welcome to official website of Grand Ayatollah Sobhani
فارسی العربیة
صفحه اصلی مقالات دروس خارج مجله کلام اسلامی گالری تصویر استفتائات اخبار قاموس المعارف ریحانة الأدب
مقالات برگزیده
دسترسی سریع به مقاله
پاسخ جوان شیعی به پرسشهای وهابیان
شیعیان ادعا می‌کنند که امام باید با نص تعیین شود، اگر چنین بود فرقه‌های شیعه چرا این همه در مورد امامت دچار اختلاف شده‌اند؟!
شیعیان ادعا می‌کنند که امام باید با نص تعیین شود، اگر چنین بود فرقه‌های شیعه چرا این همه در مورد امامت دچار اختلاف شده‌اند؟!

پاسخ
از طرق تعیین نبیّ، تنصیص پیامبر پیشین بر پیامبر پسین است و قرآن یادآور می‌شود که پیامبر پیشین به نام عیسی بر نبوت پیامبر خاتم تنصیص کرده است، چنان که می‌فرماید: ... وَ مُبَشِّراً بِرَسُولٍ یَأْتِی مِنْ بَعْدِی اسْمُهُ أَحْمَدُ ... «1»
با این حال، مسیحیان درباره پیامبر اسلام، دچار اختلاف شده‌اند.
قرآن در موردی دیگر می‌فرماید: اهل کتاب پیامبر خاتم را مانند فرزندان خود می‌شناسند، آنجا که می‌فرماید: یَعْرِفُونَهُ کَما یَعْرِفُونَ أَبْناءَهُمْ ... «2»
«او را مانند فرزندان خود می‌شناسند» با این حال، پس از آمدن پیامبر، گروه بسیار اندکی به وی گرویدند و اکثریت روی گردان شدند.
نتیجه می‌گیریم وجود نصّ می‌تواند گروهی را به سوی حق رهبری کند، امّا این دلیل نمی‌شود که همه افراد تن به نصّ بدهند.
بنابراین، اگر غیر از امامیه که اکثریت تشیع را تشکل می‌دهد، وجود دو فرقه دیگر به نام زیدیه و اسماعیلیه در نیمه راه توقف کرده‌اند، چندان دور از انتظار نیست.
در زمان خود پیامبر اسلام که حجت بالغه خدا بود، گاهی دو دستگی رخ می‌داد. درصلح حدیبیهصدای اعتراض عمربن خطاب و دیگران بلند شد وصلح با قریش را نوعی ذلت دانستند. او به دوستش گفت: من در دین خود، تن به خواری نمی‌دهیم (لا نعطی الدنیّة فی دیننا؟؟؟). از نظر تاریخ حدود 60 مورد،صحابه پیامبر با نص او مخالفت کرده‌اند و رأی و اجتهاد خود را بر نص مقدم داشته‌اند. برای آگاهی از این موارد هفت گانه، به کتاب النص والاجتهاد مرحوم شرف‌الدین مراجعه فرمایید.
بنابراین، نباید تصور کرد که وجود نص، انگیزه‌های گوناگون مخالفت را از میان می‌برد، بلکه چه بسا انگیزه‌ها بر نص غلبه می‌کند. پس آن اختلافات به خاطر عدم پیروی از نص بوده، نه به خاطر وجود نصّ یا بی اثر بودن آن. «1»

1- صف: 6
2- بقره: 146
1- پاسخ جوان شیعی به پرسشهای وهابیان، محمد طبری، ص 223