فارسی العربیة
صفحه اصلی مقالات دروس خارج مجله کلام اسلامی تصاویر استفتائات اخبار قاموس المعارف ریحانة الأدب
مقالات برگزیده
دسترسی سریع به مقاله
خداشناسی
بهره گيرى از اسباب، و توحيد ربوبى
پرسش:آيا بهره گيرى از اسباب طبيعى و مادى شرك است؟

پاسخ: بهره گيرى از اسباب طبيعى و مادى در ميان هيچ ملت و گروهى شرك نيست و اساس زندگى انسان ها را چنين عواملى تشكيل مى دهد ولى گروه وهابى تمسك به سبب غير طبيعى و عادى را يك نوع شرك پنداشته و تصور كرده اند كه اعتقاد به تأثير آنها ملازم با اعتقاد به الوهيت آنها است، و با چنين اعتقادى  در خواست از آنها، عبادت و پرستش آنان خواهد بود.
اگر كسى به حق و يا خطا معتقـد گـردد كه بـراى نيـل مطلـوب دو سبـب وجـود دارد; يكى جنبـه طبيعى و مـادى و ديگـرى جنبـه غيـر طبيعـى; اگـر سبـب طبيعـى فراهـم باشـد بايــد مطلـوب خود را از همـان راه تعقيـب كنـد، و در غيـر اين صـورت مى تـوانـد براى نيـل بـه مطلـوب خـود از سـبب غير طبيعى، كـه تحــت شـرائط و مقـدمـات خـاصى او را به مطلـوب مى رسانـد، استفـاده كند حـالا اگـر فـردى بـه همـان نيت و مقصدى كه سراغ علت طبيعى مى رفت، و معتقد بود، كه خدا اين اثـر را به آن داده است ( [1]) به همان نيت سراغ علت غير طبيعى برود، و معتقد گردد كه خدا مثلاً در يك مشت خاك در شرايط خاصى شفا قرار داده است و يا خداوند به مسيح اين قدرت و نيرو را داده است كه اگر بخواهد مى تواند به اذن خدا، بيمارى را شفا بخشد و مرده اى را زنده كند.
اگر كسى پس از يأس از علل و اسباب طبيعى، روزنه اميد را به روى خود باز ببيند و سراغ تربت كربلا و دم مسيحايى برود، آيا صحيح است كه بگوييم وى خاك و يا مسيح را «اله» خود اتخاذ كرده است در حالى كه مى گويد: «خدا به اين يك مشت خاك، اين چنين اثر را بخشيده است، و به مسيح، كه عبد و بنده خداست اين چنين قدرت داده است اگر تعقيب اسباب غير طبيعى، به اعتقادى كه گفته شد شرك باشد، بايد تمسك به اسباب طبيعى نيز شرك شمرده شود».
شما مى توانيد، عقيده او را (كه خدا در خاك سيد الشهدا  شفا قرار داده و يا به مسيح اين چنين قدرت را داده است) تخطئه كنيد، و از او دليل و گواه بخواهيد و بگوييد هرگز خدا در خاك امام شفا قرار نداده و يا به مسيح چنين قدرت و نيرو نداده است ولى حق نداريد، او را به خاطر اين عقيده مشرك بدانيد زيرا پايه بهره گيرى از سبب طبيعى و غير طبيعى در نظر او يكسان است. و معتقد است كه خدايى كه به خورشيد، فروزندگى و به ماه درخشندگى، و به آتش سوزندگى بخشيده و در عسل اثر شفاء( [2]) قرار داده است، همان خدا به خاك و مسيح اين قدرت و لطف را عنايت كرده است. عين اين مطلب در درخواست حاجت از ارواح مقدسه و اولياى الهى كه بدن هاى آنان در دل خاك نهفته، اما روح آنان در جهان غيب زنده است حكمفرما است و حكم همگى يكسان است.
حضرت  امام خمينى(رحمه الله)  در اين مورد سخنى دارند كه به گونه اى فشرده نقل مى گردد.
اگر كسى را خداى جهان بدانيم و يا او را در تأثير مستقل بيانديشيم و با اين وصف از او حاجت بطلبيم دچار شرك شده ايم و اما اگر از او به گونه ديگر در خواست حاجت كنيم و معتقد باشيم كه خداى قادر بر هر چيز در اين يك مشت خاك به واسطه قدر دانى از يك فداكار كه در راه دين همه هستى خود را از دست داده، شفا قرار داده است هيچ شركى را مرتكب نشده ايم.
اگر خدا پرستى بگويد: همان خدايى كه در داروها اثر شفا نهاده است همان خدا در يك مشت خاك كه خون مظلوم فداكار به روى آن ريخته شده است همان اثر و شفا قرار داده است  هرگز نمى توان در خواست او را شرك خواند، و سببى كه به آن تمسك جسته است «اله»  او دانست.( [3])
اينكه در معارف بلند اسلامى مى خوانيم «خداوند سبب ساز و خداوند سبب سوز است». منظور  آن است كه خداوند گاهى به پديده اى اثر مى بخشد و گاهى از پديده اى اثرى را سلب مى كند.
گاهى خداوند به خاك سيه، آن چنان اثر مى بخشد كه گوساله اى را كه از زيور آلات بنى اسراييل ساخته شده بود به صدا در مى آورد چنانكه در داستان سامرى مى خوانيم. موسى به سامرى گفت: چه كردى كه اين گوساله را زنده كردى وى گفت:
( قَالَ بَصُرْتُ بِمَالَمْ يَبْصُرُوا بِهِ فَقَبَضْتُ قَبْضَةً مِنْ أِثَرِ الرَّسُولِ فَنَبَذْتُهَا... ).( [4])
سامرى گفت: من چيزى از اثر قدم رسول حق(جبرييل امين) را ديدم كه قوم نديدند آن را برگرفتم و به گوساله نمايى پاشيدم ] تا زنده شد [ ».
خداوند جهان بر يك مشت خاك كه زنده بر آن عبور كرده اين قدرت را بخشيده است حالا اگر خداوند بر خاكى كه خون زندگان ابدى و جاودانى (شهيدان راه خدا) بر آن ريخته شده است چنين اثرى را بخشد و در آن در شرايط خاصى شفا قرار دهد، جاى تعجب و شگفت نيست و تمسك به چنين سبب، عين توحيد است.
خداوند سبب ساز در پيراهن يوسف اين اثر را قرار داد كه وقتى يعقوب آن را بر روى ديدگان خود افكند بينايى او بازگشت چنانكه مى فرمايد:
( فَلَمَّآ أَنْ جَآءَ الْبَشِيرُ أَلْقيهُُ عَلَى وَجْهِهِ فَارْتَدَّ بَصِيراً... ). ( [5])
«وقتى پيراهن يوسف را بر چهره خود افكند بينايى خود را بازيافت».
بنابر اين بهره گيرى از اين اسباب، هر چند سبب غير طبيعى و عادى باشند، منافاتى با توحيد ندارد.
آيا با توجه به چنين نمونه ها كه در قرآن وارد شده است صحيح است كه بهره گيرى از اسباب غير طبيعى را مايه ى شرك و عبادت غير خدا بخوانيم.
توسل، به ارواح مقدس، و استعداد از روان هاى زنده و جاويد، يك نوع تمسك به اسباب غير طبيعى است حالا آيا آنها توانايى بر كمك و پاسخ استغاثه گر را دارند يا نه، فعلاً براى ما مطرح نيست آن چه الان براى ما مطرح است اين است كه آيا چنين توسلات و بهره گيرى از اسباب غير طبيعى با توحيد در عبادت و پيراستگى از شرك سازگار است يا نه؟
اگر فردى به عللى (صحيح يا غير صحيح) معتقد گردد، كه در صورت از كار افتادن اسباب طبيعى، خداوند به ارواح مقدس اين قدرت را عنايت فرموده كه آنها به اذن و اجازه خداوند جهان، به داد دردمندى برسند و او را از طرق غيب كمك كنند، هرگز نمى توان يك چنين عقيده را شرك و دوگانه پرستى خواند حالا اين عقيده صحيح است يا صحيح نيست، فعلاً از قلمرو بحث ما بيرون است.( [6]) ( [7])

[1] . همچنان كه درباره خورشيد و ماه چنين عقيده داريم و قرآن نيز مى گويد: ( هُوَ الَّذِى جَعَلَ الشَّمْسَ ضَِ آءً وَ اْلقَمَرَ نُوراً... ) (يونس/5).
[2] . ( ...فِيِه شِفاءٌ لِلنَّاسِ... ) (نحل/69).
[3] . ر.ك: كشف اسرار، ص 53.
[4] . طه/96.
[5] . يوسف/96.
[6] . منشور جاويد، ج2، ص 411 ـ 417.
[7] اندیشه های جاوید، ج 1، ص 57.