فارسی العربیة
صفحه اصلی مقالات دروس خارج مجله کلام اسلامی تصاویر استفتائات اخبار قاموس المعارف ریحانة الأدب
مقالات برگزیده
دسترسی سریع به مقاله
دانشنامه کلام اسلامی
اولو العزم
اولو العزم

ويژگى هاى عده اى از انبياى الهى در قرآن كريم.
در قرآن كريم از برخى انبيا الهى به عنوان «اولوالعزم» ياد شده است: (فاصبر كما صبر اولو العزم من الرسل) ; پس همان گونه كه پيامبران اولوالعزم، صبر كردند، صبر كن (احقاف:35). درباره اين كه مقصود از اولوالعزم چيست و انبياى اولوالعزم چه كسانى هستند سه نظريه مطرح شده است:
الف. برخى عزم را به معناى صبر دانسته اند و پيامبران اولوالعزم را به پيامبران داراى صبر و تحمل در مقابل سختى ها و مشكلات تبليغ احكام الهى تفسير نموده اند. به دليل آن كه در آيه اولوالعزم از ميان صفات ، صفت صبر به عنوان يك صفت برجسته براى پيامبران اولوالعزم مطرح شده است. (تفسير عاملى ، ج7 ، ص 533 ; تفسير آيات الاحكام ، ص 680 ; تفسير مراغى ، ج 21 ، ص 132 ; التحرير والتنور ، ج26 ، ص 57).
ب. بعضى از مفسرين با استناد به برخى از روايات، عزم در كلمه اولوالعزم را به معناى عهد دانسته اند. بعضى هم اين معنا را از بعضى آيات قرآن همچون آيه 7و 8 سوره احزاب استظهار نموده اند چرا كه در اين آيات به مسئله گرفتن عهد و ميثاق از انبيايى بزرگ همچون نوح ، ابراهيم ، موسى ، عيسى ، و محمد (صلى الله عليه وآله وسلم) اشاره شده است. همچنين در آياتى ديگر از انبيايى همچون آدم نام برده شده است كه در عمل به عهد و ميثاق الهى موفق نبوده است و از اين عدم موفقيت به فقدان عزم در ايشان اشاره شده است. (طه:115) بنابراين عزم به معناى عهد و ميثاق مى باشد (تفسير القرآن العظيم ، ج6  ، ص 342 و كنزالدقائق ، ج8 ، ص 360).
مطابق اين تفسير منظور از اولوالعزم پيامبرانى هستند كه خداوند از آنها بر عبوديت و اطاعت تامه خويش (بحارالانوار ، ج11 ، ص 35 و تفسير القرآن الكريم ، ج6 ، ص 342) يا بر ولايت پيامبر خاتم و اهل بيت ايشان (بحارالانوار ، ج11 ، ص 35 ; الميزان ، ج2 ، ص 213 ; تفسير الصافى ، ج3 ، ص 342 ، تفسير قمى ، ج2 ، ص 66 و كنزالدقائق ، ج8 ، ص 360) پيمان گرفته است.
ج. عده ديگرى از مفسرين با توجه به پاره اى از روايات ديگر، انبياى اولوالعزم را به انبياء داراى كتاب و شريعت تفسير نموده اند (الميزان ، ج2 ، ص 213 ; جوامع الجامع ، ج6 ، ص 27 و 29 ; روح البيان ، ج8 ، ص 495 ; كنزالدقائق ، ج12 ، ص 203 و تفسير المبين ، ص 550) به عنوان نمونه در روايتى از امام رضا (عليه السلام سؤال شد كه چگونه ايشان اولوالعزم شدند حضرت فرمودند: «زيرا نوح همراه با كتاب و شريعت مبعوث شد و هر كس بعد از ايشان آمد طبق كتاب و شريعت و روش ايشان عمل كرد تا اين كه ابراهيم با كتاب و صحف جديد آمد و هر پيامبرى بعد از ايشان آمد طبق شريعت حضرت ابراهيم عمل كرد. تا اين كه جناب موسى آمد و تورات را كه كتاب جديدى بود آورد و بعد از آن هم مسيح با انجيل كه شريعت جديدى بود آمد و تا زمان پيامبر اسلام هر كس مى آمد طبق شريعت حضرت عيسى عمل مى كرد تا اين كه پيامبر اسلام با قرآن و شريعت جديدى آمد كه حرام و حلال آن تا روز قيامت به همان صورت باقى خواهد ماند. (البرهان فى تفسير القرآن ، ج5 ، ص 51 ; الصافى ، ج5 ، ص 19 ; كنزالدقائق ، ج12 ، ص 206 ; تفسير البرهان ، ج4 ، ص 80 و عيون اخبار الرضا ، ج2 ، ص 178).
در مورد تعداد و مصاديق پيامبران اولوالعزم نيز بين مفسرين اختلافاتى وجود دارد:
از پاره اى مفسرين نقل شده است كه تمام رسولان الهى را اولوالعزم دانسته اند و برخى اولوالعزم را هيجده رسولى دانسته اند كه نامشان در آيات 82تا 90 سوره انعام آمده است چون خداوند بعد از نام اين انبياء فرموده است: (فبهداهم اقتده) ; پس به هدايت آنان اقتدا كن. و برخى بر اساس بعضى روايات ، انبياى اولوالعزم را نه نفر دانسته و برخى ديگر آنها را هفت يا شش نفر دانسته اند (الميزان ، ج18 ، ص 333 ; روح المعانى ، ج26 ، ص 34و 35).
علامه طباطبائى و بعضى ديگر از مفسران اولوالعزم را پنج پيامبر صاحب شريعت ، يعنى نوح ، ابراهيم ، موسى ، عيسى و محمد دانسته اند (الميزان ، ج2 ، ص 213 ; البرهان ، ج3 ، ص 776 ; تفسير مراغى ، ج21 ، ص 132 و ج26 ، ص 29) . گفته شده است روايات دال بر اين مطلب در حد مستفيض است (الميزان ، ج2 ، ص 145 و 146 و ج18 ص 220). اما در مقابل ، بعضى ديگر معتقدند به دليل آن كه اين روايات به حد تواتر نمى رسد ، مفيد يقين نيست و از آيات قرآن دلالتى قطعى بر انحصار پيامبران صاحب كتاب و شريعت در پنج نفر ، در دست نيست. اگر به روايت يا رواياتى (روح المعانى ، ج18 ، ص 333) دست يابيم كه پيامبران اولوالعزم يا صاحبان كتاب و شريعت را بيش از اين پنج نفر بيان كرده بود مى توان مفاد آن را تصديق كرد. (راه و راهنماشناسى ، ج5 ، ص 329).
بنابراين كه مقصود از انبياى اولوالعزم انبياى داراى شريعت باشند اين مسأله مطرح شده است كه آيا رسالت ايشان جهانى بوده يا آن كه هر كدام به سوى قوم خاصى مبعوث شده اند؟ البته در مورد جهانى بودن رسالت پيامبر اسلام (صلى الله عليه وآله وسلم) ترديد و اختلافى وجود ندارد اما در مورد ديگر انبياى اولوالعزم سه نظريه مطرح شده است:
الف. رسالت انبياى اولوالعزم رسالت جهانى بوده است. علامه طباطبائى از طرفداران اين نظريه است ايشان براى اثبات مدعاى فوق شواهدى از آيات ارائه كرده اند (الميزان ، ج2 ، ص 141 و 142). البته توضيح داده شده كه انبياى اولوالعزم و صاحب كتاب دوگونه دعوت داشته اند يكى دعوت به خداپرستى ، توحيد و نفى شرك ، و ديگرى دعوت به احكام و شرايع خاص. دعوت نخست جهانى بوده است بر خلاف دعوت دوم كه به قوم خاصى اختصاص داشته است و آنان مكلف مى شدند به آن احكام عمل كنند.
ب. رسالت انبياى اولوالعزم رسالت جهانى نبوده است. براى مثال موسى (عليه السلام) و عيسى (عليه السلام) به سوى بنى اسرائيل برانگيخته شدند و دعوت آنان به اين قوم اختصاص داشت. ظاهر برخى آيات نيز مؤيد اين مدعاست مثل: (ورسولاً إلى بنى إسرائيل) (آل عمران:49) و نيز مفاد ظاهر آيات ديگرى همچون: صف: 6 ; اسرا:101 ; طه:47 ; شعرا: 17 ; غافر:53. اين است كه رسالت اين پيامبران جهانى نبوده است. بنابراين ، بين اين كه پيامبرى صاحب كتاب آسمانى (اولوالعزم) باشد و رسالتش رسالتى جهانى باشد تلازمى نيست.
ج. نظريه سوم آن است كه ا گر معناى جهانى بودن آن باشد كه پيامبر موظف است رسالت خويش را نه تنها به قوم خويش كه به همه اقوام و ملل عمده جهان برساند ، رسالت بسيارى از پيامبران حتى موسى (عليه السلام) و عيسى (عليه السلام) جهانى نبوده است. اما اگر جهانى بودن را به معناى لزوم ابلاغ رسالت در صورت مواجهه با ديگر اقوام و لزوم پيروى بر همه مكلفان مطلع بگيريم رسالت همه پيامبران عام ، فراگير و جهانى بوده است. بنابراين به يك معنا از جهانى بودن رسالت ، دعوت بسيارى از انبيا جهانى نبوده است و به معناى ديگر ، رسالت همه انبيا جهانى بوده است (راه و راهنماشناسى ، ج5 ، ص 46).

منابع
بحارالأنوار ، مجلسى، محمدباقر، تهران، المكتبة الاسلاميه; البرهان فى تفسير القرآن ، بحرانى، سيد هاشم، قم، دارالكتب العلميه، 1339ق; التحرير والتنوير ، ابن عاشور، محمد بن طاهر، بى نا; تفسير آيات الاحكام ، سايس، محمدعلى، بى نا; تفسير الصافى ، فيض كاشانى، ملامحسن، انتشارات صدر، تهران، 1415ق; تفسير القرآن العظيم ، ابن كثير، اسماعيل، بيروت، دارالاندلس، 1416ق; تفسير المبين ، مغنيه، محمدجواد، بنياد بعثت، قم; تفسير عاملى ، عاملى، ابراهيم، تهران، انتشارات صدوق، 1360ش; تفسير قمى ، قمى، على بن ابراهيم، قم، دارالكتاب، 1367ق; تفسير مراغى ، مراغى، احمد بن مصطفى، داراحياء التراث العربى، بيروت; تفيسر القرآن الكريم ، ابن قيم جوزى، محمد بن ابوبكر، بيروت، دارمكتبة الهلال; جوامع الجامع ، طبرسى، فضل بن حسن، دانشگاه تهران، تهران، 1377ش; راه و راهنماشناسى ، مصباح، محمدتقى، مركز مديريت حوزه علميه قم، 1376ش; روح البيان ، حقى بروسوى، اسماعيل، دارالفكر، بيروت، بى تا; روح المعانى ، آلوسى، سيد محمود، بيروت، دارالكتب العلميه، 1415ق; عيون اخبار الرضا ، صدوق، محمد بن على، تهران، انتشارات جهان; كنزالدقائق ، قمى مشهدى، محمد بن محمدرضا، وزارت ارشاد اسلامى، تهران، 1368ش; الميزان ، طباطبايى، محمدحسين، بيروت، مؤسسة الاعلمى، 1393ق.
محمدجواد اصغرى