام كند و زيربناى تمدن را كه همان حفظ نظام در اجتماع است، صيانت نمايد و با تقسيم مسئوليت و الزام بر بعضى، بقاى جامعه را تضمين كند.([4]) ( [5])

--------------------------------------------------------------------------------

[1] . الجمهورية.

[2] . السياسة، ترجمه احمد لطفى، ص 96.

[3] . مقدمه ابن خلدون، ص 41ـ 42.

[4] . منشور جاويد، ج2، ص 326 ـ 330.
[5] اندیشه های جاوید، ج 2، ص 448.