فارسی العربیة
صفحه اصلی مقالات دروس خارج مجله کلام اسلامی تصاویر استفتائات اخبار قاموس المعارف ریحانة الأدب
مقالات برگزیده
دسترسی سریع به مقاله
مهدی (علیه السلام) منتظر کیست؟
شبهه 28
وقتی که طبق روایت قبل نیز ظهور نکرد، این روایت را از ابوعبدالله نقل کردند که گفت: خداوند مدت این امر را هفتاد سال قرار داده است وقتی که امام حسین کشته شد، خداوند از اهل زمین خشمگین شد و آن را 140 سال به تاخیر انداخت. گفت: به شما می‏گویم که او 140 سال بعد ظهور خواهد کرد؛ و خداوند بعد از آن وقت دیگری را برای ما قرار نداده است.

وقتی که طبق روایت قبل نیز ظهور نکرد، این روایت را از ابوعبدالله نقل کردند که گفت: خداوند مدت این امر را هفتاد سال قرار داده است وقتی که امام حسین کشته شد، خداوند از اهل زمین خشمگین شد و آن را 140 سال به تاخیر انداخت. گفت: به شما میگویم که او 140 سال بعد ظهور خواهد کرد؛ و خداوند بعد از آن وقت دیگری را برای ما قرار نداده است. (کلینی، الکافی، 1/368)[107].
سپس روایت دیگری نقل شد که تمامی روایت های قبل را تکذیب میکند. از ابوعبدالله جعفر صادق روایت شده که گفت: کسانی که وقت ظهور را مشخص میکنند، دروغگو هستند. ما اهل بیت برای ظهور تعیین وقت نمیکنیم (کلینی، الکافی، 1/368 ).
روایت دیگری از ابوعبدالله آمده که گفت: کسی که برای مهدی ما وقت تعیین کند در علم خداوند به او شرک ورزیده است (بحار الانوار، 53/3).
و روایتی از ابوجعفر نقل شده که تمامی اشکال ها را قطع میکند، که میگوید: وقتی که چيزى گفتيم و مطابق آن رخ داد، بگوييد خدا راست گفته، و اگر مطابق آن رخ نداد، بگوييد: خدا راست گفته كه در اين حال خداوند دوبار به شما اجر مىدهد (کلینی، الکافی، 1/369؛ نعمانی، الغیبة، ص 305، بحار الانوار، 52/118).
از ابوالحسن؛ روایت شده که گفت: شیعیان به مدت 200 سال در امنیت و آسایش زندگی میکنند (کلینی، الکافی، 1/369؛ نعمانی، الغيبة، ص 305...). ولی این آرزویی بیش نبود که تحقق نیافت! [ر.ک: همان، ص 52-50]

پاسخ:

روایات مشوش اهل سنت

نخست باید توجه نمود که ظاهرا نویسنده از وجود چنین اختلافاتی در روایات اهلسنت آگاه نیست!! اینک ما در این باره روایات اهلسنت را که با هم همخوانی ندارد و کاملا با هم متضاد است، در اینجا ذکر می کنیم. در کتاب‌های معتبر و کهن خود اهلسنت نظیر صحيح مسلم، المستدرک علی الصحيحين، الفتن نعیم بن حماد و آثار دیگر ایشان، ده‌ها روایت مشوش در‌بارۀ خروج دجال نقل شده است که ما به این روایات بر اساس کتب اهلسنت اشاره می‌کنیم تا این حقیقت روشن شود:
1. ابو هریره روایت کرده که پیامبر (ص) فرمود:
دجال سال هشتاد خروج می‌کند، اگر خروج نکرد در سال دویست و هشتاد خروج می‌کند و اگر خروج نکرد در سال سیصد و هشتاد خروج می‌کند؛ پس اگر خروج نکرد در سال چهار صد و هشتاد خروج می‌کند.[108]
با اینکه الان حدود هزار سال از آخرین موعدی که در این روایت برای خروج دجال ذکر شده می‌گذرد، ولی دجال خروج نکرده است. آیا به سبب عدم تحقق مفاد این روایت، باید اصل وجود دجال و خروجش در آخر الزمان را منکر شد یا اینکه باید گفت که وجود این گونه روایات، خللی در اصل اعتقاد به وجود دجال که با روایات صحیح ثابت شده است ایجاد نمی کند؟
2. أحمد بن حنبل و أبو داود و ترمذى  و ابن ماجه و حاكم و طبرانى و نعیم بن حماد نقل نموده‌اند که فتح استانبول و جنگ بزرگ و خروج دجال در هفت ماه به وقوع میپیوندد[109]. حال آنکه صدها سال است قسطنطنیه (استانبول) به دست سلطان محمد فاتح عثمانی فتح شده است و هنوز از خروج دجال خبری نیست.
3. مسلم در صحیح خود روایتی نقل می‌کند که بر اساس آن فتح قسطنطنیه (استانبول) و خروج دجال همزمان اتفاق می افتد.[110]
4. در روایت دیگر این مدت به مقدار دوران حاملگی زن (نه ماه) تعیین شده است[111].
5.  در روایت سوم عبد‌الله بن بسر از پیامبر نقل می‌کند که بین جنگ بزرگ و فتح استانبول شش سال فاصله می افتد و دجال در سال هفتم خروج می‌کند.[112]
6. و در روایتی خروج دجال پس از فتح استانبول و اقامت مسلمانان در آن به مدت سه سال و چهار ماه و ده روز تعیین شده است.[113]
7. و از کعب نقل شده است که خروج دجال در سال هشتاد اتفاق می افتد، بعد نویسنده یا راوی این روایت برای سرپوش گذاشتن به جعلی بودن این حدیث چون سال هشتاد هجری چنین چیزی به وقوع نپیوست، می‌گوید: یعنی سال دویست و هشتاد یا غیر از آن. 
این روایات که در کتاب‌های معتبر اهلسنت از صحیح مسلم تا منابع معتبر دیگر فراوان است، علمای ایشان را به حیرت انداخته و باعث شده هر کدام توجیهی برای آن ذکر کنند. برخی آن را ضعیف دانسته و بعضی، مراد از قسطنطنیه را که در این احادیث آمده، به معنای شهر دیگری در بلاد روم گرفته اند و عدۀ دیگر، فتح دیگری برای قسطنطنیه فرض نموده‌اند ...!!
دوم این که: عقیده شیعه دربارۀ حضرت مهدی (عج) این است که زمان ظهور او از اسرار  الهی است که جز خدا کسی از آن آگاه نیست و به تعبیر خود معصومان، آگاهی از وقت ظهور او  بسان آگاهی از وقت قیامت است که خدا آن را از علوم مخصوص به خود می‌داند، چنان‌که می‌فرماید: «إِنَّ اللَّهَ عِنْدَهُ عِلْمُ السَّاعَةِ[114]»؛ «آگاهى از زمان برپائی قيامت مخصوص خداست». بنابراین این چند روایاتی که نویسنده روی هم آورده، با این اصل در تضاد بوده و کوچک‌ترین ارزشی ندارد و نقل روایتی در کتاب کافی و یا بحار الانوار گواه بر مورد اعتقاد شیعه بودن و اعتبار صددر صد آنها نیست؛ بلکه در اثبات یک عقیده به دلیل قطعی مانند روایات متواتر قطعی نیاز هست و به طور کلی، در اعتبار روایت علاوه بر نقل آن در کتب معتبره، عدم تضاد آنها با روایات متواتر و قطعی، شرط است. شیعه برخلاف اهلسنت که همه روایات بخاری را صحیح می‌دانند، همه احادیث یک کتاب را دربست نمی پذیرد؛ بلکه برای پذیرش حدیث، یک سلسله ضوابطی دارد كه ائمه اطهار آنها را بیان فرموده اند.   
توضیح مطلب این است که این نوع روایت‌ها به دو دسته تقسیم می‌شود: 1- روایت‌هایی که در آنها تعیین مدت شده است که چند روایت اندک است. 2- ده‌ها روایت معتبر که در آنها از تعیین مدت نهی شده و زمان ظهور از اسرار و علوم خاص خدا دانسته شده است. اعتقاد شیعه از روز اول بر اساس روایات دسته دوم می‌باشد و این همان است که همه شیعیان در هر جای دنیا به آن معتقد بوده و هستند؛ یعنی، شیعه معتقد است که برای ظهور حضرت مهدی (عج) تعیین وقت نشده است و وقت ظهور جزء اسرار غیبی است که خدای متعال از آن آگاه است. بنابراین وجود چند خبر واحد - بر فرض اینکه در آنها وقت ظهور معین شده باشد[115] - در مقابل روایات معتبر فراوان، اعتباری ندارد. به عنوان نمونه به برخی از این روایات معتبر اشاره می‌کنیم:
1. امام صادق علیهالسلام فرمود: «ما خاندانی هستیم که وقت تعیین نمی‌کنیم.[116]»
2. ابو بصير از امام صادق (ع) روايت كرده است:
به آن حضرت عرض كردم: فدايت گردم؛ خروج قائم چه زمانى خواهد بود؟ فرمود: اى ابا محمّد؛ ما خاندان، هرگز وقتى را معيّن نمىكنيم، زيرا محمّد (ص) فرموده است: تعيين كنندگان وقت دروغ مىگويند. اى ابا محمّد! همانا پيشاپيش اين امر، پنج نشانه است: نخستين آنها آوازى است در ماه رمضان، خروج سفيانى و خروج خراسانى، كشته شدن نفس زكيّه و فرو رفتن زمين در بیدا.[117]

ترتیب خیالی بین روایات

سوم اینکه عثمان الخمیس سعی نموده است که نوعی ترتیب خیالی و واهی بین روایات مربوط به غیبت درست کند؛ به این صورت که اول روایت غيبت شش روز يا شش ماه يا شش سال وارد شد و چون این محقق نشد گفتند 28 سال و چون این هم محقق نشد گفتند چهل سال و چون این محقق نشد گفتند پانزده روز پس از کشته شدن نفس زکیه و چون آن نیز محقق نشد گفتند علم آن مربوط به خداوند متعال است.
این سخن وی کاملا بی اساس و پوچ است، چون هر کس با منابع حدیثی شیعه آشنایی داشته باشد، می‌داند که تدوین و جمع آوری این احادیث هم زمان و در یک دوره زمانی بوده است و تقدم و تأخری در کار نیست و اگر سخن این نویسنده درست بود لازم می بود روایتی که مدت زمان غیبت را شش روز یا شش ماه یا شش سال ذکر می‌کند و همچنین روایات 28 سال و چهل سال اصلاً در این کتب درج نشود؛ چون روشن است که در زمان تدوین این روایت‌ها در اولین منبع شیعه، ده‌ها سال از غیبت گذشته بود؛ و ظهور محقق نشده بود!! پس اگر علمای شیعه این احادیث را برای فریب مردم میساختند؛ نباید آنها را در کتب خود درج می‌کردند. همچنین روایتی که می‌گوید فاصله قیام مهدی با کشته شدن نفس زکیه پانزده روز است؛ چرا که این روایت نیز مربوط به قبل از تحقق دوران غیبت بوده و عدم ظهور مهدی (عج) در آن دوره آشکار بود.
اگر عالمان شیعه این نوع روایات را به دروغ و برای فریب شیعیان جعل کرده باشند، چگونه شیخ کلینی و دیگران آنها را در کهن‌ترین منابع - ده‌ها سال پس از غیبت و تحقق نیافتن وعده‌ها - ثبت کرده اند؟ چرا شیخ طوسی که دویست سال پس از غیبت می‌زیسته، آنها را در کتاب خود آورده است؟!
تحلیل وی زمانی صحیح است که در منابعی که پیش از غیبت یا هم‌زمان با آن نگاشته شده است، این نوع روایات وجود داشته باشد و از آن پس، در منابع انعکاس نیابد. در حالی که در منابعی که ده‌ها سال پس از غیبت نوشته شده‌اند، این چند روایت وجود دارد. و این، بهترین قرینه است بر اینکه مقصود روایات، آن‌ چیزی نیست که عثمان الخمیس پنداشته است. ‌ [118]

[107]. عثمان الخمیس در پاورقی کتاب خود در رابطه با این روایت این شبهه را مطرح کرده است که:  این روایت آنچه را که شیعه می‎گوید که خروج امام حسین در اصل به امر خداوند بوده است و اينكه نمی‎ميرد به جز با اراده و اختیار خود، نقض می‌کند.
پاسخ وی این است که: خروج امام حسین (ع) به دستور خداوند، به معنای سلب مسئولیت از امت و مردم نیست. و مردن به اختیار به معنای این است که امام حسین (ع) در پذیرش این نوع مرگ یعنی شهادت در راه خدا یا مرگ طبیعی مخیر بود؛ چنان که دربارۀ پیامبر گرامی نقل شده است که وی مخیر شد بین اینکه پیامبر باشد و همراه پیامبری مانند حضرت سلیمان سلطنت نیز داشته باشد و یا اینکه پیامبر باشد و زاهدانه زندگی کند که پیامبر (ص) با اختیار خود راه دوم را انتخاب کرد. ولی همه اینها به معنای سلب اختیار از دیگران نیست. چون صرف آمادگی امام به شهادت، برای رسیدن به بالاترین مرتبه رضای الهی کافی بود. بنابراین کسانی که در قتل امام حسین (ع) مقصر هستند، سزای کار خود را در دنیا و آخرت خواهند دید.
[108]. أعلام النبوة، أبو الحسن علی بن محمد بن محمد بن حبيب بصري بغدادی، مشهور به ماوردي متوفاى: 450 هـ دار الكتاب العربي،  بيروت، چاپ اول، 1987، ج1، ص 54.
[109]. مسند أحمد بن حنبل، ج 5، ص 234، شماره 22098؛ سنن أبو داود، ج 4، ص 110، شماره 4295؛ سنن ترمذى، ج 4، ص 509، شماره 2238. سنن ابن ماجه، ج 2، ص 1370، شماره 4092؛ مستدرک حاكم، ج 4، ص 473، شماره 8313، و طبرانى، ج 20، ص 91، شماره 173 و الفتن، نعيم بن حماد، ج 2، ص 524، شماره 1474.
[110]. ر.ک:  صحيح مسلم، ج 4، ص  2238.
[111]. نعیم بن حماد مروزی، الفتن ، ج 2، ص  525.
[112]. ر.ک: كنز العمال، 39692؛ نعيم بن حماد،  الفتن، ج 2، ص 469، شماره 1320.
[113]. نعیم بن حماد مروزی، الفتن ، ج 2، ص 525.
[114]. لقمان، آیه 34.
[115]. و بر اساس برخی شواهد مى‏توان گفت: روایاتی که در آنها برای پیروزی اهل بیت وقت تعیین شده مربوط به پیروزی نهایی و قیام حضرت مهدی نیست؛ بلکه وعده پیروزی محدود برای پیروان اهل بیت در دوره های خاص بوده است که آن نیز به لحاظ عدم رعایت شرائط از سوی برخی پیروان محقق نشده است.
[116]. کافی، ج 1، ص 368.
[117]. الغيبة، نعمانی، ص 289.
[118]امام مهدي حقيقتي تابناک، مرتضی ترابي، ص 107.