فارسی العربیة
صفحه اصلی مقالات دروس خارج مجله کلام اسلامی تصاویر استفتائات اخبار قاموس المعارف ریحانة الأدب
مقالات برگزیده
دسترسی سریع به مقاله
پاسخ جوان شیعی به پرسشهای وهابیان
امام صادق علیه السلام در پاسخ زنی که پرسید: آیا ابوبکر و عمر را دوست بدارم؟ فرمود: آن‌ها را دوست بدار ...» «(1)» و نیز امام باقر علیه السلام ابوبکر راصدیق نامید، امّا شما ...؟
امام صادق علیه السلام در پاسخ زنی که پرسید: آیا ابوبکر و عمر را دوست بدارم؟ فرمود: آن‌ها را دوست بدار ...» «(1)» و نیز امام باقر علیه السلام ابوبکر راصدیق نامید، امّا شما ...؟

پاسخ
در باره حدیث نخست، به نظر می‌رسد گرد آورنده پرسش‌ها چون به اصل کتاب مراجعه نکرده و فقط به سایت‌های مخالفان شیعه و همفکرانش سر زده، در نقل حدیث خیانت کرده است. بخشی از حدیث را نقل و بخشی را حذف کرده است.
خلاصه حدیث چنین است: زنی به نام امّ خالد که فرماندار مدینه به نام یوسف بن عمر، زمینی را به او بخشیده بود، به درِ خانه امامصادق علیه السلام آمد و اجازه ورود خواست. ابوبصیر می‌گوید: امامصادق علیه السلام به من فرمود: دوست داری سخن او را بشنوی؟ گفتم: آری. گفت: اکنون که چنین است اجازه ورود به او بده. آنگاه به ابوبصیر فرمود: بر روی فرشی که من نشسته‌ام بنشین به نشانه این که تو از نزدیکان من هستی. زن وارد شد و سخن گفت. او زنی سخنور بود. از امام صادق علیه السلام درباره دو نفر پرسید. امام فرمود: آنان را دوست بدار. زن گفت: من هرگاه به سوی خدا رفتم بگویم که تو مرا به دوستی آن‌ها امر کردی؟ حضرت فرمود: بلی.
آنگاه زن گفت: این مردی که در کنار شما بر روی فرش مخصوص نشسته، به من می‌گوید از آن‌ها بیزاری بجویم ولی کثیر نوّاء (که زیدی مذهب بوده) مرا به دوستی آن‌ها دعوت می‌کند. کدام یک از آن‌ها نزد تو عزیزترند و آن‌ها را بیشتر دوست داری؟ حضرت فرمود: ابوبصیر نزد من عزیزتر از کثیر نوّاء و یاران اوست. «3» ذیل حدیث می‌تواندصدر آن را معنا کند و حاکی از آن است که حضرت روی مصالحی آن زن را به دوست داشتن آن دو نفر دعوت کرده است و اگر مطلبی جدی بود، هرگز ابو بصیر را، که از نظر فکریصد درصد با این مطلب مخالف بود، روی بساط خود نمی‌نشاند و او را محبوبتر از مخالف وی (کثیر نوّاء) معرفی نمی‌کرد؛ به خصوص که آن زن با فرماندار مدینه (یوسف بن عمر) در ارتباط بود و هر نوع سخن خلاف سیاست روز را به گوش او می‌رساند و برای حضرت مشکلاتی به وجود می‌آورد.
کسانی‌که با روایات اهل بیت علیهم السلام آشنا هستند، منطق آن‌ها را درک می‌کنند.
امّا روایت دوم، حدیثی است بی سر و ته. علی‌بن عیسای اربلی، (متوفای 693) از عروة بن عبداللَّه، که از رجال قرن دوم است، حدیثی را نقل می‌کند. این حدیث از دو جهت قابل احتجاج نیست: 1. از نظر سند؛ ناقل آن علی بن عیسای اربلی است که در سال 693، از فردی به‌نام عروةبن عبداللَّه نقل می‌کند که در عصر امام باقر (114- 57) می‌زیسته است. آیا چنین حدیث بی سندی قابل استناد است؟
در رجال شیعه، تنها یک عروةبن عبداللَّه بن قشیر جُعفی است که شیخ طوسی او را از اصحاب امامصادق علیه السلام شمرده ولی وی کاملًا مجهول است. «4» و در رجال سنی، وی به نام عروة بن عبداللَّه بن قشیر جعفی، مکنی به «ابوسهل» آمده است، که حدیث را از عبداللَّه بن زبیر نقل می‌کند و مردی که نزد عبداللَّه بن زبیر تلمّذ کرده و از او حدیث نقل می‌کند، از نظر روحیه باید با او نزدیک باشد و این خاندان کاملًا از امیرمؤمنان منحرف بودند و قطعاً قول چنین فردی نمی‌تواند سند باشد. «5» از این گذشته، دقت در مضمون حدیث می‌رساند که کاملًا از زبان وی دروغ گفته شده؛ زیرا می‌گوید: من از ابی جعفر علیه السلام در باره زینت کردن شمشیر سؤال کردم. ایشان فرمود: ابوبکرِصدیق شمشیر خود را می‌آراست. پرسیدم: او راصدیق می‌نامی؟ از جای خود پرید و رو به قبله ایستاد و فرمود: آریصدیق! آری صدیق! آریصدیق! هرکس نگوید اوصدیق است خداوند سخنش را در دنیا و آخرت نپذیرد!
این عملِ غیر متناسب با وقار امام باقر علیه السلام و مبالغه بیش از حد در این مورد، نشانه آن است که عروة بن عبداللَّه شاگرد عبداللَّه‌بن زبیر این حدیث را از زبان حضرت جعل کرده است. «6»

1- . روضه کافی، ج 8، ص 237
2- کشف الغمة، ج 2، ص 360
3- روضه کافی، ج 8، ص 19
4- تنقیح المقال، ج 2، ص 251، شماره 788
5- . تهذیب الکمال فی أسماء الرجال، ج 10، ص 27، شماره 3909
6. پاسخ جوان شیعی به پرسشهای وهابیان، محمد طبری، ص 160