فارسی العربیة
صفحه اصلی مقالات دروس خارج مجله کلام اسلامی تصاویر استفتائات اخبار قاموس المعارف ریحانة الأدب
مقالات برگزیده
دسترسی سریع به مقاله
گوناگون
هجرت مبدأ تاريخ
چرا هجرت مبدأ تاريخ قرار گرفت، چه كسى هجرت را مبدأ تاريخ اسلام قرار داد؟


پاسخ: در اسلام شخصيتى بالاتر از شخصيت پيامبر اسلام وحادثه اى تكان دهنده تر وسودمندتر از حادثه هجرت نيست، زيرا با هجرت پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم)، صفحه ى تاريخ بشريت ورق خورد وپيامبر اسلام (صلى الله عليه وآله وسلم) و مسلمانان جهان از محيط پرخفقان به محيط مساعد وآزاد گام نهادند، و مردم بومى مدينه ازمسلمانان و قائد آنان به گرمى استقبال كردند وقدرت ونيروى خود را در اختيار آنان نهادند. چيزى نگذشت كه در پرتو همين هجرت، اسلام در شبه جزيره براى خود تشكيلات سياسى و نظامى پيدا كرد وپس از اندى به صورت حكومتى نيرومند در مجموع جهان در آمد، وتمدن بزرگى را پى ريزى كرد كه چشم بشريت مانند آن را نديده است واگر هجرت رخ نمى داد، اسلام در همان محيط مكه دفن مى گرديد وجهان بشريت از اين فيض بزرگ محروم مى ماند.

از اين جهت مسلمانان هجرت را سرآغاز تاريخ قرار دادند و از آن روز تاكنون كه بيش از هزار و چهارصد سال مى گذرد، اين ملّت، چهارده قرن حيات پرافتخار خود را پشت سر گذارده و در آستانه ى قرن پانزدهم قرار گرفته است.

چه كسى هجرت را مبدأ تاريخ قرار داد؟

برخلاف آنچه ميان مورخان مشهور است كه خليفه ى دوّم، به تصويب واشاره ى اميرمؤمنان (عليه السلام)هجرت پيامبر اسلام (صلى الله عليه وآله وسلم) را سرآغاز تاريخ قرار داد،([1]) ودستور داد كه نامه ها و دفترهاى دولتى با آن تاريخ گذارى گردد ـ بر خلاف اين اشتهار ـ دقت در نامه هاى پيامبر (صلى الله عليه وآله وسلم) كه قسمت اعظم آن در متون تاريخ وكتاب هاى حديث وسيره موجود است وديگر اسناد ومدارك كه در اين صفحات ارايه مى گردد، به روشنى ثابت مى كند كه خود پيامبر گرامى (صلى الله عليه وآله وسلم) نخستين كسى است كه هجرت را مبدأ تاريخ قرار داد و نامه ها ومكاتبات خود را ـ كه به سران قبايل ورؤساى عرب و شخصيت هاى بارز مى فرستاد ـ با آن مورَّخ ساخت.

ما در اين صفحات چند نمونه از نامه هاى مورّخ آن حضرت را منعكس مى سازيم آنگاه به طرح ديگر دلايل مى پردازيم، شايد در اين مورد دلائل ديگرى نيز باشد كه ما از آنها آگاهى نداريم.

چند نمونه از نامه هاى تاريخدار پيامبر (صلى الله عليه وآله وسلم)

1. سلمان از پيامبر (صلى الله عليه وآله وسلم)درخواست كرد كه وصيّت آموزنده اى براى او وبرادرش «ماه بنداز» و خاندانش بنويسد، پيامبر (صلى الله عليه وآله وسلم) على (عليه السلام) را طلبيد ومطالبى را املاء كرد وعلى (عليه السلام)نيز نوشت; در پايان نامه چنين آمده است:«وَكَتَبَ عَليّ بن أَبي طالب بِأَمْرِ رَسُولِ اللّهِ (صلى الله عليه وآله وسلم)مِنْ رَجَبِ سَنَةِ تِسْع مِنَ الْهِجْرَةِ».([2])

2. از اين گذشته محدّثان اسلامى از «زهرى» نقل مى كنند كه وقتى پيامبر وارد مدينه شد، فرمان به تعيين مبدأ تاريخ داد، و از ماه ربيع (ماه ورود پيامبر (صلى الله عليه وآله وسلم)) تاريخ معيّن شد.

3ـ «حاكم» از ابن عباس نقل مى كند كه تاريخ هجرى از سالى آغاز شد كه پيامبر (صلى الله عليه وآله وسلم)وارد مدينه گرديد ودر آن سال عبد اللّه بن زبير متولد شد.([3])

اين نصوص حاكى از آن است كه قائد بزرگ اسلام از روز نخست، تكليف تاريخ اسلامى را روشن كرده وآغاز هجرت خود رامبدأ تاريخ قرار داده است، چيزى كه هست تا مدّتى به جاى شمارش با سال، با ماه مى شمردند وآنگاه كه سال پنجم آغاز گرديد، سال هجرى جايگزين ماه شد.

پاسخ يك پرسش

ممكن است كسى سؤال كند كه هرگاه پيامبر پايه گذار تاريخ هجرى بود، پس تكليف خبرى كه بسيارى از محدّثان ومورخان نقل كرده اند، چيست؟

آنان مى نويسند:مردى سند طلب خود را از كسى نزد خليفه دوّم آورد كه مدّت آن در ماه شعبان به پايان مى رسيد، خليفه گفت مقصود كدام شعبان است آيا شعبان همين سال يا شعبان سال گذشته يا سال آينده؟

از اين جهت ياران پيامبر را گرد آورد وگفت:اى مردم! براى خود تاريخى تعيين كنيد تا به وسيله ى آن، سررسيد بدهكاريهاى خود را بفهميد.

برخى از ياران پيامبر نظر دادند كه در تعيين مبدأ تاريخ از ايرانيان پيروى كنند، هر زمامدارى از آنان مى مرد، رويدادها را از آغاز زمامدارى فرد بعدى معيّن مى كردند.

برخى ديگر نظر دادند كه از تاريخ روميان پيروى شود وتاريخ اسكندر مبدأ تاريخ گردد.

سوّمى نظر داد تولّد پيامبر (صلى الله عليه وآله وسلم)مبدأ تاريخ قرار گيرد.

چهارمى گفت بعثت پيامبر سرآغاز تاريخ شود، هيچ يك از اين نظريه ها مورد پسند قرار نگرفت.

در آن ميان على (عليه السلام) فرمود: هجرت پيامبر مبدأ تاريخ شود، زيرا نمود پيامبر، در هجرت بيش از نمود او در ولادت وبعثت او است.([4]) ( [5])

--------------------------------------------------------------------------------

[1] . تاريخ يعقوبى، ج2، ص 145.

[2] . كتاب اخبار اصفهان، نگارش ابونعيم اصفهانى، ج1، ص 52ـ 53.

[3] . مستدرك حاكم، ج3، ص14ـ13.

[4] . منشور جاويد، ج6، ص 198 ـ 200.
[5] اندیشه های جاوید، ج 2، ص 439.