فارسی العربیة
صفحه اصلی مقالات دروس خارج مجله کلام اسلامی تصاویر استفتائات اخبار قاموس المعارف ریحانة الأدب
مقالات برگزیده
دسترسی سریع به مقاله
نائبان حضرت مهدی علیه السلام
شبهه 60
از مهدی روایت کرده‎اند که گفت: هیچ کس از خط ما مطلع نشود. خطی که جواب سؤالاتی را که نایبان از مهدی می‎گرفتند، با آن نوشته می‎شد، سِرّی بود. دست‎خط‎ها اختلاف پیدا کرد و خط عثمان بن سعید عمری غیر از خط پسرش و خط حسین بن روح و خط علی بن محمد سیمری بود.

از مهدی روایت کردهاند که گفت: هیچ کس از خط ما مطلع نشود. (تهذیب الاحکام، 1/38-39؛ مفید، الفصول العشرة، ص 22؛ خاتمة المستدرک، 3/226) خطی که جواب سؤالاتی را که نایبان از مهدی میگرفتند، با آن نوشته میشد، سِرّی بود. دستخطها اختلاف پیدا کرد و خط عثمان بن سعید عمری غیر از خط پسرش و خط حسین بن روح و خط علی بن محمد سیمری بود. [ر.ک: همان، ص 84-83]

پاسخ:

عدم تغییر در خط توقیعات

برای روشن شدن بطلان سخن عثمان الخمیس - که بدون دلیل به انکار وجود امام مهدی (عج) می پردازد توجه به نکات زیر بایسته است:
1. بر عکس آنچه عثمان الخمیس ادعا نموده، توقیعات سرّی نبود و عمده آنها در اختیار مردمان مطمئن گذاشته می‌شد. اتفاقا یکی از دلایل صدق نایبان چهارگانه، عدم تغییر خط توقیعاتی بوده است که با خط خود امام صادر می‌شد؛ چنان که شیخ طوسی نیز همین مطلب را از بزرگان شیعه نقل نموده است:
هبة الله بن محمد می‌گوید: همواره شیعیان بر عدالت، وثاقت و امانت داری محمد بن عثمان بن سعید اعتماد داشتند و این به خاطر نصّیِ بود که در زمان امام حسن عسکری (ع) و پس از وفات وی در زمان حیات پدرش راجع به امانت و عدالت و امر به مراجعه به وی، صادر شده بود و توقیعات به دست او در امور مهم برای شیعیان در مدت حیاتش با همان خطی که در زمان پدرش عثمان بود، صادر می‌شد.[171]  
2. باید توجه داشت که توقیعات مورد بحث، نوشته‌هایی بوده است که یا به خط امام مهدی (عج) و یا به املای او و خط یکی از یاران ایشان صادر می‌شده است.
اصولا بزرگان وقتی مطلبی را برای دیگران می‌نویسند، ممکن است به لحاظ اهمیت مطلب یا احترام به مخاطب خاص، نامه را به خط خود بنویسند و یا املا کنند و کاتبی سخنانشان را بنویسد. در مورد حضرت مهدی (عج)، هر دو شیوه وجود داشته است؛ یعنی، گاهی امام با خط خود مطلبی را می‌نوشت  و گاهی املا می‌فرمود و نایبان آن حضرت می‌نوشتند. توقیع زیر به شیوه اول اشاره دارد:
اسحاق بن يعقوب گويد: من از محمّد بن عثمان درخواست نمودم نامه مرا - كه مشتمل بر پارهاى از مسائل مشكل است - به امام زمان تقديم كند. پس از ارسال آن، جوابى در پاسخ به پرسش‌هایم به خطّ مبارك حضرت صاحب‌ الزمان عليه السّلام بدين مضمون به دستم رسيد.[172]
گاهی نیز امام املا می‌کرد و شخص دیگری آن مطلب را می‌نوشت؛. چنان که در یکی از دو توقیع رسیده به شیخ مفید به آن اشاره شده است:
هَذَا كِتَابُنَا إِلَيْكَ أَيُّهَا الْوَلِيُّ الْمُلْهَمُ لِلْحَقِّ الْعَلِيُّ بِإِمْلائِنَا وَ خَطِّ ثِقَتِنا؛ این نامه ای است از ما به شما، دوستی که حقیقت بزرگ به او الهام شده است به املای ما و خط ثقه ما می‌باشد.[173]
روشن است مواردی که به خط دیگری بود؛ آن خط با وفات آن شخص و آمدن نایب دیگر به جای او تغییر پیدا می‌کرد.
البته امام برای محافظت دوستان خود از شر دشمنان در موارد خاصی، دستور می‌داد متن نامه به دست مردم داده نشود و فقط محتوای آن بازگو گردد؛ مثلاً در موردی می‌فرماید:
لَا تُظْهِرْ عَلَى خَطِّنَا الَّذِي سَطَرْنَاهُ بِمَا لَهُ ضَمِناهُ أَحَداً وَ أَدِّ مَا فِيهِ إِلَى مَنْ تَسْكُنُ إِلَيْه؛[174]  بر این خط ما که نوشتیم با آن محتوای خاص کسی را مطلع نکن؛ ولی آنچه در آن است به کسانی که اعتماد داری بیان کن.
اتفاقا این توقیع مورد خاصی است و محتوای آن مربوط به شیخ مفید است. بنابراین مربوط به دوره های بعدی بوده و اصلاً ربطی به توقیعات صادر شده در زمان نواب چهارگانه ندارد. کجای این مطلب دلیل بر نادرستی و بطلان وجود امام مهدی (عج) است که عثمان الخمیس آن را دلیل بر عدم وجود امام مهدی می‌داند؟
3. از شیوه های علمی که برای تشخیص اصالت انتساب یک نامه و یک نوشته به یک مؤلف به کار می‌رود، وحدت اسلوب آنهاست، به طوری که دیده می‌شود خیلی از ادیبان در اثبات یا رد انتساب یک متن به صاحبش، از همین روش استفاده می‌کنند. این توقیعات در مدت بیش از هفتاد سال در دوره چهار نفر از نایبان، به مردم رسانده شده، متون آنها الآن در اختیار همگان است. وحدت اسلوب این توقیعات در این مدت مدید، خود دلیل روشن بر اصالت آنها و صدور آنها از سوی امام مهدی (عج) است. [175]

[171]. طوسی، الغيبة، ص 366؛ بحار الأنوار ج ‏51،  ص 350.  
[172]. الإحتجاج علی أهل اللجاج، ج ‏2، ص 470 و كمال الدين و تمام النعمة، ج‏2 ، ص 484.
[173]. بحارالأنوار، ج 53، ص 178.
[174]. همان.
[175]امام مهدي حقيقتي تابناک، مرتضی ترابي، ص 191.