welcome to official website of Grand Ayatollah Sobhani
فارسی العربیة
صفحه اصلی مقالات دروس خارج مجله کلام اسلامی گالری تصویر استفتائات اخبار قاموس المعارف ریحانة الأدب
مقالات برگزیده
دسترسی سریع به مقاله
پاسخ جوان شیعی به پرسشهای وهابیان
امیر مؤمنان در نامه خود به معاویه می‌نویسد: «کسانی با من بیعت کردند که با ابوبکر، عمر و عثمان دست بیعت دادند و با من بر اساس همان چیزهایی بیعت کردند که با آن‌ها کرده بودند. پس مردی که در بیعت حاضر بوده حق ندارد، انتخاب دیگری کند.»
امیر مؤمنان در نامه خود به معاویه می‌نویسد: «کسانی با من بیعت کردند که با ابوبکر، عمر و عثمان دست بیعت دادند و با من بر اساس همان چیزهایی بیعت کردند که با آن‌ها کرده بودند. پس مردی که در بیعت حاضر بوده حق ندارد، انتخاب دیگری کند.»

امیر مؤمنان در نامه خود به معاویه می‌نویسد: «کسانی با من بیعت کردند که با ابوبکر، عمر و عثمان دست بیعت دادند و با من بر اساس همان چیزهایی بیعت کردند که با آن‌ها کرده بودند. پس مردی که در بیعت حاضر بوده حق ندارد، انتخاب دیگری کند.»
بنابر این نتیجه می‌گیریم:
1. امام را مهاجر و انصار انتخاب می‌کنند.
2. به‌همانصورتی‌که با ابوبکر، عمر و عثمان بیعت شد، همان‌گونه با علی علیه السلام بیعت شد.
3. شورا از آنِ مهاجرین و انصار است و این نشانه مقام والای آن‌هاست.
4. کسی را که مهاجرین و انصار قبول کنند و با او بیعت نمایند، خداوند او را می‌پسندد.
5. شیعیان معاویه را لعنت می‌کنند، امّا علی علیه السلام در نامه‌هایش او را لعنت نمی‌کند.
پاسخ
قرآن مجید به مسلمانان آموزش می‌دهد که با افراد مخالف به یکی از سه شیوه سخن بگویید:
الف) با برهان و دلیل علمی
ب) با هدف پند، اندرز و نصیحت
ج) جدل؛ یعنی با مسلّمات خودِ او برایش دلیل بیاورید. «1» بنابراین، امیر مؤمنان با دشمنِ لجوج از راه سوم وارد می‌شود و لحن سخن گفتن او حاکی است که راه جدل و محکوم کردنِ طرف، با منطقِ خودِ او را در پیش گرفته است و لذا می‌گوید: آنان که با آن سه نفر بیعت کرده‌اند، همان‌ها نیز با من بیعت کرده‌اند، پس چگونه است که بیعت آن‌ها را با آن سه نفر پذیرفتی لیکن درباره من نپذیرفتی؟
در نامه‌ای دیگر می‌نویسد: «برادرت (یزید) امیر ابوبکر در شام بود و به بیعت عمر در مدینه گردن نهاد. تو امیر عمر بودی و به بیعت عثمان در مدینه گردن نهادی، اکنون نیز باید بر بیعت من گردن نهی؛ زیرا این سه همه از یک مقوله‌اند.»
این گونه سخن گفتن، دلیل بر این نیست که امام علیه السلام این منطق را پذیرفته است.
اکنون مطلب را کمی باز کنیم و ببینیم ریشه اختلاف کجاست؟
علی علیه السلام با بیعت مهاجران و انصار زمام خلافت را به دست گرفت- آن هم پس از اصرار فراوان- و از آنجا که معاویه را فردصالحی نمی‌دانست، از استانداری شام عزلش کرد. هر چه به امام گفتند: کمیصبر کنید تا بر امور کشور مسلّط شوید، آنگاه وی را عزل کنید، فرمود: به خدا سوگند یک روز هم نمی‌توانم او را در این مسند بپذیرم. در این هنگام معاویه دنیا طلب، سر به شورش نهاد و خونخواهی عثمان را بهانه کرد و علی را متهم به دست داشتن در خون عثمان نمود. در چنین وضعیتی است که امیرمؤمنان این نامه را می‌نویسد و حاصل نامه آن است که:
ای معاویه، چرا سر به شورش نهاده‌ای؟ آنچه که می‌تواند عذر و بهانه برای تو باشد، یکی از این دو مورد است:
الف) خلافت من نا مشروع باشد؛ در حالی که خلافت من با خلافت پیشینیان، از نظر کم و کیف و چند و چونِ آن یکسان است، همان‌ها که با آن سه دست بیعت دادند با من نیز بیعت کردند.
ب) نقشی در قتل عثمان داشته باشم؛ در حالی که اگر به عقلت رجوع کنی و هوا و هوس را کناری نهی، مرا بی‌گناه‌ترین فرد در خون عثمان می‌یابی.
با این توضیح معلوم می‌شود که امام علیه السلام در مقام بیانِ مسأله کلامی و عقیدتی نیست، بلکه در مقام قطع و رد عذر انسان شورشگری است که می‌خواهد اوضاع مسلمین را به هم بریزد و امام بنا دارد او را با منطق، از مرکب شرّ و افساد پایین بیاورد؛ چنان‌که همین کار را با طلحه و زبیر و نیز با خوارج انجام داد تا بتواند از جنگ و خونریزی پیش‌گیری کند.
پس به این نتیجه می‌رسیم که طراح پرسش‌ها، نتایج و موارد پنجگانه‌ای را که آورده، همه‌اش بی‌پایه است.
امّا این‌که چرا علی علیه السلام در نامه خود معاویه را لعن نکرده، معلوم است، چون حضرت می‌خواست با نگاشتن چنین نامه‌ای، معاویه را جلب کند نه طرد. بنابر این، لعن کردن با چنین هدفی سازگار نیست و با بلاغت، که سراپای کلام امام را احاطه کرده، ناسازگار است. «2»

1- ادْعُ إِلَی سَبِیلِ رَبِّکَ بِالْحِکْمَةِ وَالْمَوْعِظَةِ الْحَسَنَةِ وَجَادِلْهُمْ بِالَّتِی هِیَ أَحْسَنُ إِنَّ رَبَّکَ هُوَ أَعْلَمُ بِمَنْ ضَلَّ عَنْ سَبِیلِهِ وَهُوَ أَعْلَمُ بِالْمُهْتَدِینَ نحل: 125.
2. پاسخ جوان شیعی به پرسشهای وهابیان، محمد طبری، ص 169