فارسی العربیة
صفحه اصلی مقالات دروس خارج مجله کلام اسلامی تصاویر استفتائات اخبار قاموس المعارف ریحانة الأدب
مقالات برگزیده
دسترسی سریع به مقاله
دانشنامه کلام اسلامی
ايمان ابوطالب (عليه السلام)
ايمان ابوطالب (عليه السلام)

ابوطالب بن عبدالمطلب بن هاشم بن عبدمناف ، عمو و حامى پيامبر (صلى الله عليه وآله وسلم) و پدر حضرت على (عليه السلام)  ، حدود هشتاد و چند سال قبل از هجرت متولد شد. نام وى عبدمناف و به نقلى عمران ـ ، و به جهت فرزند بزرگش طالب به «ابوطالب» مشهور شد. ابوطالب رئيس خاندان بنى هاشم و وارث دو منصب مهم رفادت (مهماندارى حاجيان) و سقايت (آب رساندن به حاجيان) بود.
بعد از نبوت برادر زاده اش محمد (صلى الله عليه وآله وسلم با تمام وجود به حمايت از وى پرداخت و در محاصره اجتماعى و اقتصادى بنى هاشم توسط قريش با مسلمانان به «شعب ابوطالب» رفت و كمى پس از پايان يافتن محاصره در اثر رنج و سختى ، در ماه ذى القعده يا شوال سال دهم (سه سال قبل از هجرت) وفات يافت. (سيره ابن هشام ، ج1 ، ص 189 ; انساب الاشراف ، ج1 ، ص 85).
ابوطالب در ميان قريش مشهور به سخاوت بود ، و به سبب درايت و عدالت ونفوذ كلام ، قبايل عرب در مكه وى را به داورى اختيار مى كردند. (سيره ابن هشام ، ج2 ، ص 30 ; طبقات ابن سعد ، ج1و2 ، ص 12). در عصر جاهليت نخستين كسى بود كه سوگند در شهادت براى اولياى دم را بنا نهاد و بعدها اسلام نيز اين امر را امضا كرد. (شرح نهج البلاغه، ج15 ، ص 219 ; سنن نسائى ، ج8 ، ص 2ـ4). وى در عصر جاهليت از پليدى ها دورى مى گزيد و به شيوه پدرش شراب را بر خود حرام كرده بود. (شرح نهج البلاغه ، ج15 ، ص 219).
در حمايت هاى بى دريغ ابوطالب از پيامبر گرامى اسلام (صلى الله عليه وآله وسلم) ترديدى نيست، ولى در ايمان آوردن او به آيين اسلام اختلاف شده است.
شيعيان اثناعشرى بر ايمان آوردن او به آيين اسلام پاى فشرده اند و اين مطلب مورد اجماع اهل بيت (عليهم السلام) و علماى اماميه مى باشد. اكثر زيديه ، برخى از شيوخ معتزله مثل شيخ ابوالقاسم بلخى و ابوجعفر اسكافى (سيره حلبى ، ج1 ، ص 184) و تعدادى از دانشمندان اهل سنت همچون زينى دحلان مفتى مكه (متوفاى سال 1304هـ) صاحب كتاب «اسنى المطالب في نجاة ابوطالب» نيز برهمين عقيده اند. (شرح نهج البلاغه، ج14 ، ص 66و 65) امّا اكثر سيره نويسان اهل سنّت معتقدند كه ابوطالب مشرك از دنيا رفت.
مسئله ايمان ابوطالب از دير زمان مورد بحث و گفتگوى دانشمندان اسلامى بوده و از قرون اوّليه كتاب هاى مستقلى تأليف كرده اند از جمله: سعد بن عبداللّه اشعرى قمى (متوفى 301هـ) ، ابوعلى كوفى (م346هـ) ، ابومحمد سهل بن احمد بن عبداللّه ديباچى ، ابونعيم على بن حمزه بصرى تميمى (م375هـ) ، ابوسعيد محمّد بن احمد بن حسين خزاعى نيشابورى ، شيخ مفيد (م413هـ) و ابوعلى شمس الدين سيّد فخار بن معد موسوى (م630هـ).
بنى اميه و بنى عباس در ترويج مشرك بودن ابوطالب انگيزه مشترك داشتند و آن كاستن منزلت على بن ابوطالب (عليه السلام) بود. زيرا بنى اميه و در رأس آنها ابوسفيان تا روز فتح مكه در برابر اسلام مقاومت كردند و تنها در آن روز و از روى ناچارى اظهار مسلمانى كردند و عباس ، بزرگ خاندان بنى عباس نيز در جنگ بدر در سپاه قريش مقابل مسلمين جنگ كرد و اندكى قبل از فتح مكّه اسلام آورد. و اين در حالى بود كه حمايت ابوطالب پدر حضرت على (عليه السلام) از اسلام جاى انكار نداشت، لذا كوشيدند به بهانه شرك ابوطالب اين افتخار را از على (عليه السلام) بگيرند.
به گفته سيد بن طاووس مخالفان در مسلمان شمردن هيچ كس آن اندازه سخت گيرى نكرده اند كه در مورد مسلمان بودن ابوطالب سخت گيرى كرده اند ، زيرا روش آنان اين است كه با استناد به خبرهاى واحد افراد را مسلمان مى شمارند (طرائف ، ص 298).
آنچه مى تواند بهانه مخالفان باشد سرّى بودن ايمان ابوطالب است. امام على (عليه السلام) با سوگند تأكيد مى كند كه وى مسلمانى بود كه ايمانش را كتمان مى نمود (امالى صدوق ، ص 550) ، وا مام صادق (عليه السلام) با تشبيه ابوطالب به اصحاب كهف ، كتمان ايمانش را باعث اجر مضاعف مى داند. (كافى ، ج1 ، ص 448 ;شرح نهج البلاغه، ج14 ، ص 70).
در شرايطى كه دين نوبنياد اسلام نيازمند حمايت شخصيت اجتماعى و نيرومند و در عين حال به ظاهر بى طرفى بود ، بديهى است كه اگر ابوطالب اسلام خود را آشكار مى كرد، نزد مشركان قريش آبرو و ابهت و احترام خود را از دست مى داد (سيره نبويه ، ج1 ، ص 461 ; الصحيح فى سيرة النبى ، ج2 ، ص 155). و نمى توانست به عنوان سرپرست قبيله ، حَكَم و داور مشركان گردد و از مقام شيخوخت خود در حمايت از اسلام سود جويد (شرح نهج البلاغه ، ج14 ، ص 81).
دلايل ايمان ابوطالب را مى توان بر سه قسم كرد: 1. مواضع عملى ، 2. اقوال و اشعار ، 3. ديدگاه نزديكان وى زيرا پيامبر (صلى الله عليه وآله وسلم) و اهل بيت (عليهم السلام) معصوم بوده و رأى آنان حجّت معتبر است. و اينها ، علاوه بر دلايلى است كه مشرك بودن آباء و امّهات امامان و انبياء را به طور عموم نفى مى كند.
1. ابوطالب كسى بود كه همسرش فاطمه بنت اسد را به اسلام دعوت كرد (شرح نهج البلاغه ، ج13 ، ص 272).  ، وقتى فرزندش على (عليه السلام) را ديد كه سمت راست پيامبر (صلى الله عليه وآله وسلم و همراه وى به نماز ايستاده نه تنها او را منع نكرد، بلكه او را به همراهى با پيامبر (صلى الله عليه وآله وسلم) فرمان داد ، به فرزند ديگرش جعفر نيز گفت كنار رسول خدا (صلى الله عليه وآله وسلم) و در طرف چپ او نماز بگزار (اسد الغابه ، ج1 ، ص 387 ; سيره حلبى ، ج1 ، ص 433). از سپردن پيامبر (صلى الله عليه وآله وسلم به قريش كه با بالا گرفتن دعوت اسلام به انديشه قتل وى افتاده بودند خوددارى كرد (ابن هشام ، ج1 ، ص 267 ; تاريخ يعقوبى ، ج2 ، ص 25 و 31). و در محاصره اقتصادى و اجتماعى مسلمين ، همراه مسلمانان به شعب ابوطالب رفت و در آنجا متحمل درد و رنج فراوان گشت. وقتى (سيره ابن هشام ، ج2 ، ص 30). برادرش حمزه به اسلام گرويد، شعرى در تجليل از او سرود وقتى يكى از مشركان (ابن الزبعرى) در مسجدالحرام مشتى خون و سرگين بر چهره پيامبر (صلى الله عليه وآله وسلم) مى مالد ، ابوطالب شمشير حمايل كرده به مسجدالحرام مى رود و همان كار را بر سر او مى آورد (كافى ، ج1 ، ص 449 ، كتاب الحجة).  ، در شعب ابوطالب براى حفظ جان پيامبر (صلى الله عليه وآله وسلم كودك خردسال خود على (عليه السلام) را هر شب جاى او مى خواباند و رنج غربت فرزند ديگر خود جعفر را در هجرت به حبشه تحمل مى كرد.اينها همه نمى توانست ناشى از انگيزه عاطفى و غيرت خويشاوندى و قبيله اى باشد، زيرا اگر محمد (صلى الله عليه وآله وسلم فرزند برادرش است على (عليه السلام) فرزند خودش است ، چرا فرزند خود را فداى برادرزاده اش مى كند؟
ابن ابوالحديد با اين كه درباره ايمان ابوطالب از رأى قاطع خوددارى مى كند (شرح نهج البلاغه ، ج14 ، ص 83ـ 84). امّا حق او بر همه مسلمانان را واجب دانسته و مى گويد اگر ابوطالب نبود اسلام نبود.
2. سخنان و اشعارى كه در تأييد پيامبر (صلى الله عليه وآله وسلم) از ابوطالب در منابع معتبر نقل شده بسيار زياد و متجاوز از هزار بيت است كه هم اكنون در كتابوبه نام «ديوان اشعار ابوطالب» گردآورى شده است. ابن ابوالحديد (شرح نهج البلاغه ، ج14 ، ص 78). هر چند اين اشعار را در لفظ متواتر نمى داند امّا در دلالت بر تصديق ابوطالب به نبوّت پيامبر اسلام (صلى الله عليه وآله وسلم) متواتر معنوى مى داند. علاّمه امينى نيز با تعجب مى پرسد كه اگر اين تعابير گوناگون كه در اشعار وى آمده شهادت و اعتراف به نبوت رسول خدا (صلى الله عليه وآله وسلم) بشمار نيايد پس اعتراف و شهادت به نبوت چگونه است؟ (الغدير ، ج7 ، ص 341).
ابوطالب در وصف پيامبر (صلى الله عليه وآله وسلم) در ضمن قصيده لاميّه اش كه شهرت بسيار دارد مى گويد:
وابيض يُستسقى الغمام بوجهه *** ثِمال اليتـامى عصمـةٌ للأرامل
يطيف به الهلاك من آل هاشم *** فهم عنـده في نعمة وفواضل
 (ملل و نحل  ، شهرستانى ، ج2 ، ص 221).
سپيد چهره اى كه از ابرها به آبروى او باران طلب شود و پناه يتيمان و نگهدار بيوه زنان باشد
هاشميان فقير و رو به زوال بدو پناه آرند و به نزد او در رحمت و فراوانى ها به سر برند
و وقتى پيامبر در قحطى مدينه به قصد استسقاء بر منبر رفت و دعا كرد و باران آمد اين اشعار را بياد آورد و فرمود: خداوند ابوطالب را جزاى خير دهد ، اگر زنده بود چشمانش نورانى مى شد. (الخرائج والجرائح ، ج1 ، ص 58ـ 59).
وقتى در محضر امام صادق (عليه السلام) گفته مى شود:مردم مى گويند ابوطالب كافر بوده است ، امام در ردّ آن به اين شعر ابوطالب استناد مى كند: «آيا نمى دانيد كه ما محمد را همچون موسى پيامبر مى دانيم كه در كتاب هاى پيشين معرفى شده است» (كافى ، ج1 ، ص 449). ابن ابوالحديد اشعار ذيل را نقل مى كند: (شرح نهج البلاغه، ج14 ، ص 78).
«به راستى كه خداوند پيامبر (محمد) را گرامى داشت پس گرامى ترين آفريدگان خداوند در ميان مردم ، احمد است
براى بزرگداشت او ، نامش را از نام خود گرفت زيرا كه خداوندِ صاحب عرش ، محمود است و اين محمد
فرستاده پروردگار را يارى كردم با شمشيرى چون صاعقه از رسول خدا پشتيبانى مى كنم همانند پشتيبانى كه برايش دل مى سوزاند».
و شايد از همه صريح تر اين بيت باشد:
يا شاهِـدَ اللّه عَلَىَّ فَاشْهَـد إنّى عَلى دِين النَّبىّ أحمد (همان ، ص 78).
«خدايا شاهد باش كه من بر دين پيامبر يعنى احمد مى باشم».
3. پيامبر (صلى الله عليه وآله وسلم) در فوت ابوطالب سخت گريست و از خداوند براى او طلب مغفرت كرد. (شرح نهج البلاغه ، ج14 ، ص 76). و فرمود: در اذيت و رنج ، آنچه قريش بر سرم آوردند كمتر از مصيبت ابوطالب بود و در جريان دعوتم بازو و نگهدار من بود و تا زمانى كه ابوطالب زنده بود قريشيان نمى توانستند مرا اذيت كنند (سيره ابن هشام ، ج2 ، ص 30). و هنگام دفن وى فرمود: اى عمو مرا در كودكى پرورش دادى ، در يتيمى كفالت كردى و در بزرگى يارى نمودى ، پس خداوند جزاى خيرت دهد. (تاريخ يعقوبى ، ج2 ، ص 350). پيامبر (صلى الله عليه وآله وسلم در تشييع جنازه او شركت كرد و وعده كرد كه روز قيامت براى پسر و مادر و عمويش ابوطالب شفاعت كند (تاريخ يعقوبى ، ج2 ، ص 35). با آن كه تشييع جنازه كافر و شفاعت وى صحيح نيست.
على (عليه السلام) سوگند ياد مى كند كه ابوطالب ، عبدالمطلب ، هاشم وعبدمناف هرگز بتى را نپرستيدند بلكه به سوى كعبه و به آيين ابراهيم (عليه السلام نماز مى گزاردند (كمال الدين ، ج1 ، ص 175). و او را كسى مى داند كه اگر تمام گناهكاران روى زمين را شفاعت كند خداوند مى پذيرد. (بحارالأنوار ، ج35 ، ص 110). امام سجّاد (عليه السلام) در پاسخ كسى كه از ايمان ابوطالب سؤال مى كرد فرمود: چقدر جاى تعجب است خداوند رسولش را نهى كرده كه زن مسلمانى در نكاح كافرى باشد ، فاطمه بنت اسد از زنانى است كه در اسلام بر ديگران سبقت گرفته است در حالى كه تا آخر عمر ابوطالب ، همسر او بود (شرح نهج البلاغه ، ج14 ، ص 68 ; الغدير ، ج7 ، ص 381). امام باقر (عليه السلام) ايمان ابوطالب را از ايمان بسيارى از مردم برتر مى داند و نقل مى كند كه على (عليه السلام) دستور مى داد به نيابت وى حجّ به جا آورند (سيره حلبى ، ج3 ، ص 205). امام كاظم (عليه السلام ابوطالب را از اوصياء انبياء پيشين مى داند كه به نبوت پيامبر اسلام (صلى الله عليه وآله وسلم شهادت داد و در روز وفات وصايا را به او تحويل داد (كافى ، ج1 ، ص 445).
دلايل منكران ايمان ابوطالب
1. به نقل از بخارى (صحيح بخارى ، ج2 ، ص 98 ) و طبقات ابن سعد (طبقات ابن سعد ، ج1 ، ص 122). و طبقات ابن سعد سعيد بن مسيّب از پدرش روايت مى كند: پيامبر (صلى الله عليه وآله وسلم از ابوطالب هنگام وفاتش خواست كلمه لا إله إلاّ اللّه را بگويد تا نزد خداوند براى او احتجاج كند ، ابوجهل و عبداللّه بن اميه به ابوطالب گفتند آيا مى خواهى از ملت عبدالمطلب بازگردى؟ پيامبر (صلى الله عليه وآله وسلم) جمله خود و آن دو نيز حرفشان را تكرار كردند و آخرين كلمه ابوطالب اين بود: بر ملّت و آيين عبدالمطلب. پيامبر (صلى الله عليه وآله وسلم فرمود به خدا سوگند بر تو استغفار مى كنم تا زمانى كه نهى شوم ، در اين هنگام آيه نازل شد: (ما كانَ لِلنّبىّ وَالَّذِينَ آمَنُوا أَنْ يَسْتَغْفِرُوا لِلْمُشْرِكينَ وَلَوْ كانُوا أُولى قُربى مِنْ بَعْدِ ما تَبَيَّنَ لَهُمْ انّهُمْ أَصحابُ الجَحيم) ; بر پيامبر و كسانى كه ايمان آورده اند سزاوار نيست كه براى مشركان ـ پس از آن كه براى شان آشكار گرديد كه آنان اهل دوزخند ـ طلب آمرزش كنند، هر چند خويشاوند آنان باشند. (توبه، آيه113)، (الغدير ، ج8 ، ص 12).
در پاسخ گفته شده سعيد بن مسيّب معروف به دشمنى با على (عليه السلام) است و قولش در حق پدر آن حضرت حجّت نيست. از طرف ديگر در شأن نزول آيه مزبور سه نقل ديگر وجود دارد از جمله اين كه بزرگان اهل سنّت همچون طيالسى ، ابن ابوشيبه ، احمد ، ترمذى ، نسائى ، ابن جرير ، حاكم ، بيهقى و زمخشرى به سند صحيح از امام على (عليه السلام) روايت كرده اند كه وقتى شنيدم مردى براى پدر و مادر مشركش استغفار مى كرد آن را به پيامبر (صلى الله عليه وآله وسلم) عرض كردم و اين آيه نازل شد (تفسير كبير ، ج16 و 15 ، ص 208).  ، علاوه بر اين آيه مزبور در سوره توبه يعنى آخرين سوره اى كه در مدينه بر پيامبر نازل شد ، آمده است حال چگونه ممكن است خداوند اجازه دهد پيامبر (صلى الله عليه وآله وسلم) بيش از ده سال بر ابوطالب استغفار و ترحم كند و پس از اين همه مدت ، او را نهى كند (صحيح مسلم ، ج1 ، ص 140 ، و صحيح بخارى ، ج6 ، ص 18). و اين در حالى است كه مدّت ها قبل از آن در جريان غزوه بنى المصطلق با نزول آيه 6 سوره منافقون ، بى اثر بودن استغفار براى مشركان بر پيامبر (صلى الله عليه وآله وسلم) آشكار گرديده بود و در آيه 22 مجادله از دوستى و مودت مشركان نهى كرده بود. و اگر از همه اين موارد صرف نظر كنيم و حديث ابن مسيّب را بپذيريم سخن ابوطالب (على ملّة عبد المطلب) دلالت بر كفر ندارد، زيرا پدر و اجداد پيامبر (صلى الله عليه وآله وسلم) همگى مؤمن بوده اند (تفسير كبير ، ج3 ، ص 422). و مقصود ابوطالب همان كلمه توحيد بوده كه در برابر ابوجهل توريه و تقيه كرده است.
2. مسلم (التراتب الادارية ، ج1 ، ص 198). و بخارى (الغدير ، ج8 ، ص 10) و عده ديگرى آيه 56 سوره قصص: (إِنّكَ لا تَهْدى مَنْ أَحْبَبْتَ وَلكنّ اللّه يَهْدى مَنْ يَشاء وَهُوَ أَعْلَم بِالْمُهتَدين) ; در حقيقت تو هر كه را دوست دارى نمى توانى راهنمايى كنى، ليكن خدا است كه هر كه را بخواهد راهنمايى مى كند و او به راه يافتگان داناتر است. (قصص:56) را نيز مربوط به ابوطالب دانسته اند كه در وقت مرگ ، بنى هاشم را جمع كرده و آنها را امر به اطاعت از پيامبر (صلى الله عليه وآله وسلم) كرد تا رستگار شوند و پيامبر (صلى الله عليه وآله وسلم فرمود: اى عمو آنها را نصيحت مى كنى و خود را رها مى كنى ، امّا ابوطالب گفت نمى توانم از دين پدر و اجدادم دست بردارم.
در پاسخ اين استدلال گفته شده كه شأن نزول ديگرى براى اين آيه نقل شده و آن مربوط به جنگ اُحُد است كه وقتى دندان پيامبر (صلى الله عليه وآله وسلم) شكسته و صورتش با شمشير شكافته مى شود براى هدايت قومش دعا مى كند كه اين آيه نازل مى شود. علاوه بر اين كه از نوع گزارش مسلم و بخارى برمى آيد اين آيه و آيه قبلى هر دو در وقت مرگ ابوطالب نازل شده و اين در حالى است كه اين دو آيه با فاصله حدود ده سال ، اوّلى در مكه و دومى در مدينه نازل شده است (جامع البيان ، ج7 ، ص 9ـ 227 ; تفسير ابن كثير ، ج2 ، ص 132 ; طبقات ابن سعد ، ج1 ، ص 123). و بر فرض صحت حديث ، آيه دلالت بر عدم ايمان ابوطالب ندارد، بلكه نشان مى دهد ايمان ابوطالب به اراده مستقل پيامبر (صلى الله عليه وآله وسلم نيست بلكه به خواست خداوند است ، و سخن ابوطالب (على ملّة عبدالمطلب) نيز چنان كه ذيل آيه قبل گفته شد توريه بوده و اشاره به كلمه توحيد و دين حق است.
3. حبيب بن ابوثابت از فردى كه از ابن عباس شنيده نقل مى كند (الثقات، ج4، ص 137) كه ابن عباس گفت آيه : (وَهُمْ يَنْهَونَ عَنْهُ وَيَنْأَوْنَ عَنْهُ وَإِنْ يُهْلِكُونَ إِلاّ أَنْفُسَهُمْ وَما يَشْعُرُون) (انعام:26)  «و آنان ] مردم را [ از آن باز مى دارند و ] خود نيز [ از آن دورى مى كنند و ] لى [ جز خويشتن را به هلاكت نمى افكنند و نمى دانند» ،در حقّ ابوطالب نازل شد كه مردم را از اذيت رسول خدا (صلى الله عليه وآله وسلم) نهى مى كرد ولى خود داخل در اسلام نمى شد ( جامع البيان ، ج7 ، ص 227 و 230 ; الدر المنثور ، ج3 ، ص 79).
اين حديث از چند جهت ضعيف است ، اوّل به دليل مرسل بودن آن ، دوم عدم وثاقت حبيب ابن ابوثابت چنان كه ابن حبّان او را مدلّس خوانده (صحيح بخارى ، ج7 ، ص 203). و منفرد بودن وى در نقل اين حديث ، سوم: طبرى (صحيح مسلم ، ج1 ، ص 135 ، كتاب الايمان). به چند طريق به نقل از ابن عباس آيه را در شأن مشركانى دانسته اند كه مردم را از ايمان به پيامبر (صلى الله عليه وآله وسلم) بازداشته و خود نيز به او ايمان نمى آوردند ، چهارم: با توجه به سياق آيه ، ضماير جمع در آن به مشركانى برمى گردد كه در آيه قبل ذكر شده و صفات آنها به هيچ وجه بر ابوطالب صدق نمى كند.
4. به نقل از ابوسعيد خدرى ، شخصى نزد پيامبر از ابوطالب ياد كرد ، آن حضرت فرمود: اميد است كه شفاعت من در روز قيامت براى او سودمند باشد ، در ميان آبى جوشيده از آتش قرار مى گيرد كه تا دو كعب او مى رسد و از آنجا تا مغز او را مى جوشاند... (العلل ومعرفة الرجال ، ج1 ، ص 249 ، رقم 339).
اين حديث به خاطر اشخاصى همچون سفيان ثورى ، عبدالملك بن عمير لخمى كوفى (الجرح والتعديل ، ج5 ، ص 395 ، رقم 1833 ; ميزان الاعتدال ، ج2 ، ص 634 و 633 رقم 5125). و عبد العزيز دراودى (شرح نهج البلاغه ، ج14 ، ص 70). كه در سلسله سند قرار دارند از نظر سند ضعيف است و بغض و دشمنى مغيرة بن شعبه كه حديث را از او نقل مى كنند نسبت به بنى هاشم و بخصوص على (عليه السلام) معروف است (شرح نهج البلاغه  ، ج14 ، ص68). به علاوه اين كه اگر ابوطالب مشرك بوده چگونه پيامبر (صلى الله عليه وآله وسلم طبق اين حديث اميد شفاعت او را داشته است؟! و امام باقر (عليه السلام) در پاسخ سؤال از حديث ياد شده فرمود: اگر ايمان ابوطالب در كفّه اى از ترازو و ايمان اين مردم در كفّه اى ديگر قرار گيرد هر آينه ايمان او ترجيح خواهد يافت.

منابع
اسدالغابه  ، ابن اثير ، عزالدين ، داراحياء التراث العربى ، بيروت ، امالى ، صدوق، محمد بن على، مؤسسة البعثة ; انساب الاشراف  ، بلاذرى ، احمد بن يحيى ، محمد حميد اللّه ، دارالمعارف  ، مصر ; بحارالانوار  ، مجلسى ، محمدباقر ، وفاء ، بيروت ، 1403هـ ; تاريخ يعقوبى ، احمد بن ابويعقوب، بيروت، دارصادر ; تفسير القرآن العظيم ، ابن كثير دمشقى ، اسماعيل ، دارالمعرفة ، بيروت ، 1412هـ.ق ; تفسير كبير  ، فخر رازى ، دارالكتب علميه ، تهران ; جامع البيان  ، طبرى ، ابوجعفر ، دارالفكر ، بيروت ، 1415هـ.ق ; الجرح والتعديل  ، رازى ، شيخ الاسلام ، داراحياء تراث عربى ، بيروت ، 1372هـ.ق ; الخرائج والجرائح  ، راوندى ، قطب الدين ، مؤسسه امام مهدى(عليه السلام) ، قم ; الدر المنثور  ، سيوطى ، جلال الدين ، دارالمعرفة ، بيروت ، 1365ش ; سنن نسائى  ، نسائى ، احمد بن شعيب ، دارالفكر ، بيروت ، 1348هـ.ق ; سيره حلبى  ، حلبى ، برهان الدين ، دارالمعرفه ، بيروت ; السيرة النبوية  ، ابن كثير ، مصطفى عبدالواحد ، دارالمعرفة ، بيروت ، 1396ق ; سيرة النبوية  ، ابن هشام ، داراحياء التراث العربى ، بيروت ، 1421ق ; شرح نهج البلاغه  ، ابن ابوالحديد ، دار احياء الكتب العربى ، بيروت ; صحيح بخارى  ، بخارى ، محمد بن اسماعيل ، دارالفكر ، بيروت ; صحيح مسلم  ، مسلم ، نيشابورى ، دارالفكر ، بيروت ; طبقات كبرى  ، ابن سعد ، بيروت ، دار صادر ; طرائف ، سيد بن طاووس ، خيام ، قم ، 1371 ; الكافى ، كلينى، محمد بن يعقوب، تهران، دارالكتب الاسلاميه ; العلل ومعرفة الرجال  ، حنبل ، احمد بن محمد ، دارالخانى ، رياض ، 1408ق ; الغدير  ، امينى ، عبدالحسين ، دار الكتاب العربى ، بيروت ، 1387هـ.ق ; كمال الدين  ، صدوق ، مؤسسه نشر اسلامى ، قم ، 1405 ; ملل ونحل  ، شهرستانى ، ابوالفتح محمد ، مكتبه عصريه ، بيروت ، 1421هـ.ق ; ميزان الاعتدال  ، ذهبى ، على محمد بجاوى ، دارالمعرفة ، بيروت ، 1382هـ.ق.
اسماعيل آذرى نژاد