فارسی العربیة
صفحه اصلی مقالات دروس خارج مجله کلام اسلامی تصاویر استفتائات اخبار قاموس المعارف ریحانة الأدب
مقالات برگزیده
دسترسی سریع به مقاله
دانشنامه کلام اسلامی
اهل حديث
اهل حديث

گروه و جريانى در ميان اهل سنت كه عهده دار گردآورى ، آموزش و گسترش احاديث بودند و با استناد به ظاهر احاديث درباره مسائل اعتقادى و فقهى نظر مى دادند و استفاده كنندگان از روش هاى استدلالى عقلى در زمينه فقه و كلام را نكوهش مى كردند.
حديث نبوى در ميان مسلمانان جايگاه والايى دارد ، اين جايگاه والا قبل از هر چيز از قرآن كريم سرچشمه مى گيرد ; زيرا به حكم صريح قرآن بايد آن چه پيامبر اكرم (صلى الله عليه وآله وسلم) بيان مى كند را بپذيرند (وما آتاكم الرسول فخذوه وما نهاكم عنه فانتهوا) : «آن چه را رسول خدا براى شما آورده بگيريد و از آن چه نهى كرده خوددارى نماييد» (حشر:7).
پيامبر اكرم (صلى الله عليه وآله وسلم) نيز به ياران خود سفارش مى كردند تا براى حفظ سخنان آن حضرت آنها را بنويسند ( سنن ترمذى ، ج9 ، ص 273 و سنن الدارمى ، ج1 ، ص 136).عده اى از صحابه نيز چنين مى كردند (صحيح بخارى ، ج1 ، ص 193  ، ح110) در مقابل عده اى از قريش با نوشته شدن احاديث مخالفت مى كردند ( المستدرك على الصحيحين ، ج1 ، ص 106) به همين دليل پيامبر اعظم (صلى الله عليه وآله وسلم در ردّ سخنان مخالفين كتابت حديث كه مى گفتند: «پيامبر بشرى است كه در حال رضايت و خشم سخن مى گويد» فرمود: من جز حق نمى گويم (مسند احمد بن حنبل ، ج2 ، ص 395 و المستدرك على الصحيحين  ، ج1 ، ص 106) پيامبر (صلى الله عليه وآله وسلم در آخرين روز زندگى خويش قلم و كاغذ خواستند تا مطلبى بنويسند تا مسلمانان بعد از ايشان گمراه نشوند ، عمر بن خطاب گفت: «كتاب خدا براى ما كافى است» و مانع نوشتن آن حضرت شدند (صحيح بخارى ، ج1 ، ص 194  ، ح111).
بعد از وفات پيامبر اكرم (صلى الله عليه وآله وسلم) نه تنها نوشتن و نقل احاديث ممنوع شد ، بلكه برخى از احاديث نوشته شده توسط ابوبكر ، سوزانده شد ( تذكرة الحفاظ ، ج1 ، ص 5 و معالم المدرستين ، ج1 ، ص 254) و بعد از او نيز عمر بن خطاب سه نفر از صحابه يعنى ابن مسعود ، ابودرداء و ابومسعود انصارى را به جرم نقل احاديث از پيامبر اسلام (صلى الله عليه وآله وسلم) زندانى كرد (تذكرة الحفاظ ، ج1 ، ص 75) و احاديث جمع آورى شده را سوزاند (طبقات ابن سعد  ، ج5 ، ص 140 و تقييد العلم ، ص 52).
اين شيوه رفتار با احاديث پيامبر (صلى الله عليه وآله وسلم در دوره خلفاى سه گانه و دستور به جعل حديث در عصر معاويه و جانشينانش (بحوث فى الملل والنحل ، ج1 ، ص 67) و ورود داستان ها و افسانه هاى ساير اقوام و اديان در پيكره جامعه اسلامى ، به ظاهر در آغاز قرن دوم هجرى يعنى با به قدرت رسيدن عمر بن عبد العزيز در سال 99 هـ.ق (تاريخ يعقوبى ، ج2 ، ص 301) به پايان رسيد و پيروان مكتب خلفا نيز تصميم گرفتند همانند پيروان مكتب اهل بيت پيامبر اكرم (صلى الله عليه وآله وسلم) به جمع آورى احاديث اقدام كنند ; اين كار با دستور عمربن عبدالعزيز به كارگزارانش در مدينه و ساير شهرها آغاز شد (فتح البارى ، ج1 ، ص 194) و عده اى عهده دار جمع آورى و نقل احاديث پيامبر (صلى الله عليه وآله وسلم) شدند و به دليل اهتمام به اين كار به تدريج نام «اصحاب حديث» و «اهل حديث» به خود گرفتند. و در حقيقت اين نام مختص فرقه خاصى نمى شد ( اعتقاد اهل السنة شرح اصحاب الحديث ، ص 9) و همه مسلمانانى كه در اين زمينه كار مى كردند به اين نام خوانده مى شدند.
برخى از افراد مهم اهل سنت در اين زمينه عبارتند از: زكريا بن ابوزايده (م 149) عبدالملك بن جريح (م150) محمد بن اسحاق (م151) معمر بن راشد (م153) سعيد بن ابوعروبه (م156) ، سعيد بن ابوعوانه (م156) ، اوزاعى (م157) ، ابن ابوذيب (م158) ، ربيع بن صبيح (م160) ، سفيان ثورى (م161) ، حماد بن ابوسلمه (م167) ، ليس بن سعد (م175) ، عبداللّه بن مبارك (م181) ، هيثم بن بشير (م183) ، زياد بكائى (م183) ، وليد بن مسلم (م194) ، وكيع بن جراح (م197) ، عبداللّه بن وهب (م197) ، سفيان عينيه (م197) (السنة النبوية ، مكانتها عوامل بقائها وتدوينها ، ص 114).
اما گويا لغو ممنوعيت نگارش حديث در اوائل قرن دوم نتوانست آثار سوء اين ممنوعيت را برطرف كند ، زيرا به دليل كم توجهى به احاديث در قرن اول اسلامى عده اى از علماى اهل سنت كه در مناطق خارج از حجاز و بيشتر در عراق ساكن بودند براى استنباط مسائل فقهى به رأى و قياس پناه آوردند و در عرصه فقه به «اصحاب الرأى» شهرت يافتند. (تاج العروس ، ج19 ، ص 439 و الملل والنحل ، ج1 ، ص 226) ابوحنيفه (م150) يكى از بزرگان آنها به شمار مى آيد (مفاتيح العلوم ، ص 33) وى در قبول حديث سخت گير بود و تنها احاديث مشهور و متواتر را با قيود خاصى مى پذيرفت.
از آن جا كه بيشتر راويان احاديث در منطقه حجاز زندگى مى كردند ، برخى از آنها در مقابل «اهل رأى» به جاى استفاده از روش هاى عقلى و رأى و قياس در مباحث فقهى ، سعى در استفاده از حديث و استناد به ظواهر آنها نموده و خود را «اهل حديث» و «اصحاب الحديث» ناميدند (معجم لغة الفقهاء ، ج1 ، ص 71) مالك بن انس (م179) رئيس مذهب مالكيه ، محمد بن ادريس شافعى (م204) احمد بن محمد بن حنبل (م241) و داود بن على اصفهانى رئيس مذهب داوديه ، از بزرگان اهل حديث كه وارد عرصه فقه شده بودند به شمار مى آيند (مفاتيح العلوم ، ص 32 ; الملل والنحل ، ج1 ، ص 226 و معجم لغة الفقهاء ، ج1 ، ص 77).
گروه ياد شده از محدثين كه در عرصه فقه شيوه عقل گريزى را پيشه كرده بودند در مقابل سؤال هاى اعتقادى و مباحث كلامى نيز همين روش را انتخاب كردند و مالك بن انس (93ـ 179هـ.ق) مؤلف رساله «الرد على القدريه» (الاعلام ، ج5 ، ص 257) به عنوان رهبر جريان «اهل حديث» در پاسخ به سؤال از معناى آيه (الرحمنُ على العرشِ استوى) (طه:5) مى گفت:«الاستواء معلوم والكيفية مجهولة والايمان به واجب والسؤال عنه بدعة: استوا معلوم است كيفيت آن مجهول و ايمان به آن واجب است و پرسش از آن گمراهى» (الفرق بين الفرق ، ص 126).
اين شيوه در پاسخ به سؤال از صفات خبرى خداوند متعال ، مورد قبول ساير اهل حديث قرار گرفت و آنان علاوه بر تعطيل عقل در مباحث اعتقادى ، كسانى را كه به مباحث عقلى پرداخته و به علم كلام مشغول بودند را محكوم كرده (تحريم النظر فى كتب الكلام ، ص 41 و 42 و شرح العقيدة الطحاويه ، ص 205) آن را بدترين گناه بعد از شرك مى دانستند. در مقابل ، متكلّمان نيز آنان را «ظاهريه» ، «حشويه» ، «مجبره» ، «مجسمه» و «مشبهه» ، مى ناميدند (فرق الشيعه نوبختى ، ص 10 ; و قطف الثمر فى بيان عقيدة اهل الاثر ، ص 355 و 356 و اعتقاد اهل السنة شرح اصحاب الحديث ، ص 10 و 9).
در زمان درگيرى ميان اهل حديث و متكلمين ، احمد بن حنبل (164ـ 241هـ.ق) مؤلف كتاب «الرد على الزنادقة» (الاعلام  ، ج1 ، ص 203) به دليل مقاومت در برابر فشارهاى مأمون و معتصم عباسى كه از حاميان معتزله بودند ( تاريخ طبرى ، ج7  ، ص 200 202 والكامل فى التاريخ ، ج5 ، ص 225ـ 233) رهبرى اهل حديث را به عهده گرفت و با پافشارى بر قديم بودن قرآن (اصول السنة ، ص 22) به تنظيم نظريات اهل حديث در عرصه مسائل اعتقادى پرداخت و كتاب «السنة» وى عهده دار اين وظيفه شد. و به اين ترتيب شيوه استناد به ظواهر حديث و گريز از مباحث عقلى ، هم در عرصه فقه و هم در عرصه كلام ، نقش آفرينى كرد و فرقه كلامى جديدى پديد آورد كه پيروانش دوست داشتند «اهل سنت» و «اهل جماعت» ناميده شوند و گروه هاى ديگر از قبيل جهميه  ، مرجئه و... را كه قبلاً از زمره اهل حديث به حساب مى آمدند كنار زدند ( المذاهب الاسلاميه ، ص 29ـ 32 و الفرق بين الفرق ، ص 304).
احمد بن حنبل عقايد كلامى اهل حديث را سامان داد و رساله «اصول السنة» را به اين منظور نوشت . البته كتاب هاى ديگرى نيز به اين منظور نوشته شده اند كه برخى از آنها عبارتند از: «السنة» تأليف احمد بن يزيد خلال ، «شرح السنة» حسن بن على بربهارى (329هـ) ، «اصل السنة واعتقاد الدين» ابوحاتم رازى (327هـ.ق) و «الابانة عن اصول الديانه» تأليف ابوالحسن اشعرى (320هـ.ق) و....
آراء خاص اهل حديث را كه با آنها شناخته مى شوند مى توان در موارد ذيل خلاصه كرد:
1. اهل حديث صفات خبرى را به همان معناى ظاهرى و بدون تأويل حمل مى كنند ، ولى براى آن صفات ، كيفيت قائل نشده و خداوند را به صفات انسانى تشبيه نمى كنند ( اعتقاد فرق المسلمين والمشركين ، ص 66) ، و مى گويند: خداوند صورت دارد بلا كيف ( الابانة عن اصول الديانه ، ج1 ، ص 22) ، و هم چنين دو دست و چشم دارد ، ولى بدون كيف ( مقالات الاسلاميين واختلاف المصلين ، ص 71) ،و قلب هاى مؤمنان در بين دو انگشت از انگشتان خداوند قرار دارد (صحيح مسلم ، ح26554 والتوحيد ابن خزيمه ، ص 74) ، هر كس گمان كند اسم هاى خداوند غير از او هستند ، گمراه است ( الابانة عن اصول الديانة ، ج1 ، ص 22) ; كلام الهى مخلوق نيست و قديم است ( سنن ابوداود ، ج12 ، ص 348 ، ح 4112 و اعتقاد ائمة الحديث ، ص 10). قرآن كلام الهى است و غير مخلوق بوده و هر كس بگويد قرآن مخلوق است كافر است ( اعتقاد اهل السنة شرح اصحاب الحديث ، ج1 ، ص 66 و شرح الطحاوية فى العقيدة السلفيه ، ص 327).
2. آنان اعتقاد به قضاء و قدر را مساوى با اعتقاد به جبر مى دانند و آن را لازمه اعتقاد به توحيد مى شمارند و مى گويند: غير از خداوند خالقى نيست و اعمال بندگان مخلوق و مقدور خداوند است ( مقالات الاسلاميين واختلاف المصلين ، ص 71و اعتقاد ائمة الحديث ، ص 11) ، و خداوند به مؤمنان توفيق اطاعت داده آنها را هدايت مى كند و كافر را گمراه مى كند و اگر آنها را هم هدايت مى كرد ، هدايت مى شدند، ولى خواست كه آنها كافر باشند.
3. اهل حديث مى گويند: مؤمنان خداوند را در آخرت با چشم مى بينند همان گونه كه ماه شب چهاردهم ديده مى شود ( صحيح بخارى ،ح6882 ; سنن ابوداود ، ج12 ، ص 338 ، ح 4104و اعتقاد ائمة الحديث ، ص 14) ولى كافران نمى توانند او را ببينند ( التوحيد ابن خزيمه ، ص 156).
4. ايمان قول و عمل است و زيادى و نقصان دارد ( سنن ابوداود ، ج12 ، ص 288 ; اعتقاد ائمة الحديث ، ص 15 و اصول السنة ، ص 34).
5. احمد بن حنبل ، هر كس را كه با پيامبر هم نشين بوده صحابومى داند اگر چه يك روز يا يك ساعت باشد (اصول السنة ، ص 40) .
6. از ديدگاه اهل حديث ، امام بعد از پيامبر به ترتيب ابوبكر ، عمر ، عثمان و بعد از سه تن حضرت على بن ابوطالب (عليه السلام) است ( اعتقاد ائمة الحديث ، ص 24 و اصول السنة ، ص 36) ومعتقدند كه در فضيلت نيز اين ترتيب رعايت مى شود و به ترتيب خلافت بر همديگر فضيلت دارند ( شرح العقيدة الطحاويه ، ص 485). البته برخى در تفضيل عثمان بر حضرت على (عليه السلام) اختلاف دارند ( الفرق بين الفرق ، ص 272).
7. نماز جمعه و جماعت را پشت سر هر شخص نيكوكار و فاجرى مى توان خواند (مقالات الاسلاميين  ، ص 73 و شرح العقيدة الطحاويه ، ص 373) و پرداخت صدقات ، ماليات ، خراج ، فىء و غنائم به اميران و واليان ، واجب است چه به عدالت رفتار كنند چه به ظلم و جور (همان
8 .اطاعت و انقياد از ولى امر واجب است و نبايد از فرمانبردارى آنها دست كشيد يا با شمشير بر عليه او قيام كرد. (مقالات الاسلاميين واختلاف المصلين ، ص 73).
شيوه خاص اهل حديث در مباحث كلامى بعد از احمد بن حنبل ، به صورت فرقه كلامى استمرار يافت و با ساير گروه هاى كلامى به خصوص معتزله ، درگيرى ها و چالش هاى زيادى پيدا كرد ، به همين دليل در اوائل قرن چهارم ، سه نفر براى عقلانى كردن شيوه ظاهر گرايانه اهل حديث و مقابله با شيوه معتزله ، به تأليف كتاب و رساله اقدام كردند.
اولين فرد از اشخاص ياد شده ، ابوالحسن اشعرى (260ـ 324هـ) بود كه در عراق و بين النهرين ظهور كرد (الاعلام ، ج4 ، ص 4 ; وفيات الاعيان وانباء ابناء الزمان ، ج3 ، ص 284). وى بعد از كناره گيرى از معتزله با نوشتن كتاب «الابانة عن أصول الديانه» كليات عقايد اهل حديث را جمع آورى كرد ( المذاهب الاسلاميه ، ص 18 تا 26) ولى شيوه او به صورت كامل ، مورد پسند اهل حديث واقع نشد ( سير اعلام النبلاء ، ج15 ، ص 90) و بعدها پيروان وى به دليل اختلاف با اهل حديث در مسائلى چون: صفات ذات ، حدوث و قدم كلام اللّه و افعال بندگان ; فرقه كلامى جديدى شده و اشاعره ناميده شدند و مكتب كلامى آنها مكتب اشعريه خوانده شد. ( الملل والنحل ، ج1 ، ص 105 تا ص 115 و نهاية الاقدام فى علم الكلام ، ج1 ، ص 57 تا 168).
دومين شخص ابومنصور ماتريدى (م333) بود كه در ماوراء النهر ظهور كرد ( تاج التراجم فى طبقات الحنفيه ، ج1 ، ص 20 و الاعلام  ، ج7 ، ص 19) و سعى در مقابله با معتزله و مستدل كردن آراء كلامى اهل حديث داشت ، ولى وى نيز تنها در بين حنفى ها كه به دليل تبعيت از آراء فقهى ابوحنيفه از اهل رأى به حساب مى آمدند ، طرفدارانى پيدا كرد و سبك كلامى او كه نسبت به اهل حديث و اشعريه بهاى بيشترى به عقل مى داد ( تاريخ مذاهب اسلامى ، ص 294) و از تشبيه و تجسيم دورى مى كرد ، ( تاريخ مذاهب اسلامى ، ص 303 تا 306) فرقه ماتريديه ناميده شد. و شايد بتوان ادعا كرد كه ماتريديه احياء كننده آراء كلامى اصحاب رأى در مقابل اهل حديث بود.
فرد سوم«ابوجعفر طحاوى» (م321) بود كه در مصر و جلگه رود نيل زندگى مى كرد و بعد از روى گردانى از مذهب فقهى شافعى ، پيرو مسلك ابوحنيفه شد و براى تنظيم عقايد اهل حديث ، رساله «بيان السنة والجماعة» ، معروف به عقيدة الطحاويه را نوشت ( سير اعلام النبلاء ، ج15 ، ص 27 ; الاعلام ، ج1 ، ص 206 و الوافى بالوفيات ، ج3 ، ص 23) ولى از آنجا كه وى تمام مبانى فكرى اهل حديث را به عنوان اصل مسلم و قطعى تلقى مى كرد و تنها در صدد تبيين و رفع ابهام از ديدگاه آنها بود و مانند ماتريدى و اشعرى نگاهى انتقادى به اين عقايد نداشت ، نتوانست فرقه كلامى جديدى بنيان نهد و رساله وى گزارشى از آراء كلامى اهل حديث است كه شروح فراوانى بر آن نوشته شده و به نوعى مى توان ادعا كرد كه وى محل تلاقى پيروان فقهاء اهل رأى و اهل حديث در مباحث كلامى است.
با وجود ظهور افراد ياد شده جريان اهل حديث به رهبرى بربهارى (م339) (الوافى بالوفيات ، ج4 ، ص 173).در قرن چهارم به اسم «حنابله» ، «سلفيه» و... ( الاعلام ، ج2 ، ص 201 والكامل ، ج3 ، ص 450) به حيات خود ادامه داد تا اين كه در قرن هشتم توسط شخصى به نام احمد بن عبدالحليم حرّانى (م 728) معروف به «ابن تيميه» و شاگردش «ابن قيم جوزى» (م751) جانى تازه گرفت و اين دو بر روى مسائلى چون حرمت ساختن بنا بر روى قبرها ، زيارت آن ها ، توسل و... تأكيد كردند ( الاعلام ، ج1 ، ص 144 ; سير اعلام النبلاء ، ج1 ، ص 35 ; وفيات الاعيان ، ج4 ، ص 386).
تلاش هاى ابن تيميه چندان پيروى پيدا نكرد تا اين كه در قرن دوازده هجرى محمد بن عبدالوهاب (115ـ 1206) افكار او را احياء كرد ( الوهابية فى الميزان ، ص 21ـ 33) و بدين ترتيب مذهب اهل حديث در زمينه اعتقادات به مذهب وهابيّه تحول يافت (وهابيّه).

منابع
الابانة عن اصول الديانه ، على بن اسماعيل ابوالحسن اشعرى ، قاهره ، دارالانصار ، 1397هـ.ق ; اصول السنة  ، احمد بن محمد بن حنبل شيبانى. سعودى ، دار المنار ، 1411هـ.ق ; اعتقاد ائمة الحديث  ، ابوبكر اسماعيل ، دارالكتب العلميه، بيروت ; اعتقاد اهل السنة شرح اصحاب الحديث  ، محمد بن عبد الرحمن خميس ، سعودى ، وزارة الشئون الاسلامية والاوقاف والدعوة والارشاد ، 1419هـ.ق ; اعتقاد فرق المسلمين والمشركين  ، محمد بن عمر بن حسين رازى ، بيروت ، دارالكتب العلميه ، 1402 ، تحقيق على سامى النشار ; الاعلام  ، خيرالدين زركلى ، دارالعلم للملايين ، بيروت ، 1986 ; بحوث فى الملل والنحل  ، سبحانى ، جعفر، قم ، مؤسسة النشر الاسلامى ، قم، 1420هـ.ق ; تاج العروس من جواهر القاموس  ، محمد بن محمد بن عبدالرزاق حسينى زبيدى ، مكتبة الحياة ، بيروت ; تاريخ طبرى (تاريخ الامم والملوك  ، ابوجعفر محمد بن جرير طبرى ، بيروت ، مؤسسة الاعلمى للمطبوعات ، 1989م ; تاريخ مذاهب اسلامى  ، محمد ابوزهره ، ترجمه عليرضا ايمانى ، قم انتشارات مركز مطالعات و تحقيقات اديان و مذاهب ، 1384 ; تاريخ يعقوبى  ، احمد بن ابويعقوب بن جعفر يعقوبى ، بيروت ، دارصادر ; تحريم النظر فى كتب الكلام  ، ابومحمد عبدالله بن احمد بن محمد بن قدامة ، رياض ، دار عالم المكتب ، 1990ميلادى ; تذكرة الحفاظ  ، ابوعبدالله شمس الدين محمد ذهبى ، بيروت ، دارالكتب العلميه ، ; تقييد العلم  ، احمد بن على ، خطيب بغدادى ، حلب: دارالوعى1988م ; التوحيد  ، ابوبكر محمد بن اسحاق بن خزيمه ، تحقيق عبدالله بن عامر ، قاهر ، دارالحديث ، 1423هـ.ق ; سنن ابوداود  ، سليمان بن اشعث سجستانى ، بيروت ، دارالفكر ، 1410ق ; سنن ترمذى  ، محمد بن عيسى ترمذى ، بيروت ، دارالفكر ، 1403هـ.ق ; السنة النبوية ، مكانتها ، عوامل بقائها  ، عبدالهادى ، عبدالمهدى ، قاهره: دارالاعتصام ; سير اعلام النبلاء  ، شمس الدين ذهبى دمشقى ، بيروت ، مؤسسة الرسالة ; شرح الطحاوية فى العقيده  ، صدرالدين على بن على بن محمد بن ابوالعز حنفى سعودى ، وزارة الشؤون الاسلامية والاوقاف... ، 1418هـ.ق ; شرح العقيدة الطحاوية  ، ابن ابوالعزّ الحنفى ، تحقيق محمد ناصرالدين البانى ، بغداد ، دارالكتاب العربى ، 2005م ; صحيح بخارى  ، محمد بن اسماعيل بخارى ، بيروت ، دارالفكر ، 1401ق ; صحيح مسلم  ، مسلم بن حجاج نيشابورى ، داراحياء التراث العربى ، 1420هـ.ق ; طبقات ابن سعد  ، محمد بن سعد بن منيع بصرى ، بيروت ، دارصادر ، 1968م ; فتح البارى شرح صحيح البخارى  ، ابن رجب حنبلى ، مدينه ، الغرباء الاثريه ، 1417هـ.ق ; فتح البارى في شرح صحيح البخارى  ، ابن حجر عسقلانى ، دارالكتب العلميه ، 1413هـ.ق ; فرق الشيعه  ، حسن بن موسى نوبختى ، ترجمه محمدجواد مشكور ، تهران ، شركت انتشارات علمى و فرهنگى ، 1381هـ.ش ; الفرق بين الفرق وبيان الفرقة الناجية  ، عبدالقاهر بن طاهر بغدادى ، بيروت ، دارالآفاق الجديدة ، 1977 (مكتبة الشاملة); الفرق بين الفرق  ، عبد القاهر بن طاهر بن محمد بغدادى ، بيروت ، دارالكتب العلميه ، 1426هـ.ق ; قطف الثمر فى بيان عقيدة اهل الاثر  ، محمد صديق حسن خان قنوجى ، سعودى وزارة الشؤون الاسلامية والاوقاف... ، 1421 ; الكامل فى التاريخ  ، على بن محمد شيبانى (ابن اثير جزرى) بيروت ، دار الكتاب العربى ، 1980م ; المذاهب الاسلاميه  ، سبحانى ، جعفر، قم: مؤسسه امام صادق(عليه السلام) ، 1423هـ.ق ; المستدرك على الصحيحين  ، ابوعبدالله حاكم نيشابورى ، بيروت ، دارالمعرفة ، 1406هـ.ق (المكتبة الشاملة); المسند  ، احمد بن محمد بن حنبل ، بيروت ، دار احياء التراث العربى ، 1412 ; معالم المدرستين  ، سيد مرتضى عسكرى ، تهران ، قسم الدراسات الاسلاميه ، مؤسسة البعثة ، 1406هـ.ق ; معجم لغة الفقهاء  ، محمد قلعجى ، بيروت ، دارالنفائس ; مفاتيح العلوم ، محمد بن احمد كاتب خوارزمى ، ترجمه حسين خديو جم ، مركز انتشارات علمى و فرهنگى ، 1362هـ.ش ; مقالات الاسلاميين واختلاف المصلين  ، على بن اسماعيل اشعرى ، بيروت ، داراحياء التراث العربى ; الملل والنحل  ، عبدالكريم شهرستانى ، بيروت ، دارالمعرفة ، 1404هـ.ق ; نهاية الاقدام فى علم الكلام  ، عبدالكريم شهرستانى ، تصحيح آلفرد هيوم ، مكتبة الثقافة الدينية ; الوافى بالوفيات  ، صفدى (المكتبة الشامله); وفيات الاعيان وانباء ابناء الزمان  ، شمس الدين احمد بن محمد بن خلكان ، بيروت ، دارصادر تحقيق احسان عباس ; الوهابية فى الميزان  ، آية الله جعفر سبحانى ، مؤسسة الفكر الاسلامى ، 1417هـ.ق.
رسول رضوى